مادربزرگ من آدم مذهبی بود؛
هر وقت دلش واسه امام رضا تنگ می شد می گفتم مادربزرگ حالا حتما لازم نیست بری مشهد از همینجا یه سلام بده، اما من واسه تفریح میرفتم شمال اون به من نمیگفت حتما لازم نیست بری شمال همینجا تفریح کن،
وقتی سفره میگرفت وقتی محرم میشد به ﻫﻴﺎت محل برنج و روغن میداد بهش میگفتم اینا همه سیرن پولشو ببر بده به چهارتا آدم محتاج، اما وقتی من با دوستام مهمونی میگرفتم اون فقط میگفت مادر مراقب خودت باش،
سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن، احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه،
یکی از ﻫﻴﺎت لذت میبره یکی از مهمونی رفتن، یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند،
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن، سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدهم، چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن...
-الهی قمشه ای
|شرقیِغمگین|
-. #ماجراهایمنودکتر قسمت آخر.- +راسی نگفتی قضیه این قنادی چیه؟خبریه؟! -راستش من به خاطر اون برگ
ولی همه به همچین آدمایی تو زندگیشون نیاز دارن.آدمایی که بلدن کجا سکوت کنن.آدمایی که حتی با حرف نزدنشوم بهت حس آرامش میدن.
آدمایی الکی ادا آدم خوبا رو در نمیارن.
آدمایی که سعی نمیکنن تورو از واقعیت فراری بدنت
کم حرف میزنن ولی مفید حرف میزنن.
میفهمید که چی میگم؟
-محمد مهدی عظیمی
آدمای جالبی هستیم!
خودمون با حماقت خودمون دستی دستی گند میزنیم به زندگیمون،بعد اونوقت از زمین و زمان طلب کاریم و همه رو مقصر میدونیم جز خودمون.کاش هیچوقت فراموش نکنیم زندگیمون خیلی با ارزش تر از اینه که با یه اشتباه خیلی کوچیک بزنیم بهش!
کاش یکم بیشتر قبل انجام هرکاری به عواقب اون کار فکر کنیم.
-محمد مهدی عظیمی
چرا واقعا باور این قضیه که همه حق دارن ناراحت باشن برامون سخته؟
همیشه که نمیشه شاد بود.میشه؟
آدمیم دیگه.
یه روزی شادیم میخندیم یه روزم غمگین.یه روزم هست خسته میشیم و یکم خستگی در میکنیم.
چرا فکر میکنید اینکه بیان کنیم حالمون خوب نیست نشونه ضعف آدمه؟
چرا فکر میکنید اگه بگیم حالمون خوب نیست آدم ضعیفی هستیم؟
هیچوقت از بیان حالتون خجالت نکشید.
شما همینید که هستید.
هرچی هستید واقعی هستید.وقتی شادید واقعی شادید.
وقتی غمگینید واقعی غمگین.
پس از بیان حالتون خجالت نکشید.
-محمد مهدی عظیمی
یک وقتهایی
بعضی شباهت ها
آدم را نصف جان میکنند..
مثلا صدایی که
شبیه صدایش باشد!!
خنده ای که شبیه خنده هایش
و امان از چشم هایی که
شبیه
چشم هایش باشند..!!
-رضاکریم پور
تو بچگیم همیشه از بازی از قایم موشک نفرت داشتم.
خنده داره نه؟همیشه میترسیدم نکنه وقتی قایم شدم کسی دنبالم نگرده.
نکنه نبودم حس نشه.
نکنه کسی تلاشی برای پیدا کردنم انجام نده.
برای همیشه جلو چشم همه بودم.
یعنی همیشه جوری قایم میشدم که اولین نفر پیدام کنن.
درسته بازی رو میباختم ولی خب عوضش پیدام میکردن.
این ترس پیدا نشدنه همیشه همراهم بود.حتی وقتی بزرگم شدم همیشه میترسیدم نکنه فراموشم کنن؟
نکنه دیگه براشون مهم نیستم.
نکنه دنبالم نگردن؟
واس همین همیشه قابل دسترس بودم.
حتی وقتی قایمم میشدم قایمکی میومدم خودمو نشون میدادم که پیدام کنن…
ولی این روزا واقعا گم شدم.
-محمد مهدی عظیمی
کاش میفهمیدید وقتی بهتون لبخند میزنمو چیزی نمیگم
تو ذهنم دارم اونقدر میکوبمتون به در و دیوار تا خون بالا بیارید
- فریس
آدمهایی که انتخاب درستی برای ازدواج ندارن و صرفا برای فرار از خونه، رسیدن به استقلال و تنوع به سراغش میرن بخش زیادی از شلوغی دادگاهها رو به عهده گرفتن.
کاش یادمون نره با گول زدن خودمون هیچ بدی خوب نمیشه.
-سعیده سعیدی
باید میبودی ، برات میخوندم " دارد همهچیز آنکه تو را داشته باشد . "
بعد تو میخندیدی میگفتی : پس خوش بهحالت !
-فودوشین
خیلی وقتا تو زندگیم بهت نیاز داشتم.
یعنی هی پیش خودم میگفتم اگه الان داشتمش همه چی بهتر بود.
یعنی اگه بودی حال بهتری داشتم
اگه بودی الان شادتر بودم.
ولی بعد از مدتی فهمیدم که این همه مدت فقط داشتم خودم گول میزدم.
اونقدری نبودنت تو زندگیم بزرگ کرده بودم که دیگه خودم فراموش کرده بودم.
یعنی همه فکر و ذهنم شده بودی تو.
ببین منکر اینکه هنوز دوست دارم نیستما،
ولی به خودم قول دادم برای حال خوبم بجنگم.شاید نبودنت تو زندگیم خیلی اذیتم میکنه ولی کم کم من تونسم باهاش کنار بیام.
یعنی از وقتی که فهمیدم زندگی خودم خیلی با ارزش تره تونستم راحت تر کنار بیام.
فهمیدم این منم که همیشه تا ته ماجرا کنار خودم میمونه:)
پس سعی کردم به خودم برسم.!
-محمد مهدی عظیمی