"امید چیز عجیب و بدیِ یعنی میگه که پس درواقع قضیه برعکسه،اون سرچشمههای امید که به زندگیمون حس و معنا میدن،همون سرچشمه های تفرقه و نفرت هستن،همون امیدی که کلی خوشی رو به زندگیمون میاره،همونیه که خطرات زیادی رو سر راهمون قرار میده،امیدی که آدمها رو بهم نزدیک میکنه،همونیه که باعث جداییشون هم میشه،درنتیجه امید مخربه،امید یعنی نخواستن چیزی که الان هست،چون امید نیازمند اینه که چیزی خراب باشه،امید نیازمند اینه که ما بخشی از خود یا بخشی از جهان رو ترک کنیم،نیازمند اینه که ما ضد یه چیزی باشیم.
حالا ما دوتا راه داریم.
یک،دنبال اون امید واهی که ممکنه هیچوقت بهش نرسیم بدوییم.
یا اینکه دو،توی باتلاق حقیقت تلخ فرو بریم.
من شماره یک رو انتخاب میکنم،من اونی نیستم که توی باتلاق حقیقت تلخ فرو برم،من میرم دنبال امیدِ حتی اگه واهی باشه."
اگه یکی از اون دستها (بازو،اون تیکههای جدایی که نمیدونم بهش چی میگن) ستاره دریایی از بدنش جدا بشه و یه گوشه بیوفته میتونه دوباره تبدیل به ستاره بشه و بهش میگن باززایی
یعنی اگه دستش قطع بشه،نه تنها دوباره یه دست دیگه میتونه داشته باشه بلکه یکی دیگه از خودش هم داره
ولی اگه گونه خیلی قدرتمندی باشن ممکنه با یه تیکه کوچیک هم باز تبدیل به یه ستاره کامل بشه
باید اول زخمش بسته بشه،بعد بافت های همون قسمت بازسازی بشن،کم کم شروع میکنه به ساختن بازوهای دیگه و در آخر تبدیل به یه ستاره کامل میشه