eitaa logo
•.¸♡ عاشق دشمنم شدم ♡¸.•
84 دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
هرگونه کپی برداری از چنل پیگرد قانونی دارد. ارتباط با نویسنده: @Parniyan0093
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت ۱۶ | پیام نیمه‌شب ساعت دوازده شب، گوشی رها روشن شد. آراد: بیداری؟ رها: بله. اتفاقی افتاده؟ آراد: نه. فقط خواستم مطمئن شم رسیدی خونه. رها: از عصر رسیده بودم! آراد: می‌دونم. رها: پس چرا الان پرسیدین؟ آراد: چون تازه جرئت کردم پیام بدم. رها با دیدن پیام آخر لبخند زد. اراد می‌دانست که از جرعت نبوده از دلتنگی بوده اراد سر درگم بود چون نمیدانست که حرف دلش را کی به رها بزند میگفت شاید اگر بهش بگم. ناراحت شه بره یا هرچیزی. این روزا اراد خیلی تو خودش بود
پارت ۱۷ | یک لبخند صبح، رها با لبخند وارد شرکت شد. آراد به محض دیدنش گفت: «امروز خوشحال به نظر میای!» رها: عام ، به شما ربطی نداره. آراد: پس به کی ربط داره؟ رها: به خودم! نکنه فکر کردی کیم هستی؟ آراد خندید. و با خنده گفت هیچی رها برای اولین بار خنده او را دید. و حس اینکه اراد خیلی داره همه چی رها رو به خودش ربط میده،عشقش بیشتر شد.
پارت ۱۸ | خبر بد پدر رها تماس گرفت. پدر: رها، باید درباره ازدواجت حرف بزنیم. رها: بابا، من هنوز آماده نیستم. یعنی چی مگه عشق دست ادمه؟ پدر:بیا خونه راجبش صحبت میکنیم رها:بابا من نمیخوام ، ازدواج زوری نی که پدر: بهت گفتم بیا خونه پدرـــــــsــــــــگ.راستش، خواستگار خوبی داری. رها با نگرانی گوشی را قطع کرد. آراد که صدایش را شنیده بود، پرسید: «چیزی شده؟» رها گفت: «فکر کنم قراره زندگیم عوض بشه.» اراد:منظورت چیه رها،ام چیزه رها خانوم.... رها:عاااا بابام میخواد به زور شوهرم بده باحرف رها اراد عشقش را باخت.
پارت ۱۹ | خواستگار رها با مردی به نام سامان در یک کافه ملاقات کرد. که به نظرخاستگارش بود. سامان آدم محترمی بود، اما رها هیچ احساسی به او نداشت. سامان: فکر کنم بهتره صادق باشیم. تو علاقه‌ای به این ازدواج نداری.درسته؟ رها: متأسفم.اما بله سامان: لازم نیست عذرخواهی کنی. وقتی رها به شرکت برگشت، آراد متوجه چشمان خسته‌اش شد.
پارت ۲۰ | سؤال خطرناک آراد: رها !! اون مرد کی بود؟ رها: خواستگارم. آراد چند ثانیه سکوت کرد. آراد: دوستش داری؟ رها: براچی میپرسی؟ اراد : همنیحوری رها:عااا، نه آراد نفس راحتی کشید. رها: چرا براتون مهمه؟ آراد: چون عه ام عه... رها: چون چی؟ آراد: چون نمی‌خوام ناراحت باشی. رها به چشمانش خیره شد. چشمانی که قصه داشتند.
•.¸♡ عاشق دشمنم شدم ♡¸.•
تا ابد اونی میمونم که حتی وقتی بلاکم بهت شب بخیر بگمـ..
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
147K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت؛ ⟬نیلوفرم⟭ با ⟬آقامحمد⟭ حرفی، درد و دلی، انتقادی، پیشنهادی یا هرچی می‌شنویم N:https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ldfc1c5&btn=جونم؟ Ch:https://eitaa.com/joinchat/498927353Cb1677c893c
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
بهههه زوج ع•اشق پیشههه چطوریننن _ چیمیگی دلقک میگذره احوالشما؟ محمدآقا: هه هه ماشاالله منبع نمیکین🚶🏻 https://eitaa.com/joinchat/498927353Cb1677c893c
هدایت شده از 𓄂𝐦𝐦𝐝𓆃
محمد نیلوفر همونیه که گفتی روش ک•راشی؟؟ _ ینی من گا... محمدآقا: حرف تو دهن من نزار دل/قک🦦 https://eitaa.com/joinchat/498927353Cb1677c893c