یه نظر به ذهنم رسید...
انبوه کاغذ ها اطرافش بود ، گاهی بر روی هر کدام خطی میکشید و یا گاهی خطهایی را پاک میکرد . دنیایی که واقعیت او را نمیشناخت اما همیشه برای استقبالش آماده بود....
تقدیم با ذرات محبت به کاسومی عزیزم
پاپیون
حقیقتش به شخصه علاقه زیادی به وایب های افسردش دارم🙂😂
فکر کلا یه مدت از زندگیم لفت بدم
هدایت شده از خاکستر زرد''
از اینکه خیلی جدی یه شوخی رو جدی میگیرم و فلسفه میچینم کمی احساس خجلی میکنم.
البته من همچنان هم خیلی جدی همه چیز رو جدی گرفتم و دارم نطق میکنم.