5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ | #راهیان_نور
🔻شهدا آرام بخش اند،شهدا اطمینان بخش اند با شهدا قاطی بشید...
📍منبع:کانال راهیان نور
هدایت شده از موسسه مصاف
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📽 توضیحات استاد #رائفی_پور از روند راهاندازی #مدرسه_مصاف
🔻در این مدت به همت خیرین و همراهان گرامی، کار تأسیس مدرسهٔ مصاف پیشرفت بسیاری داشتهاست.
🔻این مدرسه بدون دریافت شهریه و بهمعنای واقعی غیرانتفاعی خواهد بود.
🔻امیدواریم با یاری شما خیرین محترم بتوانیم هر چه زودتر با اجارهٔ مکان مدرسه و تهیهٔ سایر الزامات، اولین واحد مدرسه را راهاندازی کنیم و فعالیت آن را به شهرهای دیگر نیز گسترش دهیم.
📋 شمارههای واریز نذورات و کمکهای مردمی:
🔻شماره کارت
💳 6037 6919 9035 9184
🔻شماره شبا
🗒 IR 390 190 000 000 332 838 546 003
📄 شماره حساب
🔖 0332838546003
🗒 نزد بانک صادرات ایران به نام مؤسسه مصاف ایرانیان
🔻برای کسب اطلاعات بیشتر و همیاری در این امر مقدس میتوانید به آیدی زیر در تلگرام، ایتا، سروش، روبیکا
👤 @masaf_school
و آدرس صفحه اینستاگرامی
🌐 instagram.com/masafschool
مراجعه فرمایید.
✅ کانال رسمی استاد رائفیپور و مؤسسه مصاف 👇
🆔 @Masaf
#شایدتلنگر🚶🏾🌿
اگہ آقا امامزمان ''عج''
بہ اندازھۍ
💙"اسٺقلال
❤️"پرسپولیس
هوادارداشٺ،اونقدر
روشحساسبودن،
#ٺاالانظھورڪردهبود...🥀-!
#تلنگر
خیلۍترسنآکہ
خدآبگه
لآتکلمون
دیگهبآمنحرفنزنید!'
.
#آیهصدوهشتسورهمومنون📌
❲فاتحانمصافـ |ᶠᵃᵗᵉʰᵃⁿ-ᵐᵃˢᵃᶠ❳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
「♥️」
🌱 ⃟¦🖇➺•#حسین_جـآنم
دلمڪہتنگمیشودڪمینگاهڪنمرا
منیڪہجزتوباڪسی،میانهاینداشتم
#شبجمعهبهترینجایجهاناستحرم
#تولیدی_کانال
❲فاتحانمصافـ |ᶠᵃᵗᵉʰᵃⁿ-ᵐᵃˢᵃᶠ❳
به غم دوری امام زمان (عج)
دوری کربلا اضافه شده
توکه از حال ما خبرداری
بخدا نوکرت کلافه شده...
❲فاتحانمصافـ |ᶠᵃᵗᵉʰᵃⁿ-ᵐᵃˢᵃᶠ❳
- ثم ماذا؟!
+ ثم إن الله يمتحن صبرنا بالبعد عن كربلاء ...
- آخرش چی؟!
+ آخرش خدا صبر مارو با دوری از کربلا امتحان میکنه ...
❲فاتحانمصافـ |ᶠᵃᵗᵉʰᵃⁿ-ᵐᵃˢᵃᶠ❳
فتحالمبین✌️🇵🇸
🎬 #کلیپ | #راهیان_نور 🔻شهدا آرام بخش اند،شهدا اطمینان بخش اند با شهدا قاطی بشید... 📍منبع:کانال را
سردم شده در این طوفان بی رحمی ها
به هر سمتی قدم بر می دارم تا آغوشی امن پیدا کنم،روبه رو می شوم با گرگ هایی که قصد دریدن مرا دارند.
در این بیابان سرد می دوم به دنبال سراب زندگی که فقط از دور زندگی نامیده می شود.
لبانم خشکیده و صورتم آغشته به خاک سوزناک این صحرا شده است.
هر چه پیش می رود،طوفان بدتر می شود و من راهی جز تسلیم شدن ندارم.
زانو می زنم در بلند ترین تپه و دستانم را که ردی از کبودی و خون بر آن جا مانده را در شن های نرم فرو می برم.
سرم را به زیر می اندازم و از ته دل زار می زنم.
مسبب این اتفاقات خودم هستم و بس.
منی که با دوری از خویش و خدا به این بیابان تنهایی و بلا تبعید شدم تا چیزی به جز نابودی انتظارم را نکشد.
باد رقص کنان می آید و چادر مشکی خاکی شده ام را در جلوی صورتم به اهتزاز در می آورد و من حتی روی نگاه کردن به ارثیه مادرم را ندارم.
جنون یا نا امیدی نمی دانم کدام ولی باعث می شود چادری که گذشته ام را مثل فیلمی در جلوی چشمانم به تماشا در می آورد را از خودم بخواهم دور کنم.
ولی نمی دانم چه می شود که به جای دور شدن،این دوزخ عیان؛مرا در بغل خودش سخت می فشارد و من دیگر احساس سرما نمی کنم.
دیگر در این بیابان تنها نیستم.انگار خدا مرا سخت در آغوش گرفته و من بوی بهشت را تند تند در سینه خویش جای می دهم و دعا دعا می کنم تا این لحظه تمام نشود.
با بوسه باد گرم پشت پلک چشمانم،آرام آرام چشمانم را باز می کنم.
دیگر احساس تنهایی نمی کنم.
آرام آرام قدم بر می دارم به سمت بهشت.
تابلویی از دور نور می پراکند به سمت قلبم و مرا هدایت می کند به آن سو.
روی تابلو با دست خطی زیبا نوشته شده
"اینجا قدمگاه زهرا است"
و منی که شرمنده تر از شرمنده فقط آرام آرام اشک می ریزم و به جلو می روم.
به سمت محل عروج و آسمانی شدن بهترین بندگان خدا
ولی قلبم انگار مرا سرزنش می کند که اینجا باید دوید ،مثل هاجر میان دو کوه باید دوید؛باید دوید و زار زد برای این جاماندن و تلف شدن
قدم هایم را تند می کنم و دویدن که نه،پرواز می کنم به سمت طلائیه
چادرم را محکم میان دستانم می گیرم شاید به حرمت ارثیه مادرم،مرا در این قطعه آسمانی راه دهند.
خودم را در آغوش خاک هایی که در دل خون های پاک زیادی را جای داده اند،می اندازم و مهر سکوتی که بر لبانم خورده بود را می شکنم و ضجه می زنم
برای خودم برای این درد و پرت شدن به گودال آتش و تنهایی
نمی دانم چقدر می گذرد ولی همانجا خوابم می برد.
دیگر سردم نیست،دیگر نمی ترسم چون من دیگر تنها نیستم.
زمانی که بیدار می شوم دوباره بغض گلویم را می فشارد و جای قلبم را چنگ میزنم،من طاقت جدا شدن از اینجا و دوباره مردن را ندارم
من تازه زنده شده ام و نمی خواهم باری دیگر دنبال سراب زندگی بدوم.
سرم را بلند می کنم که گله کنم ولی چشمانم به روی چیزی ثابت می شود.
به سمت چیزی که انگار چشمانم می خواهند تکذیبش کنند ،خودم را مثل کسی که از گنجش محافظت می کند،می اندازم.
لباس خادمی خوش فرمی که اسم من روی آن خوش می درخشد،درون من آشوبی به پا می کند.
و دست خطی زیبا در کنار آن بر روی برگه ای کوچک مرا در بهت فرو می برد.
"مجبور به رفتن نیستی.خادم شهدا شدنت مبارک"
تمام زندگیم در آن لحظه از جلوی چشمانم مثل برق و باد می گذرد و مثل پتکی بر سرم می کوبد.
و به من یاد آوری می کند که من هرگز تااین لحظه انقدر خوشحال نشده بودم:)
لباس را غرق بوسه می کنم و با صورتی که غرق گریه از خوشحالی ست،خاک های بهشتی را سجده می کنم.
و این لباس و چادر چه زیبا سرنوشتیست وقتی که غروب خورشید باشد و تو با چادری که رقص کنان در باد به اهتزاز در می اید،با فرم خادم شهدا بودنت با پای پیاده به روی خاکها قدم برداری تا نماز مغرب و عشا را در کنار شهدا در قطعه بهشتی اقامه کنی.
#نویسندگی_کانال
#راهیان_نور
#شهدا_رفیقای_بامعرفت!
هدایت شده از حاج سید رضا نریمانی
🔰 #اعلام_مراسم / دعای کمیل
♦️مراسم پر فیض دعای کمیل سحرگاه جمعه
🔹با سخنرانی استاد جعفر علی
🔹با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی
📆 سحرگاه جمعه ۲٠ اسفند ماه، دوساعت قبل از نماز صبح
🔻 اصفهان ، چهارراه عسگریه
آستان مقدس امامزاده شاه میرحمزه (ع)، هیئت فدائیان حسین علیه السلام
⭕️رعایت تمام پروتکل های بهداشتی الزامی میباشد
—-
@Fadaeianhoseinir
@Seyedrezanarimani