او ماه بود ؛
گاهی کامل و پر نور گاهی زخمی و رنگ پریده.
اما این چیزی از ماه بودنش کم نمیکرد ماه برای آسمان ، همیشه ماه است.
وقتی تو را
میان هزار و یک اندوه بیاد میآورم
سوی چشمانم روشن میشود
این شگفتی توست!
خنده بر لب میزنم،
تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم،
خندیدن نداشت...
من یک بار مرگ را تجربه کرده ام
یک نفر شبیه تو
دست یک نفر
که شبیه من نبود را گرفته بود !
باران هم می آمد ..!
همه راهها
به تو ختم میشوند.
حتی آنها که
برای از یاد بردنت
طی کردهام ..
من هرگز پشیمان نخواهم شد؛
یا نمی گویم کاش هرگز تورا ملاقات نمیکردم
زیرا روزی روزگاری؛
تو دقیقا همان چیزی بودی که من به آن احتیاج داشتم.
نه آنقدر نزدیکی که ببوسمت و نه آنقدر دوری که بجویمت، غریبهیِ آشنا یعنی همین.
- تو از تمام پروانه های
غمگینی که دیدهام زیباتری تا زمانی
که آسمانت را پیدا کنی در آغوشم پر بزن ..