هیچکس حرف هیچکس را نمیفهمید.
هرکس فکر میکرد،
حقیقت فقط در وجود خودش لانه کرده است.
به حرمت نان و نمکی که باهم خوردیم نان را تو ببر،که راهت بلند است و طاقتت کوتاه.نمک را بگذار برای من میخواهم این زخم تا همیشه زنده بماند.
-شمس لنگرودی.
آه،از این دست و پاچلفتی بیپایان من؛
یک بار دیگر،امید را در جیب پارهام چپاندهام..
داستایفسکی-