عصری که داشتم زیست میخوندم،یه سوالی برام پیش اومد که وقتی بدن من داره هر ثانیه همهی این کارهارو انجام میده،چرا من راجب هیچکدومش اطلاعات ندارم و باید خودم بخونم که یادش بگیرم؟
اول اینکه انگاری اگه مغز ما تمام اون اطلاعات و جزئیات کارکرد های اجزای بدنمون رو به صورت پیش فرض و از موقع به دنیا اومدن توی خودش داشت،خیلی اندازه و حجم بزرگی میگرفت،بهطوری که ما یه سر غول پیکری داشتیم که با وجود اون اصلا نمیتونستیم به دنیا بیایم برای همین مغز برای ما یه صفحه خالی و سفیده که خودمون با تجربیاتمون میتونیم بسازیمش و فقط بخشی که مربوط به عمل های ناخوداگاهه توی مغز وجود داره و این عمل های ناخوداگاه هم از طریق دی ان ای وارد بدن میشن،دی ان ای ها به صورت پیشفرض روشون ثبت شده (کدگذاری شده) که هر یکی از اجزای بدن چهجوری کار میکنن.
و اینکه الان مغزما ۲۰ درصد انرژی کل بدن رو استفاده میکنه با اینکه فقط ۲ درصد از وزن بدن رو تشکیل میده،حالا اگه قرار بود همچین مغز بزرگی داشته باشیم که میلیون ها تا سلول رو پردازش میکنه قطعا باید بیست چهارساعته غذا میخوردیم که فقط انرژی جمع کنیم مغز از کار نیوفته
دلیل دومش این بود که خب ما یجورایی از انسان های اولیه تکامل یافتیم و توی دوران اونا،صرفا اهمیت داشت که تو زنده بمونی
یعنی موقعای که داشتی از دست یه ماموت فرار میکردی که زیر پاهاش لهت نکنه خب قاعدتا اهمیتی نداشت که قلبت چجوری خون رو جا به جا میکنه،اسید کربونیکت چقدر غلظت داره یا مثلا دی اکسید کربنت چهجوری تولید میشه
پس این قابلیتی که بدونی توی بدنت چه اتفاقی میوفته رو کلا حذف کردن تا تو تمرکز کنی رو بقا و ادامهی نسل بشر
و راستش منم اگه یه انسان اولیه بودم ترجیح میدادم بلد باشم چجوری غذا پیدا کنم تا اینکه به ماموتی که دنبالمه توضیح بدم "الان بخاطر هیجان یکم قلبم داره زیاد منقبض منبسط میشه بعد ضربانش رفته بالا میوفتم سکته میکنم بذار یکم استراحت کنم بعد دوباره بازی" قاعدتا اصلا متوجه نمیشه چی میگم