پارت ۱۵ | یک سوال
رها: آقای آراد؟
آراد: جانم؟
رها با شنیدن این کلمه جا خورد.
آراد هم متوجه اشتباهش شد.
رها: چرا اینقدر با من فرق دارین؟
آراد: چه فرقی؟
رها: با بقیه سردین، ولی با من ن-...
آراد: شاید چون تو برام مثل بقیه نیستی.
رها لپاش گل انداخت، و خجالت زده سرشو تا اخر مسیر پایین نگه داشت و
رها تا خانه حرفی نزد.
پارت ۱۶ | پیام نیمهشب
ساعت دوازده شب، گوشی رها روشن شد.
آراد: بیداری؟
رها: بله. اتفاقی افتاده؟
آراد: نه. فقط خواستم مطمئن شم رسیدی خونه.
رها: از عصر رسیده بودم!
آراد: میدونم.
رها: پس چرا الان پرسیدین؟
آراد: چون تازه جرئت کردم پیام بدم.
رها با دیدن پیام آخر لبخند زد.
اراد میدانست که از جرعت نبوده از دلتنگی بوده
اراد سر درگم بود چون نمیدانست که حرف دلش را کی به رها بزند میگفت شاید اگر بهش بگم.
ناراحت شه بره یا هرچیزی.
این روزا اراد خیلی تو خودش بود
هدایت شده از زندگی میوه ها 🍒شب ها نفور بفوری گیف بارونی
523.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شروع تگ گیری «گسترده ⁴ ساعته لیمو🍋»
با جذب های آتیشی ❤️🔥
امار های ⁹⁰⁰+ پذیرا هستند،کمتر به شرط ویو بالا.
امار های ⁵k+ دو نوبت دارند💞
امار پایین به شرط ویو بالا.
امار زیاد ویو فیک درجا =حذف
«-لینک گسترده جهت تگ دادن❤️🔥-»
https://eitaa.com/joinchat/498927414Ccbe7437fd0