السلام علیک ایهاالعزیز مهدی عج
السلام علیک یا بقیه الله
🌷 سلام آرزوی چشمانم
💐 اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ
╔═❀•✦•❀═══✿═╗
#Gaahe_Asheghi💞
╚═✿═══❀•✦•❀═╝
﷽
یا محمّد،عشق تو آخر براتم مےدهـد
ذڪر نام اڪبرٺ از غم نجاتم مےدهـد
گنبد سبزِ مدینہ ڪعبہ ے دوم شده
آرزوے دیدنش شوق حیاتم مےدهـد
صلّوا على رسولِ الله و آله ﷺ
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
#شنبه_های_نبوی🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بهترین کار برای👌
نماز خوان شدن جوان هامون 🤲
و روای حاجات 🙏⚘️
.🦂 🦂 🦂 🦂 🦂
.
🔺مولوی وهابی پاکستانی "طاهر اشرفی" خطاب به وهابیون ایران:
شده نان شب نخورید ولی در فرزندآوری همت کنید، آینده ایران مال شماست.
.
اخطار:
قدرت یافتن وهابیت یعنی بلایی که داعش بر سر زنان و کودکان سوری آورد، در آینده بر سر کودکان و زنان ایرانی خواهد آمد.
.
آنان که فکر میکنند یک یا دو فرزند موجب خوشبختی فرزندان خواهد شد باید بدانند که کودکانشان در آینده چه سرنوشتی خواهند داشت.
.
🦂 🦂 🦂 🦂 🦂
گاه عاشقے
.🦂 🦂 🦂 🦂 🦂 . 🔺مولوی وهابی پاکستانی "طاهر اشرفی" خطاب به وهابیون ایران: شده نان شب نخورید ولی در فر
حالا تا دوست دارین
بچه نبارید و آینده بچه ها تون و
تباه ه کنید
#قصه_خاطرات_آزادگی
قسمت سی و ششم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا یی که حیات و مماتمان بدست اوست
خاطرات اسارت آزاده ی عزیز آقای حاج حسین اسکندری
حال جسمیم کمی بهتر شده و بخشی از توان تحلیل رفته ام را باز یافته بودم اما آشوب و التهاب درونیم شدت گرفته بود ، برای شیعیان هر یک از واژگان تشنگی ، اسارت ، کاروان اسیران ، تماشای اسیران و... خودش به تنهایی یک روضه است و اینک ما اسرای زخمی و غریب و تشنه ای بودیم که مردم به تماشایمان گرد آمده و از روی ترحم برایمان آب آورده بودند ، خودروی حامل ما آرام آرام راه افتاد و با گذر از آن محله دوباره به مسیر اصلی بازگشت و کم کم سرعت گرفت در حالی که من در درون خود مجلسی برپا کرده و با خود زمزمه میکردم : شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی اوسمعتم بشهید او قتیل فنذبونی .... السلام علی الحسین و علی الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام ، السلام علی ساقی عطاشا کربلا العباس الوفی علیه السلام ، السلام علی علی ابن الحسین زین العابدین و علی عقیلة بنی هاشم زینب الکبری و علی قافلة الاسری فی الشام... و... یکی از سه اسیری که از جزیره مجنون با ما همراه شده بود متوجه من شد و پرسید : خوبی برادر ؟! حالتون بهتره ؟! فقط حرف زدن آن عزیزان حامل دنیایی از انرژی مثبت بود! گویی سالهاست که با هموطنی همکلام نشده بودم! چقدر خوشحال شدم وقتی حالم را پرسید! ابتدا با چند بار تکان دادن سر و سعی در لبخند زدن پاسخ مثبت دادم و بعد با صدای گرفته و خشدار از او تشکر کردم ، متقابلأ حال آنها را پرسیدم وضعیتشان بهتر شده بود ، احساس کردم موقعیتشان را پذیرفته و تسلط بیشتری بر خودشان پیدا کرده اند ، نفر دیگری از آن سه گفت خوب شد که از حال رفتی وگرنه از تشنگی مرده بودیم !! این شوخی شیرین در اعماق وجودم نشست! خیلی خوشحال شدم که روحشان تا این حد آرام شده ، شاید تأثیر برخورد خوب مردمی بود که لحظاتی پیش گرد ما جمع شده بودند یا شاید هم نتیجه سیراب شدن و... خواستم با خنده ای غلیان احساساتم را به آنها نشان دهم اما گویا حالت خندیدن از حافظه عضلات صورتم پاک شده بود نیت لبخند و خنده میکردم اما از واکنش مخاطبم میفهمیدم که خنده ام نمود بیرونی ندارد! ....
ادامه دارد...