تا ابد میتونم برای جنوب ناراحت باشم، برای دریاش که حالا سرخه، برای ماهیهای کمجونش، برای مردم دلتنگش، برای غروبهای حزنآلودش، برای شرجی نمناکش، برای جنوبی که همیشه زخمیه.
کاری از دستم بر نمیآد، فقط میتونم در موردش بنویسم، اشک بریزم و صحبت کنم، و در نهایت همهی اینها آرزو کنم که جنوب دوباره بخنده و آسمونش جز ابر چیزی نداشتهباشه. جنوب قلب ایرانه.