eitaa logo
گالری تاوا | TAVA
101 دنبال‌کننده
561 عکس
81 ویدیو
0 فایل
«بـــه نــامــِ بی نیــاز عالـمــ آرا » انواع تابلوهای مینیمالی برای (جهیزیه،اتاق کودک در مدل های مذهبی،عاشقانه،کودکانه و..) و تابلوهای موزیکالی برای هدیه👌 فتوبوک های جذاب💯 👩‍💻 ADMIN: @ryhane_s23
مشاهده در ایتا
دانلود
سکوتِ شب آرامش میده به قلب انسان🫀 در دل سیاهی شب میشه نورِ وصل شدن به پروردگار رو تجربه کرد🌱 درکِ حضور خدا نصیب همه کس نمیشه🥲 چشماتو ببند دستت رو بزار رو قلبت، ضربان قلبت نشانه ای است از حضورِ پروردگار عالم💫 شبتون پراز یاد خدا🌹
🌸هنگام سپیدہ دم خروس سحری 🌿دانے ڪہ چرا همے ڪند نوحہ گری؟ 🌸یعنے ڪہ : نمودند در آیینۀ صبح 🌿ڪز عمر شبے گذشت و تو بیخبری! خیـام نیشابوری 🌸سلام صبحتون عالی 🌸شروع روزتون پراز خیروبرڪت
بهـلول هــارون را در حــمام دید و گفت: به من یک دینار بدهڪاری طلب خود را مــےخــواهــم. هــارون گفت: اجازه بده از حمــــام خارج شوم من‌ڪه این‌جا عـریانم و چــیزی ندارم بدهم ​بهلول گفت: در روزقیامت هم این‌چنین عریان و بی‌چیز خــواهــــے بود!! پس طلب‌دنیا را تا زنده‌ای بده ڪه حمـام آخـرت گـرم اســت و دستـت‌خــالـی
حسبناالله و نعم الوکیل🌱 (خداوند ما را کفایت می کند، و چه وکیل خوبی....)
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اون کاراس که کلی حرف توشه🫀🌼
📚 بهترینِ خود باشیم تاجر ثروتمندی در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن باغ سر جایش خشکش زد… تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند! 🥀 مرد رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟ درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم…" مرد بازرگان کنار درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود…! علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: "با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم." آنطرف تر بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود. گل سرخ گفت: "من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم ناامید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم." مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود. علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: "ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، اما با خودم فکر کردم اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم…" 👏 دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد؛ به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. 👌
زندگی هرگز به "اگر " و "اما" های تو پاسخ نمیدهد... زندگی هیچ نمیگوید؛ نشانت میدهد... پس سلطان بایدها باش نه بنده شایدها...
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*سهراب سپهری*🌸🍃 صبح امروز کسی گفت به من؛ تو چقدر تنهایی! گفتمش در پاسخ: تو چقدر حساسی... تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست، دوستانی دارم🌸🍃 بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم، یادشان دردل من، قلبشان منزل من...! صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق! تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن! چرخ روزيت هميشه چرخان! نفست داغ، تنت گرم، دعايت با من!🌸🍃 سلام دوستان‌ عزیز🌸🌸 روزتون بخیر روز خوبی داشته باشید🌸
اینا خیلی دلبرنننن😍🥺🦄