eitaa logo
|شرقیِ‌غمگین|
68 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
201 ویدیو
5 فایل
^^
مشاهده در ایتا
دانلود
من دقیقا همون آدمیم که همیشه هرکاری میکنم تا دیگران شاد باشن!همیشه رولبشون یه خنده زیبا باشه پس لطفا این موضوع درکش کن!اینکه باهاتون راحتم ،اینکه تموم تلاشم میکنم تا رو لبتون یه خنده زیبا بیاد فقط و فقط برای اینه که برام مهمید!خوشحال بودنتون برام مهمه وگرنه برام کاری نداره جوری رفتار کنم که از شدت مغرور بودنم تموم بدنتون از سرمای وجودم یخ بزنه! -محمد مهدی عظیمی
♡♡:♡♡
هدایت شده از لـطفـا!ˇˇ
لطفاً وقتی کسی می خنده ، بی احساس بازیت گل نکنه یهویی .
|شرقیِ‌غمگین|
-. #ماجراهای‌منو‌دکتر‌ قسمت دوم.- +امروز حالت چطوره؟ -خوبم دکتر.خوبم ازوقتی شیشه های اتاقم با سرم
-. قسمت سوم-. +در جریانی که اینجا سیگار کشیدن ممنوعه؟ -اها اره.یادم نبود.یعنی تا قبل اینکه وارد اتاق بشم یادم بودا ولی خب یهو یادم رفت +پس فراموشکار خوبی هستی -ها؟ +اصلا حواست اینجاست؟میگم حتما فراموشکار خوبی هستی. -آها.نه فراموشکار خوبی نیسم.اگه میتونسم فراموش کنم که دیگه اینجا نبودم که دکتر. راستی دکتر یه سوال دارم. آدما چرا اینجورین؟ +چه جورین مگه؟ -هی میان میگن حرف بزن. هی میگن درد و دل کن. هی میگن چرا ساکتی،چرا حرف نمیزنی. آخه چرا حرف بزنم هوم؟اخه کی وقتی حرف زدم درکم کردن؟کی حرفام شنیدن؟ فقط هی زر زر میکنن میگن حرف بزن اخه حرف بزنم چی میشه؟یعنی خسته نمیشن از اینهمه ترحم های الکی؟ منکه ترجیح میدم اونقدر سرم بکوبم به دیوار که حرفام از سرم بریزه بیرون تا اینکه بخوام با دیگران حرف بزنم +اوه اوه مثل اینکه توپت خیلی پره ها. -نه دکتر.من خوبم خیلیم آرومم. از زندگیم واقعا راضیم. یعنی از وقتی که فهمیدم زندگی چند ثانیست بهترم. جایی که دوست دارم میرم. کاری که دوست دارم انجام میدم. برام دیگه مهم نیست کی چی میگه کی چیکار میکنه تصمیم گرفتم زندگی کنم.از اون الکیا نه ها زندگی واقعی. دکتر از وقتی که فهمیدم این خودمم که مشخص میکنم حال روحیم چطور باشه حس بهتری دارم. دیگه سعی نمیکنم دورم آدمای سمی رو جمع کنم.ازشون دوری میکنم یا مثلا هر کاریو انجام نمیدم. یکم خودم برای خودم بیشتر مهم شده. بیشتر به خودم میرسم تا به دیگران -محمد مهدی عظیمی
|شرقیِ‌غمگین|
-. #ماجراهای‌منو‌دکتر‌ قسمت سوم-. +در جریانی که اینجا سیگار کشیدن ممنوعه؟ -اها اره.یادم نبود.یعنی
-. قسمت چهارم-. +برام سواله که چرا همه این جلساتی که گذشت راجب عشق صحبت نکردی باهام.همش راجب مردم صحبت کردی.راجب دیگران. نظرته که امروز راجب این موضوع حرف بزنیم -داستانش خیلی مفصله دکتر. +اشکال نداره بیا این گوش واس تو هرچی دوست داری تعریف کن. -خب اولین بار تو یه مهمونی دوستانه دیدمش. کل اون شب محو تماشا کردنش بودم تا اینکه سنگینی نگام حس کرد و امد سمتم. منم رفتم سمتش و شروع کردیم به حرف زدن. از اینور از اونور از گرونی از مشکلات از همه چی. اونشب تموم شد.و فرداش دیدم یه ناتیف امد. بازش کردم دیدم نوشته چطوری دیده بان خوبی. و شروع کردیم به چت کردن و بیرون رفتن و باهم بودن تا اینکه یه روز بهش از حس واقعیم گفتم. هیچ جوابی بهم نداد و رفت. تا شب هی به گوشیم نگاه میکردم و منتظر یه پیام بودم ازش +خب چیشد؟هیچ پیامی نداد؟ -دکتر تا صبح چشام رو گوشیم بود. یه حس خیلی بدی داشتم چپ میرفتم راست میرفتم خودم فوش میدادم هی داشتم به خودم بد بیراه میگفتم میگفتم ادم احمق این چه کاری بود که کردی. تا اینکه بهم پیام داد جوابش بهم مثبت بود. اونروز بهترین روز زندگیم بود. انگار تموم دنیا رو داده بودن بهم.سه سال از آشنایمون گذشته بود تموم اون سه سال صبحمون باهم شب میکردیم تا این که اون روز کذایی امد.فهمیدم یه بیماری خیلی مزخرفی سراقم امده. همه دکترا جوابم کرده بودن تا اینکه یکی از دوستای بابام یه دکتر بهم معرفی کرد ولی مشکلش این بود که باید میرفتم آلمان و اونجا دوره درمانم سپری میکردم +خو جالب شد بعدش چیشد؟ -تو همون کافه ای که بار اول حسم بهش گفتم قرار گذاشتیم. خودم هیچ امیدی به خوب شدنم نداشتم واس همین نمیخواسم عزیز ترین کسام کنارم باشن و شاهد ذره ذره تجزیه شدنم باشن واس همین تصمیم گرفته بودم برم. اونروز بهش گفتم با یه دختر جدید اشنا شدم و قراره ازدواج کنیم و دارم از ایران میرم. بعد اینکه حرفام تموم شد بدون اینکه به چشاش نگاه کنم رفتم.رفتم تا اشکام نبینه.تا اشکاش نبینم. دکتر به نظرت کارم اشتباه بوده؟اینکه نمیخاسم به پام بسوزه.اون حق داشت زندگی کنه.حقش دیدن نابودی من نبود.بود؟ -والا نمیدونم.شاید منم تو اون شرایط همون کاری که تو انجام دادی انجام میدادم. برات سخت نبود؟ +کاش فقط سخت بود.کل اون مدت براش نامه مینوشنم.نامه هایی که هیچوقت به دستاش نرسید.نامه هایی که هیچوقت دل پست کردنش نداشتم اتفاقا یکی از اون نامه همیشه همرامه واس بخونمش برات «سلام.خوبی عشق دورم. خیلی وقتا خواستم بیام بهت بگم.بیام بگم چقدر دلم برات تنگه.بگم چقدر دلم هواتو کرده. بگم دلم برا خنده هات تنگ شد.بگم از وقتی که ندارمت انگار مردم.انگار نفسم نمیکشم. همش دلم میخواد گوشی بردارم بهت زنگ بزنم واقعیت بگم.بهت بگم چقدر دوست دارم.بگم مجبور بودم بهت دروغ بگم. بهت بگم دلم نیمد کنارم زجر بکشی.نمیخواسم درد کشیدنم ببینی.نمیخواسم تجزیه شدنم بیینی ولی یه صدایی تو دلم میگه اون چه گناهیی کرده؟چرا باید عذاب بکشه.اون حق زندگی داره بزار زندگیش بکنه.اون حالش بی تو بهتره ولی به خودم قول دادم.قول دادم بجنگم.قول دادم خوب شم بیام پیشت. مراقب خودت باش عشق دورم.» +خب چیشد برگشتی؟رفتی پیش؟ -آره دکتر.انگار آب شده بود رفته بود رو زمین هیچ ردی هیچ نشونی نتونسم ازش پیدا کنم تا اینکه پنج سال بد یکی از دانش آموزا عجیب چشماش برام آشنا بود. جای عجیبش اینجا بود که هم اسم خودم بود. هی سرکلاس میگفتم چقدر این چشما برام آشناس چقدر این نگاه برام عجیبه چقدر خنده هاش دلم میلرزونه تا اینکه یه روز بعد مدرسه منتظر موندم بیینم کی میاد دنبالش. کاش پام میشکست و منتظر نمیموندم. +نگو که.. -آره خودش بود.اونروز انگار یه سطل پر از اب یخ خالی کردن روم.اصلا نمیتونستم قدم بردارم.نمیدونم اصلا چه جوری رسیدم به خونه -محمد مهدی عظیمی
|شرقیِ‌غمگین|
-. #ماجراهای‌منو‌دکتر‌ قسمت چهارم-. +برام سواله که چرا همه این جلساتی که گذشت راجب عشق صحبت نکردی ب
-. قسمت آخر.- +راسی نگفتی قضیه این قنادی چیه؟خبریه؟! -راستش من به خاطر اون برگشته بودم ایران.الان دیگه هیچ کاری ندارم. دارم برمیگردم آلمان. اینم به قنادیم به خاطر تشکر از این مدتی که تحملم کردیده +نیازی به این کارا نبود.خوشحالم که تونستم بهت کمکی بکنم. الان هدفت برا آینده چیه. -برا اینده هدفی ندارم. تصمیم دارم تو زمان حال زندگی کنم. تصمیم گرفتم از امروز برا خودم زندگی کنم خودم دوست داشته باشم و وقتم با کسایی بگذرونم که بهم حس خوبی میدن. دوست دارم یه مدت با خودم تنها باشم تا خودم پیدا بکنم. خلاصه مرسی دکتر.بابت همه اون حرف گوش کردنات.مرسی که مثل دیگران فقط سهی نکردی یه سری حرفای کلیشه ای انرژی مثبت مسخره به خردم بدی. مرسی که برخلاف دکترای دیگه برام قرصای رنگ و به رنگ تجویز نکردی. خب من کم کم برم دیگه.مراقب خودت و خانوادت باش.قدرشون بدون. +منشی:اقای دکتر پسرتون امده میخاد شمارو بیینه.بفرستمش تو؟ -آره اگه مریض دیگه ای ندارم بفرستش داخل +سلام بابایی چطوری -سلام خوشگل پسر چطوری بابا خوبی.مدرسه چطور بود؟ +خوبم.راسی بابا جون اقا معلمون دیدم از پله ها که داشتم میمدم بالا. -اقا معلمتو؟معلم مدرست؟ +آره بابا جون.اونقدر مهربونه ولی چند روزه مدرسه دیگه نمیاد.راسی بابا جون میدونسی اسم منو اقا معلم یکیه؟ اقا مدیر میگه دیگه قرار نیست بیینیمش.چون قراره بره.همه بچه ها دلمون براش تنگ میشه.. -پایان محمد مهدی عظیمی 1400/3/5
|شرقیِ‌غمگین|
-. #ماجراهای‌منو‌دکتر‌ قسمت اول.- +خب اینبار چیشده که پیش من امدی -دکتر شده تا به حال خسته باشی و ه
به شدتتتتت پیشنهاد میکنم که رو بخونید ۵ قسمته خیلی وقتتون رو نمیگیره در کل قشنگ بودن که آقای عظیمی عزیز زحمتش رو کشیده بودن 🙂❣️
هدایت شده از 'دَرگْــیر'
Jimin (BTS)Jimin (BTS) - Filter.mp3
زمان: حجم: 7.4M
"Filter" Im your filter! برای خیار شور:)✨
هدایت شده از On neverland
کاش میشد تو کانال کولر زندگی کرد!
هدایت شده از [رادیکال'14]
بیخودی وابسته نشید ؛ بیخودی تنها میمونید . . .
payamenashenas.ir/Jeirran تا فردا بنویسید برایم