پارت ۴۳ | خبر خوش
از ان روز گذشت و اراد به رها قول نامزدی را داده بود.
و رها درپوست خود نمیگنجید.
و نخود تو دهنش خیس نمیخورد.
رها خبر نامزدی را به دوستش گفت.
رها:الو؟
دوستش:بله!
رها:اراد بهم قول نامزدی داد!!!!!
دوستش: معلوم بود!
رها: چی معلوم بود؟
دوستش: از همون روز اول معلوم بود عاشقشی!
رها خندید. اونجور که میگی هم نیست
اما درست همان لحظه، گوشیاش زنگ خورد.
شماره ناشناس بود.
هدایت شده از زندگی میوه ها 🍒
632.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادتمندم-
بیاید خاطرات +۱۸ تونو تعریف کنید.
آخرش رمز میدم بخون.
https://abzarek.ir/service-p/msg/5755345
#ایگنکنید
#اگرایگشهایشاللهسوسکبرهتوش/تتون🤣
𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂𝘀๋࣭ ↫↫https://eitaa.com/froote
امار ۱kشه رمز یک ساعت چنله.
نفور « rman , kade »
ارادتمندم- بیاید خاطرات +۱۸ تونو تعریف کنید. آخرش رمز میدم بخون. https://abzarek.ir/service-p/msg/57
بیاید تعریف کنید🎈
چرت و پرت هم بود اوکیه😂🤣