دیدیمش
همین دیروز
کنار اون درخت زرد نارنجیه
رفتیم جلو گفتیم:" ببخشید ، شما دلبری ؟
گفت :" نه دلبر کیه ؟
گفتیم یعنی تو دلبر نیسی ؟
گفت نه برووووو دیوونه !
رفت ...
نامرد یادش رفته بود مارو
ولی من یادمه
همرو یادمه
اما میخندیمو میگذریم که دنیا محل گذره .
- شقایق مهری
نشسته، تکیه بهدیوار، میگم: اگه نیای تنها میرمـا. تولد جمشید آبانه. عین همون آبانی که هرچی در زدیم وا نکرد. نشست کنار دیوار، خیره موند تا پایــــیز هر سال. رفتیم به مدیریت گفتیم: ببخشین چرا اسم جمشید ُ توو این کاغذتون ننوشتین؟ گفت: جمشید کدوم بود؟ گفتیم: همون که تولدش آبانه. حالا هم آبانه دیگه. پس چرا نیست؟ اینم پاییز. جمشید میگه: یه چای دیگه بریزم؟ میگم: چای نمیخوام، بیا بیشین پاییز خیلی یادت ُ میکنم. از پنجره اتاق میبینماش وسط حیاط، زردا و نارنجیا رُ با پا هم میزنه، میخنده، میخونه: پادشاه فصلها پاییز...
- رادیو چهرازی
ميگي با خودت كنار بيا
دست من نيست كه
من فقط با تو كنار ميام ...
- الهه سادات دانیالی
خیلی از نمیدونم ها یعنی میدونم ، اما نمیدونم چطور بگم بهت تا بتونی درکشون کنی!
-فریس