موقع رفتن چشمانش را تقسیم کرد .
سیاهیاش به روزگار من رسید ..
ارمشش به دیگری !
عرفان محمودیان
ای آنڪه همه بود و نبودم شده ای
هم قبله و هم ذڪر سجودم شده ای
با بودنٺ این دل شده آرامشِ محض
پنهان چه ڪنم ڪل وجودم شده ای...!! ️