پارت ۱۱ | دوست قدیمی
دختری به نام نازنین وارد شرکت شد.
مستقیم به سمت آراد رفت و او را بغل کرد.
نازنین: دلم برات تنگ شده بود!
آراد: خوش اومدی.
رها از دور نگاهشان میکرد.
نمیدانست چرا احساس بدی دارد.البته بهش حسودی کرده بود.
اراد: چرا رنگت پرید؟
رها: نپریده!
اراد: آهان، پس چرا داری کاغذ رو مچاله میکنی؟
رها تازه متوجه شد برگه را مچاله کرده است.
و با خجالت از اتاق بیرون رفت.
پارت ۱۲ | اولین قهر
رها تمام روز با آراد سرد برخورد کرد.
آراد: مشکلت چیه؟
رها: هیچ مشکلی ندارم.
آراد: پس چرا جوابمو نمیدی؟
رها: شاید چون وظیفهم فقط کار کردنه!
آراد با تعجب نگاهش کرد.
نمیفهمید چرا رفتار رها تغییر کرده است.
رها گفت مگر غیر اینه تو فقط رئیسمی و من یک همکار همین.
اراد:نمیداند چرا ولی از اینکه لقب رئیس برای او و همکار برای خودش گذاشت ناراحت شد،و پیش خودش گفت که شاید او به اراد حس ندارد
امیدوارم تو زندگیت هیچوقت گیر پارتنر بی ذوق، دوست حسود، همکار بد ذات و انسان تازه به دوران رسیده نیوفتی.