شرمنده دو روز نبودم نت نداشتم،امروزبیشتر پارت میزارم🎈
بریم برای پارت جدید و فوق العاده مون😂🔞
پارت ۴۲ | انگشتر
اراد و نازنین قرار گزاشتن که نازنین با رها بره رستوان دوتابی غذا بخورن و اونجا اراد بیاد و سوپرایزش کنه و همینطور پیش رفت.
نازنین:الو؟
رها:سلام خوبی؟
نازنین:اره امروز ساعت ۳ بیا رستوران کارت دارم.
رها:باش.
بالاخره ساعت ۳ شد رها داخل اومد.
نشستن و غذا خوردن و اراد از پشت صندلی رها امد و اورا ترسوند.
رها:وای زهر ترک شدم خدا نکشتت اراد.
آراد انگشتر را در انگشت رها گذاشت.
رها: این چیه؟
اراد: نمیدونی؟
رها:باورم نمیشه!
آراد: باور کن، چون هنوز کلی سورپرایز دارم.
رها از روی صندلی پاشد و جلوی همه او را بغ/ل کرد.
آراد آرام گفت:
«قول میدم برای خوشحال کردنت هرکاری کنم.»
پارت ۴۳ | خبر خوش
از ان روز گذشت و اراد به رها قول نامزدی را داده بود.
و رها درپوست خود نمیگنجید.
و نخود تو دهنش خیس نمیخورد.
رها خبر نامزدی را به دوستش گفت.
رها:الو؟
دوستش:بله!
رها:اراد بهم قول نامزدی داد!!!!!
دوستش: معلوم بود!
رها: چی معلوم بود؟
دوستش: از همون روز اول معلوم بود عاشقشی!
رها خندید. اونجور که میگی هم نیست
اما درست همان لحظه، گوشیاش زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.