خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
پارت بعدییی.🩴🙏🏻
چشم امروز ظهر راس ساعت 1 براتون یه پارت. میزارم
حدیث جان چرا من فکر میکنم رمان داره به جای خیلی بدی کشیده میشه؟؟؟؟؟ 🤣🤣🤣
https://abzarek.ir/service-p/msg/3342606
چرا ناشناس خالیه؟؟
امروز همه تو ناشناس پیام بدید با جون و دل جواب میدم
سلام زیبآ خوبی🦋💙
میشه پیاممو بخونی و ریپ نکنی🥺🙏
نیاز دارم به یه فرشته که به حامیان حامی اضافه بشه🙂
متقابل؟ حتما میام قشنگم🌈💕
@haamimpashmak
هدایت شده از ༻ 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒄𝒍𝒂𝒔𝒊𝒄 ༻
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمرم🎀
#رهام
𝑬𝒗𝒆𝒏 𝒊𝒇 𝑰 𝒅𝒊𝒆, 𝒕𝒉𝒆 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒆 𝒎𝒚 𝒎𝒊𝒏𝒅🤎🫂✨
𝐋𝐈𝐍𝐊: @macanlove
#Part27
حامی: خیلی گناه داشت دلم براش سوخت بقلش کردم شروع کرد به گریه کردن بهم گفت
آوا:حامی بغل تو بهترین و امن ترین جای منه
حامی:قربونت برم
آوا: خدانکنه .
آوا:حامی!
حامی:جونم
آوا:بعد بیمارستان بریم خرید
حامی:روچشم تو فقط امرکن
آوا: مرسی هوامو داری ✨🤍
حامی: خواهش میکنم
حامی:بعدش رفتیم بازار آوا چند دست لباس خرید خیلی خوشحال بود برگشتیم خونه سریع خوابید منم رفتم خرید، براش هله هوله خریدم
براش میزمزه چیدم بیدار شد خیلی خوشحال شده بود
آوا: وقتی بیدار شدم دیدم حامی میز مزه چیده خیلی خوشحال شدم.
بهش گفتم حالا این میزه مزه رو چطوری باید برات جبران کنم؟
حامی: جبران شده یی عشقم
آوا :خواهش میکنم
حامی: نشستیم سر میز که آوا گفت
آوا:حامی می دونستی که اگر تو ظرف مسی غذا بخوری چی میشه مسی ناراحت میشه
حامی: شروع به خنده خیلی بامزه ای میدونی
آوا:نیازی نیست بهم بگی خودم می دونم
حامی:آروم زدم داخل لپش بهش گفتم خیلی بلایی
آوا: میدونم
آوا: حامی فردا بریم پیش مامانم
حامی:باشه امروز قرار بود بریم ولی حالت بد شد
آوا:اره
آوا: هنوز خستم دلم می خواد دوباره بخوابم
حامی: چقدر میخوابی دختر!
آوا: نه که تو کم میخوابی!
حامی: خیلی بلایی
آوا:خندید
ادامه دارد ...
نویسنده: حدیث
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
#Part27 حامی: خیلی گناه داشت دلم براش سوخت بقلش کردم شروع کرد به گریه کردن بهم گفت آوا:حامی بغل تو
پارت جدید تقدیم به نگاه قشنگتون