پارت ۴۱ | خواستگاری
آراد رها را به همان کافه اولین قرارشان برد.
آراد: از روزی که قهوه رو روی پیراهنم ریختی، زندگی من عوض شد.
رها خندید.
آراد ادامه داد:
«میخوام از این به بعد، همه روزهای زندگیم رو کنارت باشم.»
جعبه را باز کرد.
«رها، با من ازدواج میکنی؟»
چشمان رها پر از اشک شد.
خجالت زده سرش را پایین انداخت و اشک هایش کم کم مثل قطره های بارون ریخت.
اراد:چیشد عروسکم؟ناراحت شدی
اراد عذرخواهی کرد
رها:نه،من جوابم مثبته فقط ...هق...هق گریه از روی خوشحالیه!
اراد: رها را جلوی جمع در اغوsh گرفت و گفت اخر نفهمیدم این دخترا چی تو دلشونه خیلی عجیبید کی از خوشحالی گریه میکنه
(هق: صدای گریه )
نفور « rman , kade »
؛
ولی کاش یکی بود میگف..
هیس کوچولوی من:) گریه نکن..! همه چیز درست میشه^^😞
هدایت شده از ★ 𝐓ħє 𝔻𝐀ᶤlⓎ l𝐈𝕗𝔢 𝐎ℱ 卂𝓷 ค𝔫Ğ𝒆Ĺ ★
یه چالش داریم
به نفر ۱۵۲و ۱۵۵جایزه میدم خودم میرم پیویش
اگر نرفتم خودتون بیاین پیویم
بدو بدو جوین شووووووووو
یه چالش داریم
به نفر ۱۵۲و ۱۵۵جایزه میدم خودم میرم پیویش
اگر نرفتم خودتون بیاین پیویم
آمار آلان ۱۴۰
آمار جایزه ۱۵۲و۱۵۵
بدو بدو جوین شووووووووو
هدایت شده از - مسابقـهسیندرلا -
اینجا پراز توییته برا تویی که بیکـاری🤡🤎
کنار توییتـا کلـی مسابـقه با جـوایز نقدیهم
دارن🙂↔️♥️🕶
https://eitaa.com/joinchat/3407217160C1a5387cc44
❤️🔥مسابقه شروع شدههه؛ بجنب شرکت
کن و کلـی پـول برنـده شـو🥶❤️🔥
- کد : 18 -