تو رو با تموم زخم هات،
با تموم اندوهی که با خود حمل میکنی،
با تموم غم های دل انگیزی که در چشم هات پنهان کردهای
دوست دارم ..
دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای
از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟!
فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم،
اگه دیدی فراموشی بدان تن در کفن دارم
غم روی غم،درد روی درد،چنان که دیگر معلوم نیست کدامشان زخم است و کدامشان زندگی.
فوآدبهرَنگِغَمگین
بغل کن مرا چنان تنگ که هیچکس نفهمد
زخم روی تنِ من بود یا تو.