توی فیلم closer ، ناتالی پورتمن میگه:
این عشق که میگی کجاست؟
من نه میبینمش، نه لمسش میکنم، نه احساسش میکنم.
من فقط میشنوم.
کلمه هایی رو میتونم بشنوم ولی من نمیتونم با این کلمات آسونی که میگی هیچ کاری کنم!
ثابت کنید حرفاتون رو ...
نذارید عشق فقط یه کلمهی توخالی باقی بمونه
بیا اسم تو را
بگذاریم باران
و من بی چتر
در صدای خندههات
کودکانه بازی کنم
خیس شوم
و نگاهم به تو باشد
میشود ؟!»
یا بیا اسم تو را
بگذاریم روی هر چیز خوب
باران، خورشید، جنگل
دریا، کوه، شادی، آسمان
تو را هم به همان
اسم خودت صدا کنیم
و من نگاهم به تو باشد
نمیشود ؟!
_عباس معروفی
ممكنه فردا بميری
پس، اون تی شرتو بخر. راجع به چيزی كه ميخوای و مهمه حرف بزن. پول خرج كن. بستنی بخور.
بهش بگو دوسش داری. اينقد بخواب تا خورشيد بيدارت كنه. زير بارون برقص. دردسر درست كن. دزدكی برو بيرون...
چون فردا، خب فردا، ممكنه آخرين روزت باشه...
میدانی اولین بوسهی جهان ، چطور کشف شد ؟
دستهاش تا آرنج گِلی بود ، گفت : در زمانهای بسیار قدیم ، زن و مردی پینهدوز ، یک روز هنگام کار ، بوسه را کشف کردند . مرد دستهاش به کار بود ، تکّه نخی را به دندان کَند . به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز . زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود ، آمد نخ را از لبهای مرد بردارد ، دید دستش بند است ، گفت چه کار کنم و ناچار با لب برداشت
شیرین بود ، ادامه دادند...
و تاریخ از ما خواهد نوشت.
که تاریکی سرتاسرِ وجودشان را گرفت.
که مرگ سایه به سایه همراهیشان میکرد.
که دردِ بیپناهی امانِشان را برید.
که حسّ غریبگی در خانه استخوانهایشان را نرم کرد و تنهایی دمار از روزگارشان در آورد.
که "هیچ" هم برایشان نماند،
امّا همچنان لبخند میزدند.
-عادل رستمکلایی
برایش نوشتم:
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد
-پریسا زابلی پور
یکی را پیدا کن که دوستش داشته باشی و با اودنیا را به هم بریز. نشود که پیر بشوی و حسرت یک قهقه ی از ته ِ دل یا یک جوک ِ خیلی مسخره به دلت مانده باشد. بدو، بپر، بخند، جیغ بزن، باهاش غذا درست کن و فروشگاه های زنجیره ای برو و توی دشت ِ یخ زده چادر بزن و بعد از صبحانه ظرف بشور و گیر ِ پلیس بیفت. دوستش بدار و این را بهش بگو، چون نمی شود که نداند. نمی شود که مثل ِ بقیه حرف ها آن تَه مَه ها نگهش بداری که یک روز بهش بگویی، چون باید بداند. دوستش بدار و بگذار دوستت بدارد، بی آن که بترسی. چون بعضی وقت ها برای ترسیدن خیلی دیر است...
یاد بگیر قید آدمارو بزنی..
همونجا که برات وقت نمیزارن..
همونجا که آخرین نفری تو اولویت هاشون..
همون لحظه که یکی دیگه رو بهت ترجیح میدن..
همون وقت که عصبانیتشون رو سرتو خالی میکنن..
یاد بگیر بگذری ازشون..
وقتی اونا میگذرن از رو احساساتت..
یاد بگیر بی خیال آدما بشی وقتی تورو فقط آچار فرانسه میبینن..
دوست من یاد بگیر خودتو ارزشمندتر از این حرفا ببینی..!