eitaa logo
شیروانیِ قرمزِ او
3هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
327 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ یه حال خوب و لبخند سرخ! 🍒🥹 من پرنیام کارم داشتی : @parniama پاتوق دخترهای خفن و موفق ایتا همینجاست❤️‍🔥 تبلیغات؟ @tablighatghermez کانال دوم؟ @parnialife
مشاهده در ایتا
دانلود
شیروانیِ قرمزِ او
~پیش از این‌ها نیز یکی دو بار تصور می‌کردم عاشق شده‌ام. اما عشق من به تو ، به هیچ چیز شبیه نیست: ت
نامه های شاملو به آیدا 💌: ~آیدای عزیز من هر چه بیشتر میبینمت احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود. دیروز چند لحظه ی کوتاه بیشتر ندیدمت. تمام سر شب، تنها و بی هدف در خیابانهای تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم و به تو فکر کردم شاید اگر بیرون نمیرفتم میتوانستم دفعات بیشتری ببینمت ولی چون به ات گفتم که بروی بخوابی و قبول نکردی ناچار رنج ندیدن تو را به خودم هموار کردم و از خانه بیرون رفتم که بروی استراحت کنی فکر نمیکنی اگر مریض بشوی و بیفتی با این وضعی که داریم چه خواهد شد؟ در هر حال ساعات درازی در خیابانهای خلوت راه رفتم و همان طور که گفتم به تو فکر کردم. به شخصیت و خانمی و برازندگی ،تو به مهربانیت و به لبخنده هایت فکر کردم به حرفهایی که از تو شنیده ام و اگر چه خیلی زیاد نبوده مرا این طور خوش بخت کرده اند فکر کردم به تو گفتم: «زیاد خیلی خیلی زیاد دوستت دارم. » جواب دادی: «هر چه این حرف را تکرار کنی، باز هم می خواهم بشنوم!»🤍 - هفتم خرداد ۱۳۴۱
شیروانیِ قرمزِ او
زندگی سبزگونه 💚🌿؟
جوری که جذابن:) و مورد علاقه ی شمان :)
شیروانیِ قرمزِ او
ز احوالات 1403/4/24 قربون صدقه های صبح مامان جونم>> نذری یه طرف پخش کردنش و دیدن لبخند ادما و قبول باشه گفتن هاشون یه طرف >>> اون دوتا پسره با مزه و تشکر کردناشون تمام :)
در مراسم تانگوی سال 1889: لیوان های طلایی شامپاین روی دست خدمتکار ها خودنمایی میکرد، خنکی شامپاین باعث عرق کردن لیوان ها طلایی شده بود. شاهزاده برای بار چهارم لیوانی را برداشت و نوشید، لباسش به شدت مجذوب کننده بود، و حریر سفیدش هم بی نقص دوخته شده بود:) جلیقه ای که تنش بود هم هدیه تجار هندی بود! چهارمین لیوانش را هم سر کشید و شروع کرد به رقصیدن با مهارت با شاهدوخت و دختران انجا، برایش مهم نبود با که میرقصد اخر مست بود... شاهدوخت ها از شدت ذوق همرقصی با شاهزاده در پوست خود نمیگنجیدن:) شاهزاده با مهارت شاهدوخت ها را میچرخاند و لبخند میزد! او مست بود... شاهدوختی امد با لباسی بی نقص از حریر بنفش رنگ و جواهراتش هم از طلا و نقره، بی نقص بودن :). موهاش هم به صورت زیبایی آرایش شده بود او بی نقص بود! شاهزاده او را رقص دعوت کرد! شاهدوخت در حالی که نوشیدنی اش را مینوشید، قبول نکرد و از کنار شاهدوخت رفت! اخر او محبوبش دیگری بود و میل به رقصیدن با شاهزاده را نداشت :) شاهزاده به دنبال شاهدخت رفت :) شاید در عالم مستی دلش را به شاهدوخت داده است :) نویسنده:پرنیا طهماسبی :)