eitaa logo
فلانی
473 دنبال‌کننده
10 عکس
22 ویدیو
1 فایل
انسیه سادات هاشمی شعر
مشاهده در ایتا
دانلود
فلانی
فایل pdf کتاب این تو و این «ماجرای عشق من» زندگینامه عاشقانه حضرت خدیجه سلام الله علیها و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نویسنده: انسیه سادات هاشمی انتشارات: طوبای محبت موسسه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) سمت خدا
track 1 - Hazrat Khadije .mp3
40.63M
🔸️ کتاب صوتی ماجرای عشق من ( شرح زندگانی حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ) 🔹️ { قسمت اول } با صدای نجم الدین شریعتی به قلم‌ انسیه سادات هاشمی 💠 @samtekhoda3
track 2 - Hazrat Khadije .mp3
39.73M
🔸️ کتاب صوتی ماجرای عشق من ( شرح زندگانی حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ) 🔹️ { قسمت دوم } با صدای نجم الدین شریعتی به قلم‌ انسیه سادات هاشمی 💠 @samtekhoda3
بِكَ عَرَفْتُكَ وَأَنْتَ دَلَلْتَنِى عَلَيْكَ وَدَعَوْتَنِى إِلَيْكَ، وَلَوْلا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ تو را با خودت شناختم خودت راهت را نشانم دادی خودت مرا فرا خواندی اگر خودت نبودی هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم کیستی
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أَدْعُوهُ فَيُجِيبُنِى وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِى سپاس خدایی را که تا صدایش زدم پاسخم را داد با اینکه وقتی او صدایم زد، دیر جنبیدم
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى تَحَبَّبَ إِلَىَّ وَهُوَ غَنِيٌّ عَنِّي وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى يَحْلُمُ عَنِّى حَتَّىٰ كَأَ نِّى لَاذَنْبَ لِى سپاس خدایی را که به من عشق ورزید با اینکه نیازی به من نداشت سپاس خدایی را که طوری بردبارانه با من رفتار می‌کند که انگار هیچ گناهی ندارم
اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُكَ حَقٌّ وَوَعْدُكَ صِدْقٌ: ﴿وَ اسْأَلُوا اللَّهَ‌ مِنْ‌ فَضْلِهِ‌﴾ إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ بِكُمْ رَحِيماً وَلَيْسَ مِنْ صِفاتِكَ يَا سَيِّدِى أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِيَّةَ خدایا تو حرفی زده‌ای و حرفت حق و قولت راست است تو گفته‌ای: از فضل خدا طلب کنید که خدا با شما مهربان است و مولای من! تو کسی نیستی که بگویی طلب کنید و ندهی!
مَعْرِفَتِى يَا مَوْلاىَ دَلِيلِى عَلَيْكَ، وَحُبِّى لَكَ شَفِيعِى إِلَيْكَ، وَأَنَا واثِقٌ مِنْ دَلِيلِى بِدَلالَتِكَ، وَساكِنٌ مِنْ شَفِيعِى إِلىٰ شَفاعَتِكَ؛ مولای من! معرفتی که به تو دارم راهنمای من به سوی توست و عشقی که به تو دارم شفاعت‌گر من نزد توست من به راهنمایم اطمینان دارم و از شفاعت‌گرم آسوده‌خاطرم
فَلَوِ اطَّلَعَ الْيَوْمَ عَلَىٰ ذَنْبِى غَيْرُكَ مَا فَعَلْتُهُ، وَلَوْ خِفْتُ تَعْجِيلَ الْعُقُوبَةِ لَاجْتَنَبْتُهُ، لَالِأَ نَّكَ أَهْوَنُ النَّاظِرِينَ إِلَىَّ وَأَخَفُّ الْمُطَّلِعِينَ عَلَىَّ، بَلْ لِأَنَّكَ يَا رَبِّ خَيْرُ السَّاتِرِينَ، وَأَحْكَمُ الْحاكِمِينَ ، وَأَكْرَمُ الْأَكْرَمِينَ؛ اگر قرار بود هرکسی غیر از تو از گناهم با خبر شود آن را انجام نمی‌دادم و اگر نگرانِ مجازاتی زودرس بودم از آن گناه پرهیز می‌کردم نه به‌خاطر اینکه تو در چشمم ناظری بی‌اهمیت باشی بلکه به‌خاطر اینکه تو بهترین رازدار، بهترین قاضی و بزرگوارترینی
هدایت شده از گوهرشاد قم
از مهمترین دغدغه های من و دوستانم تشکیل یک مستقل و ویژه برای بانوان بود که در یک فضای شاد و صمیمی شعر بخوانیم و بشنویم و نقد کنیم. الحمدلله با همکاری دوستانم این امر محقق شد🌿 اگر تمایل دارید با ما همراه باشید و ما را به بانوان شاعر سراسر کشور معرفی کنید. اینجا اتفاقات خوبی خواهد افتاد. برای شما که شاعرید و برای شما که طبع شعر دارید ولی هنوز سرودن را آغاز نکردید. و بطور ویژه برای شما که به هر دلیلی دلتان می‌خواهد در جمع شاعرانه ی مختص بانوان شعر بخوانید و بشنوید. ☺️ پذیرای شماست با هر سن و سالی و هر میزان طبع شعر @goharshadqom
دقیقاً ساعتی پیش از غروب روز آخر بود هوا ابری و تو بارانی و چشمان من تر بود به جای دست من در دست‌های تو تفنگی سرد به جای دست تو در دست من سرمای آذر بود به هم دستان خود را از خجالت می‌فشردم  سخت برای گفتن حرفی که از صبرم فراتر بود اگر می‌گفتم آن را، ضامنِ بغضم رها می‌شد و از طوفان ترکش‌های آن قلب تو پرپر بود نگفتم، سر به زیر انداختم آن روزها آخر جدایی‌ها در اوج عاشقی رزق مقدر بود صلاحت بود چشمانت به چشمی دل نبندد آه نگاهم چکمه‌هایت را به جای چشمت از بر بود خطر کردم سرم را اندکی بالاتر آوردم تراز تشنگی در چشم‌های ما برابر بود نگاهم کردی و در لحظه‌ای بستی به رگبارم دلم یک زخمی تنها و چشمانت دو لشکر بود دلم لرزید لبخندی به لب‌هایم نشست و بعد وداعت خنده‌ام را بر لبانم کشت خنجر بود دلم می‌خواست می‌گفتم بمان تا آخر هفته قرار جشنمان جمعه شب میلاد حیدر بود به من گفتی که بادمجان بم آفت ندارد که ولی حرف نگاه خیس تو  یک چیز دیگر بود اذان گفتند گفتی راهی والفجر خواهی شد اذان بود و از آن رو رمزمان الله اکبر بود تو رفتی و اذان غمگین‌تر از هر روز أشهد گفت حکایت همچنان باقی ولی پایان دفتر بود پس از تو هر اذان شش بار با من از تو می‌گوید تو حتی انتخاب رمزهایت نیز محشر بود