|شرقیِغمگین|
پارت اول سارا تنها روی تاب بزرگی تاب میخورد و بافتنی می بافت که مردی بلند قدسر تا پا سیاه پوش اسل
پارت دوم
- سارا: رئیست و پدرم باهم یه شرکت کشتی رانی داشتن، مشکلی نبود تا این که بابام یه چیزایی فهمید و خواست راهش رو از رئیست جدا کنه. رئیست سعی کرد با ما مقابله کنه ولی زور ما خیلی بیشتر بود و برای انتقام با دشمن های بابا دست به یکی کرد که پدرم همه چیز رو از دست بده ولی بابا فهمید و تموم نقشه هاشون رو نقش بر آب کرد. مامانم و داداشم رو جلو چشم من و پدرم به درخت بست و زنده زنده سوزوند. بعد این اتفاق ازش انتقام گرفتیم و اول پته زنش رو ریختیم روی آب. دزدیهای کلان میکرد ، دو نفر رو به قتل رسوند و قاچاقچی مواد مخدر هم بود. به خاطر تموم جرم هاش براش حبس ابد بریدن. میدونه اگه من زنده بمونم زنش نمی تونه فرار کنه. تازه یه راز بزرگ دیگه هم دارم، رئیست علاوه بر کمک کردن به زنش قاچاق آدم هم می کنه و از کشتی ها برای قاچاق استفاده می کرد ولی تو راه دادگاه بابام رو جلو چشمم کشت و به پام شلیک کرد . دیگه نمی تونم عذاب انتقام و تتهایی رو تحمل کنم میخوام همه چیز تموم شه.عرشیا تو نوجوونی نمیخوام سر یه اشتباه عمرت هدر بشه تو ارزش زندگی کردن رو داری و وقتی من بمیرم اونقدر پول و پشتیبان در اختیارت می ذارم که هم به اهدافت برسی و هم مامانت در امان باشه. داداشم خیلی زود مرد و نتونستم ازش محافظت کنم ،نتونستم فراریش بدم ، نتونستم کمکش کنم به خواسته هاش برسه.
بغضش ترکید و بعد از حدود ۵ دقیقه گریه کردن خودش رو جمع کرد و گفت: من دیگه جونم برام مهم نیست فقط میخوام همه چیز تموم شه فقط قبلش بذار نجاتت بدم رئیست هر وقت کارش با آدمها تموم شه اونا رو می کشه ، دوستی به اسم داوود داشتی. نه؟ رئیست کشتش چون دیگه براش سودی نداشت. میدونم تو هم مهره سوخته شدی و این آخرین ماموریت عمرته. چیزهای زیادی دربارت میدونم. تو همونی نیستی که باعث شدی رئیست با جنس های زنش لو بره؟ می دونستی دو هفته است لو رفتی؟ به نفعته بهم اعتماد کنی.
علی رضا تفنگ رو از شقیقه سارا دور کرد و روی تاب گذاشت.
_ علی رضا : نامه رو نشونم بده و بهم بگو نقشه چیه؟
- سارا :اول من اثر انگشتت رو از روی اسلحه پاک میکنم بعد به مصطفی پیام میدم که تو قراره بیای. اون تموم نقشه رو می دونه و کمکت میکنه پاسپورت جعلی بگیری و به مسیح وصلت میکنه، با کمک مسیح هم با هواپیما میری آلمان. جزئیات
بیشتر رو مصطفی بهت میگه . من که مردم سریع برو داخل و از میز کنار در جعبه آبی رنگ رو باز کن.
-ساغر
من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی، می نویسم.
از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامه ای که نمی دانستم مفهومش چیست.
نامه ای که معنایش را تنها در چشمان تو می یافتم.
من هیچ گاه بیش از سه جمله ی اول این نامه چیزی ننوشته ام:
هیچ باوری نداشتن. منتظر چیزی نبودن. امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آن چه من انتظار داشتم، جلوتر بودی.
تو همیشه غیره منتظره بودی...!
-کریستین بوبن
|شرقیِغمگین|
طبق تحقیقات روانشناسی گاهی اوقات وقتی یه نفر جوری رفتار میکنه که انگار براش بی اهمیت هستید در واقع ب
وقتی با کسی که دوستش دارین حرف میزنید صداتون تغییر میکنه.
-روانشناسی
«واژه نامه ی مازندرانی» 🖖🏿
🖌 دنیاییه واس خودش اول فکر میکنی ژاپنیه بعدش شک میکنی انگلیسی یا زبانهای دیگه باشه آخرش میگی:
اع وِه بی یه؟؟ وِه شِه اَمِه زبونه که!(اع،این بود،این که زبون منه!)😂😐
کیکیمی=چه کسانی هستیم؟
کیکینی=چه کسانی هستید؟
کیکینه = چه کسانی هستند؟
کیکی بینه = چه کسانی بودند؟
شی می= می رفتیم
شی می=شوهر
شی نی = می رفتید
شینی=شیرینی
شینه = می رفتند
بیبو = بوده باشد
بَیبو=اگه میشد
نَیبو = نبوده باشه؟
نیمو = نیامد
نی می = نیستیم
نی نی = نیستین؟
نَینه = نبودن
دَینه= بودن
بیمی = بودیم
بَیمی= شدیم
شی بی= کاش می رفتی
بی شی = بیوه
بی نی = بودید
نَی بی=نبودی
دَی بی=بودی حالا
پِ پِ = کناره
پِ پِ= لنگه به لنگه
پِ پِ= خُل وضع
خِ خِ = وقت تلف کردن
کمینه:کدام است؟
کِمینتا = کدام؟
رَندی = ته دیگ
زندی = می زنی
وَندی=میبندی
پِنّیک = مقدار کمی
جالب اینجاس که گاز پیک نیکی میگیم پِتِنیک:)
سوسّه = می سابید
جوسّه = می جَوید
بَ وسّه= خواست
بوسّه= پاره شد
بوسّه=خسته شد
نوسّه= پاره نشد
نَوِسّه= نبست
دَوسّه= بست
تی کا = توکا نوعی پرنده
کا تی =نردبان
تی سا = خالی،تنها
تا سا = تا الان
نا اسا= نه الان
داسا = قبلاً
اسّا= ایستاده
نسّا= نایستاد
وسّه اسا=یعنی تمومش کن
پ.ن: ادمین مازندرانیه،دلش خاس که این پست رو بزاره:/😂🤝
-فودوشین
اگه رو راست باشم باهاتون...
باید بگم مغزم خستس.!
خسته تر از اون چیزی که فکرش میکنید،
خسته تر از اون چیزی که به نظر میاد؛
یه پارادوکس عجیبی دارم
هم پر از حرفم،هم حرفی برای گفتن ندارم.
همین:)
عشق یعنی یه نفر قلب تو رو میشکنه، ولی تو هنوز با قطعه قطعهی قلب شکستت دوستش داری …
تا حالا شده کسی رو اونقدری دوست داشته باشی که براش هرکاری بکنی؟ خب! حالا خودت رو بذار جای اون شخص و هرکاری میتونی برای خودت بكن/_^-^_\
-فودوشین