روز سیزدهم. ۱۴۰۵/۱/۱۳
دوست داری چه چیزی توی دنیا به یادگار بذاری و چرا؟
فکر میکنم چه به خواسته من باشه و چه نباشه،همهچیز به یادگار میمونه،تمام علایق،افکار،اعتقادات،صحبتها،طرز و شیوه رفتار،انرژی،شخصیت و کرکترِ من برای همیشه یهجایی و کنار افرادی که کنارشون زندگی کردم موندگار میمونه،تا روزی که آخرین فردی که من رو میشناسه اینجا وجود داشته باشه،من هم به یادگار میمونم و یه جایی توی اوقاتشون یاد میشم.
راستش بخشی از من توی تمام مکانهایی که حضور داشتم،صندلیهایی که نشستم،میزهایی که غذا خوردم،درهایی که توسطم باز شدن،مسیرهایی که طی کردم،زمینهایی که بازی کردم،تختههایی که روشون نوشتم،پلههایی که ازشون بالا و پایین رفتم،مغازههایی که ازشون خرید کردم،پارکهایی که وقتم رو گذروندم،زمینهای که روشون قدم برداشتم،چمنهایی که توسطم لمس شدن،گلهایی که بو شدن،ابرهایی که به اجسام تشبیه شدن،قطرات بارونی که با جسمم برخورد داشتن،گیاههایی که توسطم آب داده شده و کتابهایی که خونده شدن برای همیشه باقی میمونه.
اجسام حافظه دارن،هیچوقت از یادشون نمیره که توسط من لمس و اسفاده شدن.
پیش اونها من هیچوقت ازبین نمیرم.
لطفا نریم،میدونم اینجا بیشتر از هرجایی بحث و دلخوری پیش میاد،بیشتر از هرجایی تحتفشار قرار میگیرم،بیشتراز هرجایی استرس و اضطراب میگیرم،جاییِ که انگاری بعد از مدتها غمم شروع کرد به وجود اومدن و هشت فروردین های زیادی رو برام میسازه و حتی ممکنه بهم خوش هم نگذره و احساس خوبی نداشته باشم،با ناراحتی بیدار بشم و بخوابم.
روزهام مثل روزهای تعطیلاتی که اصلا نمیدونم کی گذشتن و کی رسیدیم به جایی که الان هستم بگذرن و اصلا متوجه نشم دارم چهکاری با زندگیم میکنم.
اما،اما دلم نمیخواد برگردم،نه الان،نه حداقل تا وقتی که این غم ولم نمیکنه و کمکم داره کل وجودم رو پر میکنه،نه تا وقتی که هنوز آمادگی تنها شدن با خودم رو ندارم،نه تا وقتی که میترسم تا دوباره زندگیم به روال عادی برسه و نه تا موقعای که این ناامیدی از دلم بره و دوباره طلب زندگی کردن بکنم.
ازم پرسیدی امروز روزم بوده یا نه،نمیدونم.
انگاری اینروزا هیچروزی روزم نمیشه،هرچقدرم که روزم خوب بگذره ته دلم خوشحالیای حس نمیشه،نمیدونم ازم چی میخواد،بلد نیستم بهش کمک کنم.
دلنگرانِ و سردرگم،اما بهم نمیگه که مشکلش از کجاست،شایدم نمیخواد قبول کنه دلیلش همین اتفاقاتین که جلو چشمش میوفته،انقدری بزرگ هستن که باعث بشن روز،روزِ من نباشه؟همیشه میگفتم برای اونا زود تموم میشه و برای من گوشهای از قلبم برای همیشه میمونه،شاید باید بریزمشون دور،مثل خودشون.شاید اونا هم فقط تظاهر میکنن که خوبن،نمیدونم.واقعا نمیدونم.
The NeighbourhoodThe Neighbourhood - Afraid (1).mp3
زمان:
حجم:
6M
1:32
Keep on dreaming,don't stop breathing,fight those demons.
بیقرارم،سردرگمم،گیجم،خستهام،دلنگرانم،مضطربم و کل وجودم از حسی پر شده که حتی اسمی هم براش بلد نیستم.
تا کجا قراره دنبالم کنی؟من که نشستم و دست از فرار برداشتم،چرا هنوز داری اذیتم میکنی؟