بعدش اصولا باید از نوزادیهام بذارم
ولی از اونجایی که هیچ عکسی از ندارم ..
میدونین جریان چی بوده ..
داداشم ۶ سال از من بزرگتره ..
اون زمان دوربین میگیرن و کلی
از داداشم عکس گرفتن..
بعد که من به دنیا میام دوربینمون
خراب شده بوده و من عکسی ندارم🥲
خلاصه که من در قم چشم به جهان گشودم و بزرگ شدم تا ۵ سالگیم .. اینم فک کنم اولین عکساییه که منم توشون هستم😁
#وشنوه
#اطراف_قم
۶ سالگی بخاطر کار بابا رفتیم آذربایجان برای تبلیغ و دو سالی اونجا بودیم ..
#باکو
باکو که بودیم من عاشق اسکیت بودم و یه روز بابا اینا برام اسکیت خریدن .. اینقدر من تو ذهنم اسکیت بازی کرده بودم و رو فرش با جوراب اسکیت رفته بودم و اسکیت بازی بچهها رو نگاه کرده بودم که اسکیت رو یاد گرفته بودم بدون کفش اسکیت‼️🛼 اینجوری شد که پوشیدم یه بار رو فرش زمین خوردم بعد رفتم تو کوچه و دیگه زمین نخوردم 😎❤️
البته با همین اسکیت دستم شکسته
و بارها حسابی زخمی شدم تا خودم
یاد بگیرم باهاش بپرم و الان خودمم
مربی اسکیت باشم 🥴😁
سفر بعدیمون گرجستان بود ..
تو گرجستان خیلی سخت میگرفتن ..
اجازه نمیدادن خانمها چادر سر کنن ..
ولی یکی از قشنگترین جاهایی بود که دیدم طبیعتش خیلی بکر بود ❤️
#تفلیس
یادم نمیره تو روستاهای گرجستان بعضاً
با دامن کوتاه میومدن سر کلاس بعد
موقع نماز یه روسری میبستن کوچولو
همونجوری مثلا نماز میخوندن😂
البته که خیلی از همینا بعدا
کلا باحجاب شدن❤️😊