هدایت شده از خاکستر زرد''
زمان در پَستویی از قفس حبس میکشید و می گذاشت تا انسان ها عاشق شوند ، همدیگر را در آغوش بگیرند و از تعبیر یک بوسه با سیلیِ حقیقت بیدار شوند.
دنیا یک پیانیست بود اما غم عمیق تر مینواخت ، سیگار به خاکستر رسید اما درد گوشه ای از ریه ها کز میخورد.
زمستان یک درخت کهنسال بود ، یک نا امیدی که با رنگ قرمز پر رنگ شده بود یک دفتر خاطرات که پر بود از حکاکی، یک سناریو از '' ما'' که نه '' من '' را داشت نه '' تو'' را !
یک غمِ سپید بود که شکوفه هایش یخ زده بودند ، یک کلیشه که از بی همتایی گذشته بود...
⇦خاکستر زرد
#روایت
هدایت شده از یک estp یا entpورزشکار
کاش یاد میگرفتم واسه چیزی که خودم باعث شدم از دستش بدم، دیگه لااقل بعدش غصه نخورم، خودِ از دستدادن همینطوری تلخ هست.
هدایت شده از یک estp یا entpورزشکار
بهترین اتفاقی که میتونه تو زندگی یه آدم بیفته، پیداکردن کسیه که بتونه دربارهی هر چیزی باهاش حرف بزنه. از چرتترین تا مهمترین مسائل زندگیش، بدون هیچ ترس و نگرانی از قضاوت شدن .
هدایت شده از 𝑷𝒂𝒏𝒂𝒉🌙✨
به وقت10:01
زخم ها ``مثل قهوه ☕می مونن؛هر چه زمان بگذره سرد میشن ولی تلخی خود را از دست نمیدن.)**
هدایت شده از ֶָ֢𓏲࣪ 𝖵◯֘𝗅͜𝗅𝖾̵ꨭ ꭚ 𝄄𝖻𝖺𝗅𝗅 ࣪⋆ ۪ ۫
چراانقدرمهمهبرات؟
چونهمهازقویبودنمگفتن
ولیاونگفتبهمنتکیهکن،منبرایتواینجام...
هدایت شده از غمِآبی؛
نمیدونم چرا هیچکس متوجه این نمیشه که من ساده و احمق نیستم، فقط دلم میخاد بدون سیاست باهاش رفتار کنم .
هدایت شده از Nickness: [🇪🇸]