و تاریخ از ما خواهد نوشت.
که تاریکی سرتاسرِ وجودشان را گرفت.
که مرگ سایه به سایه همراهیشان میکرد.
که دردِ بیپناهی امانِشان را برید.
که حسّ غریبگی در خانه استخوانهایشان را نرم کرد و تنهایی دمار از روزگارشان در آورد.
که "هیچ" هم برایشان نماند،
امّا همچنان لبخند میزدند.
-عادل رستمکلایی
برایش نوشتم:
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد
-پریسا زابلی پور
یکی را پیدا کن که دوستش داشته باشی و با اودنیا را به هم بریز. نشود که پیر بشوی و حسرت یک قهقه ی از ته ِ دل یا یک جوک ِ خیلی مسخره به دلت مانده باشد. بدو، بپر، بخند، جیغ بزن، باهاش غذا درست کن و فروشگاه های زنجیره ای برو و توی دشت ِ یخ زده چادر بزن و بعد از صبحانه ظرف بشور و گیر ِ پلیس بیفت. دوستش بدار و این را بهش بگو، چون نمی شود که نداند. نمی شود که مثل ِ بقیه حرف ها آن تَه مَه ها نگهش بداری که یک روز بهش بگویی، چون باید بداند. دوستش بدار و بگذار دوستت بدارد، بی آن که بترسی. چون بعضی وقت ها برای ترسیدن خیلی دیر است...
یاد بگیر قید آدمارو بزنی..
همونجا که برات وقت نمیزارن..
همونجا که آخرین نفری تو اولویت هاشون..
همون لحظه که یکی دیگه رو بهت ترجیح میدن..
همون وقت که عصبانیتشون رو سرتو خالی میکنن..
یاد بگیر بگذری ازشون..
وقتی اونا میگذرن از رو احساساتت..
یاد بگیر بی خیال آدما بشی وقتی تورو فقط آچار فرانسه میبینن..
دوست من یاد بگیر خودتو ارزشمندتر از این حرفا ببینی..!
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم؛
کافهها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم بیهدف با تو پرسه بزنم؛
خیابانها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم بیهراس نامت را در گلو بگردانم کلمات به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم فریاد بزنم "دوستت دارم" دهانم به چه کار میآید؟
هدایت شده از یکـے نیست .
945.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی نیست اینطوری عاشقمون بشه که وقتی الزایمز گرفت مارو یادش نره :)))