#شـلـمچہ
قطعہ ای از آسـمان
اینجا فضا مهیاست،تا یادچیزهایی بیفتی که دلت خواهد.حرف آ ن#پیشانی_بندها بودبادلم که این هرجایی دل من یادبهشت افتاد.
بعدازساعتها،دست بردم توی پاکت ودر گذر،از#خرمشهراین شعر که محمد برایم نوشته بود،در آمد.خدایا ؛یعنی یک راز دیگر؟!
سکوت ثانیه تنگ است برنمی گردی
شعاربادیه ننگ است برنمی گردی
تمام خلوت شب انحنای فاطمه بود
تورا چه می شود هست، برنمی گردی
دلم جوانه زد آفتاب جاری شد
ومثل عاطفه سنگ است برنمی گردی
دلم به یادتوتنگ است برنمی گردی
همیشه بادلم ازعشق یار می گفتم
به کام عشق شرنگ است بر نمی گردی
باران می بارد،یاچشمان من به دلم وصل می شوند؟نمیدانم اطرافیانم که دوروبرم هستند نیز این نسیم راحس میکنند؟نسیمی که دارد گونه هایم را آهسته ومکرر می بوسد.....بچه ها
تو اتوبوس دم گرفته اند وسینه می زنند
واین پسرک هشت-نه ساله که نمی دانم چه جوری واز کجا همسفر ماشده،چه کودکانه وساده،اما دلبرانه میخواندوبه همه اشک می دهد.
#ادامہ_دارد...
#شـلـمچہ
قطعہ ای از آسـمان
اینجا فضا مهیاست،تا یادچیزهایی بیفتی که دلت خواهد.حرف آ ن#پیشانی_بندها بودبادلم که این هرجایی دل من یادبهشت افتاد.
بعدازساعتها،دست بردم توی پاکت ودر گذر،از#خرمشهراین شعر که محمد برایم نوشته بود،در آمد.خدایا ؛یعنی یک راز دیگر؟!
سکوت ثانیه تنگ است برنمی گردی
شعاربادیه ننگ است برنمی گردی
تمام خلوت شب انحنای فاطمه بود
تورا چه می شود هست، برنمی گردی
دلم جوانه زد آفتاب جاری شد
ومثل عاطفه سنگ است برنمی گردی
دلم به یادتوتنگ است برنمی گردی
همیشه بادلم ازعشق یار می گفتم
به کام عشق شرنگ است بر نمی گردی
باران می بارد،یاچشمان من به دلم وصل می شوند؟نمیدانم اطرافیانم که دوروبرم هستند نیز این نسیم راحس میکنند؟نسیمی که دارد گونه هایم را آهسته ومکرر می بوسد.....بچه ها
تو اتوبوس دم گرفته اند وسینه می زنند
واین پسرک هشت-نه ساله که نمی دانم چه جوری واز کجا همسفر ماشده،چه کودکانه وساده،اما دلبرانه میخواندوبه همه اشک می دهد.
#ادامہ_دارد...