مامور های دیگه خرذوق شده بودن از دیدن مامور گرگ و میش
هدایت شده از غمِآبی؛
کتابمو تموم کردم .. قرار نبود انقد غمگین تموم شه
هدایت شده از |ورژن پخ شده|𝖒𝖞 𝖘𝖊𝖈𝖗𝖊𝖙 𝖌𝖆𝖗𝖉𝖊𝖓
این چه باحاله😂
هدایت شده از |ورژن پخ شده|𝖒𝖞 𝖘𝖊𝖈𝖗𝖊𝖙 𝖌𝖆𝖗𝖉𝖊𝖓
به جرعت میتونم بگم صدای پسره زیبا و خاص ترین صداییه که تالا شنیدم
بعدا میگوشم ببینم چیه🙂
اوه راستی بچهها آهنگ هایی که میفرستادم اینجا حقیقتش خودم نشنیده بودم فقط اینجا گذاشته بودم هروقت، وقت کردم ببینم چیه اگه یوقت گوش دادین چرتو پرت زیاد گفت بدونین من خودم نشنیدمش😂
ولی آهنگ هایی که ریپلای نشده بودن سلیقه خودم بودن(اینم مطمئن نیستم چون ممکنه از یه جای دیگه به اشتراک گذاشته بوده باشم و بازم خودم نشنیده باشم...🗿)
دارم فکر میکنم دوستام سلیقه منو نمیدونن🤔😂
هدایت شده از خاکستر زرد''
زمان در پَستویی از قفس حبس میکشید و می گذاشت تا انسان ها عاشق شوند ، همدیگر را در آغوش بگیرند و از تعبیر یک بوسه با سیلیِ حقیقت بیدار شوند.
دنیا یک پیانیست بود اما غم عمیق تر مینواخت ، سیگار به خاکستر رسید اما درد گوشه ای از ریه ها کز میخورد.
زمستان یک درخت کهنسال بود ، یک نا امیدی که با رنگ قرمز پر رنگ شده بود یک دفتر خاطرات که پر بود از حکاکی، یک سناریو از '' ما'' که نه '' من '' را داشت نه '' تو'' را !
یک غمِ سپید بود که شکوفه هایش یخ زده بودند ، یک کلیشه که از بی همتایی گذشته بود...
⇦خاکستر زرد
#روایت