ماشین بتموبیل من نه بوق داره نه صندلی(با حدیثم)
--------------------
غزل: خدایا به ممبر های من شفای دو عالم بده(آمین) 🤣
حدیث: ماشین بتموبیل
آنیتا:🤣🤣🤣🤣🤣
آنیتا چند سالته؟
-------------------
غزل: آنیتا جوابگو باش!
حدیث: انیتا
آنیتا:۱۲
رمانتون عالیهههه🫶
-------------------
غزل: ممنون عزیزمممم🫂❤️🫀
حدیث: ممنون ❤️
آنیتا:فدات💘
من یه پرندم آرزو دارم بیشتر پارت بدی💀🖤
------------------
غزل: چش الان یه پارت دادم شب هم یه پارت میدم✨
حدیث: پرنده ی آرزو ها منم😂
آنیتا:غزل میده
اسم ماماناتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
---------------------
غزل:به تو چه!!!😐
حدیث: به توچه
آنیتا:واععع به تو چه اخه😐🗿
فک نمیکنی سوالت شخصیه🗿
من اسمم اسراعه بنظرت فامیلیم چیه
---------------------
غزل: بخدا نمیدونممم🤦♀
حدیث:نمی دونم😭🤷♀
آنیتا:چه میدونم اخه😐🙂
آنیتا چرا انقدر پز میده؟
-------------------
غزل: جان؟؟؟؟؟
آنیتا پز میده؟؟؟؟ والا من که هیچی ازش ندیدم
حدیث: چیییی؟!
آنیتا:واده فاز🗿
میتونم بپرسم چیکار کردم که میگی پز میدم😐
حامیم با آوا ازدواج میکنه؟
-------------------
غزل: تو پارت های بعد میفهمیم😜
حدیث: متوجه می شوید 😂
آنیتا:من اطلاعی ندارم🗿
#Part20
حامی: که یدفه صدا جیغ و تقلا کردن اوا رو شنیدم دوییدم سمت صدا که دیدم فاطمه داره موهای اوا رو داره میکشه
رفتم طرف کشیدمش کنار خواستم اوا رو بردارم فاطمه رو کرد بهم
فاطمه:چیه فکر نمیکردم بیای دنبالش
واقعا اصن انتظارشو نداشتم😒
حامی: انتظار داشته باش چون اوا مال منه
فاطمه:هه خنده دار بود
بیا خودت و عشقت از اینجا گمشید برید
برید گمشید
حامی:تو اوا رو اوردی اینجا بعد تو هم طلبکاری
فاطمه:برید پی کارتون بابا من اومدم
به اوا یه گوش زد بدم
حامی:گوش زد کردی دیگه سمت اوا نمیای و تمام
فاطمه:باشه خیلی ترسیدم
حامی: بدون هیچ توجهی بهش دست اوا رو گرفتم رفتیم نشستیم تو ماشین...
ادامه دارد...
نویسنده:anita