روز پنجاه و یکم. ۱۴۰۵/۲/۱۸
فکر میکنی که انسانها ذاتا خوبن یا خوب بودن یه آموزش اجتماعیه ؟
فکر میکنم که بستگی داره خوب بودن رو چجوری توصیف کنی و توی چی ببینی.
یجورایی جامعه و فرهنگی که وجود داره از ما انسان های اجتماعیای رو میسازه،ما با توجه به موقعیتی که توش زندگی میکنیم و تجربیاتی که بدست میاریم میتونیم به سمت خوب بودن یا بد بودن مایلتر بشیم.
در این حال احساس میکنم یک خوی خوب بودن ذاتا توی انسان ها وجود داره ولی شرایط تعیین میکنه که این خو چجوری پیش بره و به کدوم سمت بره.
مثلا اگه تو جامعه و محیط ناسالم و منفیای قرار بگیریم،کمکم اون خوب بودن کمرنگ میشه و میره سمت قطب مخالفش و شاید حتی فرد به یه موقعیتی نیاز داره که بهش یادآوری کنه که اون حس هنوز اونجاست و میتونه دوباره خودش رو نشون بده.درواقع این فرد بد نیست،فقط دیگه خوب نمونده.
برعکس اگه یه شخصی تو محیط سالم و مثبتی بزرگ بشه و رشد کنه،اون خوی خوب خودش رو بیشتر و پررنگتر نشون میده،و در این حالت هم فرد ممکنه توی زندگیش موقعیتی پیش بیاد که خوب بودنش محو و کمرنگ بشه.
پس،فکر میکنم ما انسانهای ذاتا خوبی هستیم که با توجه به شرایط و وضعیت زندگیمون میتونیم خوب بودن رو پرورش بدیم و یا شروع کنیم به ساخت حسهای منفی توی شخصیت و رفتارمون.
یکی از پایهترین دلیلهام برای بیدار موندن اینه که درحالی که دارم از پنجرهم به آسمونی که هرچیمیگذره آبیِ روشنتری رو از خودش نشون میده،به صدای پرندهها گوش کنم و به روزی که قراره داشته باشم فکر کنم.
بگرنه چجوری تلخی روزم رو به تاریکی شب بسپرم و با طلوع آفتاب روشنایی رو به زندگیم برگردونم؟
روزهایی که هیچکاری انجام نمیدم و کلش رو به استراحت و کارهای متفرقهی بیتاثیر میگذرونم،خوشحال نیستم