همسایه ۵۰ تا فور پاکیدم،بسته دیگه خسته نشدی؟ریزش داشتم بفهم±
بدون شوخی یک فور دیگه =۵۰گیف داخل چنلت.
#پیویغرنزنچرامننکردممننبودمعزلمیکنم!
#فورنی
پارت ۳۹ | حرفهای پدر
بعد از اون شب خواستگاری پدر رها به یاد حرف های اراد افتاد ، پیش خودش گفت بزار از رها هم بپرسم ببینیم اون چه حسی نسبت بهش دارد.
پدر رها از او پرسید:
«واقعاً دوستش داری؟»
رها: با خجالت سرش را پایین انداخت .
پدر:بحث یک عمر زندگیه با من رو راست باش
رها:بیشتر از چیزی که فکر میکنی.
پدر: پس باید مطمئن بشم که خوشبختت میکنه.
رها پدرش را بغل کرد.
رها: فقط بهم فرصت بده.
پارت ۴۰ | تصمیم بزرگ
آراد تصمیم گرفت که رها را سوپرایز کند.
اما نمیدانست که چی برایاون بگیرد تا خوش حال شود.
رفت پیش نازنین و گفت به نظرت چی بخرم؟
نازنین:همه چیز دختر هارو خوشحال میکنه فرقی نداره ولی اگر دوست داری میتونی یک انگشتر بخری و ازش خواستگاری کنی.
اراد:چه فکری!دمت گرم.
اراد انگشتری خرید و با کمک نازنین یک برنامه کوچک ترتیب داد.
نازنین: مطمئنی؟
آراد: هیچوقت به اندازه الان مطمئن نبودم.
آن شب، آراد تا صبح خوابش نبرد.
و برای فردا که روز سوپرایز بود خیلی ذوق داشت.
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
391.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت؛
بیایید پیوی بنده عک•س بفرستین عروس دوماد انتخاب کنم و فَک و فامیلاشون...🤡👀
بنده:@Zi_Zi_golo
چنل:https://eitaa.com/joinchat/498927353Cb1677c893c