پارت ۴۶ | حقیقت روشن میشود
با بررسی اسناد، مشخص شد مدارک کامران جعلی هستند.
مدیران شرکت از آراد عذرخواهی کردند.
آراد به رها زنگ زد:
«تموم شد!»
رها ا چی تموم شد؟
اراد:همونی که منتظرش بودیم.!
رها از خوشحالی گریه کرد.
آراد: چرا گریه میکنی؟
رها: چون میدونم چقدر سختی کشیدی.
اراد:به خاطر تو من هر کاری میکنم نفسم.
رها مثل همیشه با صحبت های اراد قند تو دلش اب شد
پارت ۴۷ | جشن کوچک
شب شده بود و اراد رها را به خانه رساند ؛ اراد به ذهنش رسید که فردارا با یک جشن کوچک سرو پا کند.
آراد رها را به خانهاش دعوت کرد.
میز ی بزرگ از اینور تا انور آماده کرده بود.
رها: این همه زحمت برای چی؟
آراد: برای اینکه دوباره لبخندت رو ببینم.
رها لبخند زد.
آن شب درباره خانه آیندهشان حرف زدند.
پارت ۴۸ | خانه رؤیایی
گرم صحبت بودند ؛ رها میگفت این من اون من اراد هم ریز ریز میخندید .
رها: من یه خونه با پنجرههای بزرگ میخوام.
آراد با خنده گفت: منم یه اتاق کتاب.
رها: پس کی آشپزی میکنه؟
آراد: من!
رها: تو؟!
آراد: خب، میتونیم سفارش بدیم!
هر دو خندیدند.
برید پارت بعد رو از توی محافظ بخونید😅🔞
https://rubika.ir/joinc/FHBIAHBE0SUBWMYOWNQBERPPEUIWKVGD