هدایت شده از |ورژن پخ شده|𝖒𝖞 𝖘𝖊𝖈𝖗𝖊𝖙 𝖌𝖆𝖗𝖉𝖊𝖓
زمان:
حجم:
103.6K
به خواست مادر گرام دارم کمدا رو مرتب میکنم
به صفحه موبایل چشم دوخته بودم ، نور کور کننده صفحه سفید دیدم را تار کرده بود..
باصدای اعلان پیامک اشک هایم را پاک میکردم، قلبم مانند گنجشک کوچکی که گرگ به دنبالش افتاده بود می تپید . فکر رفتنش تمامی ذهنم را به فکر وا داشته بود، دچار نشخوار فکری شده بودم؟ شاید..
دعا میکردم مرا بخشیده باشد ، دعا میکردم پیام خداحافظی نفرستاده باشد، اما چه کنم که پیشگویی ذهن خوان نیستم.
نور صفحه کم شد ، چشمانم را باز کردم و چیزی که دیدم این بود :
«از پنجره بیرون رو نگاه کن.»
نمیدانم آن لحظه چه احساسی داشتم اما موبایل را به کناری انداختم ، با عجله بلند شدم و از پنجره به کوچه چشم دوختم ... با شاخه گلی در دست و لبخندی بر لبانش برایم دست تکان میداد.
me' (Filtering)
به صفحه موبایل چشم دوخته بودم ، نور کور کننده صفحه سفید دیدم را تار کرده بود.. باصدای اعلان پیامک اش
خیلی قشنگ بود...
وضعیتم امروز همین بود که البته اخرش اینطوری قشنگ تموم نشد...
me' (Filtering)
خیلی قشنگ بود... وضعیتم امروز همین بود که البته اخرش اینطوری قشنگ تموم نشد...
کاش واقعیت داشت چون واسه منم هیچ وقت اینجوری تموم نشد