+اومد بهم گفت هرکاری کردم نشد.
نشد که نباشی.نشد که نداشته باشمت.
همه تلاشم کردم که فراموشت کنم.
همه تلاشم کردم تا کنارت بزارم ولی نشد.
-بهش گفتم دیوونه ای چیزی هستی؟
دلت برای چیه من تنگ شده بود؟
برای عصبانی بودنام؟
برای دعوا کردنام؟
برای اخلاق بدم؟
من آدم مهربونی نیستم.
چرا نمیتونی فراموشم کنی.
+گفت:چون باید باشی.
چون به حمایت کردنت احتیاج دارم.
حتی به اینکه از راه دور بهم قوت قلب میدی احتیاج دارم.
و اینکه میفهمم دلیل همه ناراحتی ها و عصبانی بودنت از کارام بخاطر خودمه و فراموش نکن آدم مهربونا هیچوقت نمیان جار بزنن که ما آدم مهربونی هستیم
-محمد مهدی عظیمی
تو ادبیات فرانسه یه لغت هست
بنام «لیفون سیسیته» به معنیِ
آدمی که بخاطرِ دلتنگیِ زیاد
توان هر حرکتی رو از دست میده :)
فۅدۅشیݩ "
من هنوز اونقدر به درجه ای از احمق بودن نرسیدم که برای کسی که برام مهم نیست، اعصاب و روانم خراب کنم
و گند بزنم تو اون حال خوبی که به سختی پیداش کردم.
کاش متوجه این مهم بودنه باشید.همین
-محمد مهدی عظیمی
+بعضی کارا،بعضی حرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه!
-مثل چی؟
+مثل وقتی که میدونی که چقدر دلم برات بیقراره ولی هیچ کاری نمیکنی...
کاش وقتی جنمش نداریم...کاش وقتی عرضش نداریم...عمر یکی دیگه رو با دوست دارم الکی تباه نکنیم
-فریس
از همهچیز غمانگیزتر این بود که زندگی ادامه داشت. اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد. اما هرگز پایانی در کار نبود و دلیل اصلی صبح بلند شدن اغلب مردم همین بود؛ بلند میشدند نه به خاطر اینکه فرقی میکرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمیکرد.
- ترومن کاپوتی