از میان دو واژهی انسان و انسانیت، اولی در میان کوچه ها و دومی لابلای کتاب ها سرگردان است.
-ویکتور هوگو.
و تکهتکه شدن، راز آن وجود متحدی بود که از حقیر ترین ذرههایش آفتاب به دنیا آمد .
- فروغ فرخزاد.
.دریاب و برخیز که گلها در انتظارِ چیدَنَند
گر نجنبی به دستِ دیگران، گُلهای بخت تو پرپر شوند..
درباغ بی بذر که دیدی دهد درخت الوان به باغ؛
طبیعت زندگی چنینِ کاشتن و رویدن بود در این سرا.
چون نکاشتی نروید خاری به باغ.
چون بکوشی آید بهار پرتغال در بستان دیار.
مهسافنائی
خودتو که از بطن داستان بکشی بیرون؛میبینی اونقدرام لازم به اهمیت نبود و نیست.
من کی هستم بدون؛چایی،نوشتن،والیبال،آبی،پیادهروی،آهنگام،کتاب،دفترم.همباشگاهیام،کبودیام،تختم،حموم،فندکام،خودکارام،اسکرینشاتام،هدفون وکانورسم؟