باکو که بودیم من عاشق اسکیت بودم و یه روز بابا اینا برام اسکیت خریدن .. اینقدر من تو ذهنم اسکیت بازی کرده بودم و رو فرش با جوراب اسکیت رفته بودم و اسکیت بازی بچهها رو نگاه کرده بودم که اسکیت رو یاد گرفته بودم بدون کفش اسکیت‼️🛼 اینجوری شد که پوشیدم یه بار رو فرش زمین خوردم بعد رفتم تو کوچه و دیگه زمین نخوردم 😎❤️
البته با همین اسکیت دستم شکسته
و بارها حسابی زخمی شدم تا خودم
یاد بگیرم باهاش بپرم و الان خودمم
مربی اسکیت باشم 🥴😁
سفر بعدیمون گرجستان بود ..
تو گرجستان خیلی سخت میگرفتن ..
اجازه نمیدادن خانمها چادر سر کنن ..
ولی یکی از قشنگترین جاهایی بود که دیدم طبیعتش خیلی بکر بود ❤️
#تفلیس
یادم نمیره تو روستاهای گرجستان بعضاً
با دامن کوتاه میومدن سر کلاس بعد
موقع نماز یه روسری میبستن کوچولو
همونجوری مثلا نماز میخوندن😂
البته که خیلی از همینا بعدا
کلا باحجاب شدن❤️😊
هر وقتم پر میشد میریختمش تو
کامپیوتر ..با یه دکمه خالی میشد ..
بعدم که گوشی و حتی دوربین حرفهای ..
حالا وقتی میریم قم آلبوما رو میبینیم
بخصوص وقتی دور هم باشیم ..
ولی هیچ وقت کامپیوتر رو برای دیدن
عکسا روشن نمیکنیم .. ❌
اگه هم روشن کنیم اینقدر حجم بالایی
از عکسا هست که آدم حوصلهش نمیکشه
بشینه این همه عکس رو ببینه ..🥺🚶♀