❤ #من_عاشق_امام_حسینم
🔹️من نه به نژادم می نازم
و نه به تاریخ چند هزار ساله ام!
🔹️من به ❤معشوقی می نازم…
که فراتر از تمامی نژادهاست!
🔹به امام حسینی می نازم…
که فراتر از تمامیِ مرزهاست!
🔹 فرقی نمیکند کجای این کرهٔ خاکی به دنیا آمده ام، مهم این است ❤معشوقی دارم که از تمام نقاط جهان از جمله هند و چین و ایران تا انگلیس و آلمان و حتی امریکا هم دلداده دارد!
🔹 عده ای میگویند:
کوروش امامشان است!
که کمرنگش کردند،
که به مقبره اش رسیدگی نمیکنند،
برای همین ناشناس مانده است!
🔹 و من فریاد میزنم
من عاشقِِ معشوقی هستم که 7 بار
قبرش را با خاک یکسان کردند!
🔹سالها زیارت قبرش را ممنوع کردند!
حتی برای زیارتش باید دستت را قطع میکردی!
سالها قبرش مخفی بود! ولی #اربعینِ هرسال بیشتر از ٢٠ میلیون زائر دارد!
🔹من عاشقِ امام ❤حُسینَم!
او که دستگیر دنیا و شفیع آخرت من است
پس مهم نیست برایش تخت جمشید بسازند یا حَرم..
🔹بر حق که باشی؛
اربعین 100 ها کیلومتر پا برهنه به عشقت می آیند… ولی افسوس که عده ای تا ابد نخواهند فهمید …
❤سید الشهدا علیه السلام
قلب ها را تسخیر کرده!
❤السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
❤وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
🇮🇷 https://eitaa.com/fatemyyon
#تلنگرانہ‼️
ﺑﺎﺑﺎ #ﺩﻟﺖ ﭘﺎڪ ﺑﺎﺷه، کافیه
نمـاز هم نخوندی نخون..
روزه نگرفتے نگیر!
به نامحـرم نگــــاه کردی اشکال نداره و...
فقط سعےکن دلت پاڪ باشه
✍ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ :
ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠـﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ،
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻝ ﭘﺎڪ برایش ﮐﺎفے ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺁﻣﻨﻮﺍ
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﮔﻔﺘﻪ :⇩⇩
[ ﺁﻣَُﻨﻮﺍ ﻭَ ﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤﺎﺕ ]
ﯾﻌنے ﻫـﻢ ﺩﻟــ❤️ــﺖ ﭘﺎڪ ﺑﺎﺷﺪ ،
ﻫﻢ ﮐـاﺭﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ .
اﮔﺮ ﺗﺨﻤﻪ ﮐﺪﻭ ﺭﺍ بشکنے،
ﻭ ﻣﻐﺰﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒـﺰ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﮑﺎﺭﯼ ﺳﺒﺰ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ .
ﻣﻐﺰ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫـــﻢ #ﺩﻝ ؛ ﻫــﻢ #ﻋﻤﻞ ....
🇮🇷 https://eitaa.com/fatemyyon
یکی شد مهناز افشار که تو سریال ایرانی چادر سرش کرد ولی با پاهای لخت تو شبکه سعودی، به تومان و دلار پول گرفت.یکی شد گلشیفته فراهانی که با برهنه شدن و هرزگی به سمت پول و مشهوریت رفت، یکی هم شد بوقچی انتخاباتی دولت سبز و بنفش برای معافیت مالیاتی!
سلبریتی یا هرزهگرد پولپرست؟؟
✍ *محمدامین*
_____________
⇱ ڪلیــڪ ڪنید ⇩⇩⇩
🌸 https://eitaa.com/fatemyyon
✍ #یه_نکته_بگم؟
⛔️ حجاب=آزادی
امروز صبح زوود تو مترو و مسیر دانشگاه ،خیلی خوابم میومد 😴 تو فکر این بودم که کاش صبح فقط یه کمی بیشتر وقت خواب داشتم .
تو همین فکر بودم که یه خانم خوشگلی توجهم رو جلب کرد که موهاش رو خیلی قشنگ درست کرده و آرایش و خط چشم و خط لب اینا نشون از این بود که وقت زیادی صرفش شده😕
با خودم گفتم الان ساعت ۷ ،یعنی کی بیدار شده؟ 🤔 خوش به حال خودمون که وقتی میخوایم جایی بریم تا آخرین لحظات فرصت داریم بخوابیم 😅
راستی واقعاً لازمه برای یه بیرون رفتن ساده ،اندازه یه عروسی رفتن وقت بذارن ، صرفا برای اینکه به چشم مردم زیباتر بیان ؟؟ 🤔
نمیتونم فلسفه شو درک کنم ؟
میگما مدافعین حقوق زنان محترم ،راجع به اینکه آقایون سر صبحا وقت بیشتری دارن که بخوابن ،صحبتی ندارن؟؟🤨😅
چقدر با چادرم احساس #آزادی داشتم نسبت به اون خانم 😌
✅ شما کجا با چادرت آزادی رو حس کردی؟
⬅️ میتونی حس خوبت رو با دوستانت به اشتراک بذاری تا با نام خودتون منتشرش کنیم😊
_________________
⇱ ڪلیــڪ ڪنید ⇩⇩⇩
🌸 https://eitaa.com/fatemyyon
⭕️ همین پاسداری که در آشوب اخیر کشته شد
وقتی پارسال سیل آمد تا کمر رفت زیر گل و لای، گل ها رو از خانه هموطناش خالی میکرد .
جنگ رسانه ای دشمنان ایران اینها رو هدف گرفته
میخوان شما ازشون متنفر باشید
بذار هر کی هر چی میخواد درباره ام فکر کنه
بعضی چیزها رو آدم نگه وجدان درد میگیره
❅ঊঈ✿☀️✿ঈঊ❅
#گزارش
#بین_الملل
😒 آزادی به سبک غربی
🗽پایمالی حقوق مسلمانی در کشور شعار دهنده حقوق بشر
💢دانش آموزی که دوبار بخاطر #حجابش از سرویس مدرسه🚌 بیرون انداخته شد
🔻"جانا بَکیر" دانش آموز دبیرستان "تیمپ ویو" شهر یوتا(آمریکا) در راه بازگشت به خونه دو بار مورد تبعیض نژادی قرار گرفت
🔻بار اول راننده اتوبوس خطاب به "جانا" میگه: هی !تو با اون پارچه روی سرت از اتوبوس پیاده شو
تو به اینجا(آمریکا) تعلق نداری
🔻"جانا": #حجاب بخشی از هویت و اعتقاد من اون رو کنار نمیذارم
🔻یه بار دیگه که "جانا" قصد داشت سوار اتوبوس بشه تا بره خونه راننده اتوبوس با دستش راه رو می بنده."جانا" خیلی مودبانه میگه اجازه هست سوار اتوبوس بشم، راننده میگه: نه،نمی تونی سوار شی
🔻"جانا " به شدت ناراحت میشه ومیزنه زیر گریه چون همه به اون خیره شده بودن
🌐منبع:https://dunyanews.tv/en/World/370655-Muslim-girl-driven-out-of-school-bus-in-US-for-wea
#تولیدی
https://eitaa.com/fatemyyon
بسم رب الشهدا و الصدیقین
🌛عاشقی به افق حلب🌜
#پارت_پنجم
عمو محمد و پسر عمو مرتضی دست بابا را گرفته بودند و کمکش میکردند تا از پله ها بالا برود...
من بالا آمدم و میز شام را چیدم،میدانستم گرسنه هستند...
مامان بعد از تعویض لباس بابا علی و خودش آمد و عمو و پسر عمو را تعارف کرد تا سر میز شام بیایند...
عمو محمد سر میز نشست و هنوز غذا را نچشیده شروع به تعریف از دستپختم کرد،میدانستم می خواهد از این حال و هوا در بیایم...
_به به...احسنت،چه کرده ریحانه خانم ما!
پسرعمو مرتضی گفت:
الحق که دختر زن عمو زهرایی...
+خواهش میکنم...کاری نکردم! نوش جان...
پارچ آب را فراموش کرده بودم ؛از روی صندلی بلند شدم و لنگ لنگان به سمت یخچال رفتم...
عمو محمد که متوجه لنگ زدنم شد،با نگرانی پرسید:
_چه کار کردی با خودت ریحانه؟چرا لنگ میزنی؟!
+طوری نیست عموجان،نگران نباشید...
_مطمئنی؟ بزار پایت را بیینم!
عمو محمد باندی که به پایم بسته بودم را باز کرد با دیدن کف پایم اخم غلیظی مهمانم کرد...
انگار تازه سوزش پایم یادم افتاد و زدم زیر گریه...
عمو بدون معطلی من را از روی زمین بلند کرد و به پسرعمو مرتضی اشاره کرد که بلند شود ماشین را روشن کند...
مامان زهرا گریه میکرد و نگران بود...
بابا علی هم فقط مظلومانه نگاه میکرد.
نگاه بابا به گریه ام شدت داد...
+عمو جان بگذارید خودم میایم...نیازی نیست بغلم کنید...
_ساکت شو دختر!با این شرایط زخم پایت اصلا نباید راه بروی.
+اما عمو!...
_الان از دستت عصبانی هستم.نمیخواهم چیزی بشنوم...
ادامه دارد...
✍نویسنده: #میم_سلیمی
🌜 https://eitaa.com/fatemyyon