هدایت شده از ️حقیقت واصل
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هدایت شده از ️حقیقت واصل
#آیات_موضوعی
🚨ای بنی آدم مبادا شیطان شما را بفریبد و #لباسهایتان را از تنتان بردارد
👈به بهانه عکسهای منتشر شده در مازندران، یادآوری آیاتی از قرآن:
✨يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُون
َ(اعراف/۲۶)
✨يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَاَ(اعراف/۲۷)
✅✅ بنا بر آیات نورانی قرآن :
👈 #لباس #زینت_است، البته لباسی زیبنده تر است که به تقوا آراسته شده باشد.
👈 #شیاطین خواستار #عریانی آدمها هستند، و به هر وسیله و #ترفندی اینکار را میکنند،
👈در ماجرای آدم و حوا، شیطان از طریق عمر جاویدان و سوگند دروغ به ذات پروردگار توانست آدم و حوا را بفریبد.
❓❓حال سوال اینجاست شیاطین امروزی به چه طریقی افراد را در فضای مجازی و حقیقی میفریبند که ابتدا روسری از سر برمیداشتند! الان لباس از تن برمیدارند ؟
🚨حاج آقا قرائتی:
"خداوند به انسان دستور داد
گندم نخور وقتی خورد،
اولین سیلی خدا به او
برهنه شدن بدنش بود...
این نشان میدهدکه
رهاکردن لباس(حجاب) سیلی خداست نه تمدن"
🚨فقط یک نکته برای تامل فعالان فضای مجازی عرض کنم:
چه طور است که هنوز از انتشار
#خبر_خوب #منبر_ساحلی روحانیون در روز عید فطر در امتداد ساحل دریای خزر در مازندران نگذشته بود که این خبر عریانی در سدلفور مازندران، فضای مجازی را پر کرد؟
❓❓آیا اهداف پشت پرده ای وجود دارد که مدام با اخبار مختلف وگاها بزرگ نمایی رسانه ای نشان دهند که #فساد (فرهنگی اقتصادی سیاسی) همه گیر شده و همه جا را پر کرده؟
@hagigatevasel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥مازندرانی ها نمیزارن زنان و مردان لخت برن دریا
💠جدیدا تصاویری از لخت شدن مردها و زن ها در سد لفور مازندران منتشر شده /قبلا هم از جاهای دیگه منتشر شده بود! و مسئولین هیج کاری نمیکنند!
📛 امام راحل قبلا هشدار داد در این مورد به مسئولین ؛اگه مسئولین بخوان همینطور بی اهمیت باشن مردم وارد عمل خواهند شد
🔅سخنان قاطع امام خمینی (ره)در مورد برخورد با فساد و بدحجابی و خطاب به مسئولین اگه شما جلوی اینها را نگیرید مردم میگیرند!
‼️مگر مردم میزارن یه عده مرد و زن تو کشور اسلامی لخت برن دریا ؟ پوستتان را میکنن
هدایت شده از ریحانه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💝 #عروسی_خوبان پویشی است برای کمک به آغاز زندگی مشترک 888 زوج جوان در مناطق محروم کشور؛ زوجهای جوانی که به دلیل شرایط نامساعد اقتصادی، از توان کافی برای مهیا نمودن مقدمات مادی ازدواج خود برخوردار نیستند. این پویش توسط بنیاد کرامت امام رضا علیه السلام تصمیم راهاندازی شده.
🔽 روشهای کمک به این پویش:
1. کمکهای نقدی از طریق #8888*780*
2. از طریق درگاه پرداخت اینترنتی Fa.bkr.ir
هدایت شده از علیرضا پناهیان
10.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 من حیف نشدم؟
🔻من به این خوبی؛ چرا همسرم اینجوریه؟!
👈🏻 پرونده ویژه روابط زوجین:
panahian.ir/post/4927
#تصویری #روابط_زوجین
@Panahian_ir
هدایت شده از ️حقیقت واصل
⭕️ چقدر دیدار بچه های بسیج #دانشگاه_شریف با #سعید_عابد بموقع بود. وقتی دشمن از چند فاسد که هنرشان لخت شدن در خیابان است قهرمان میسازد، ما چرا در تقدیر از مرد شریفی که کار مخلصانه اش موتور یک جبهه را روشن کرده تعلل کنیم؟
عابد باید تبدیل به پای ثابت محافل اجتماعی جریان انقلابی شود
💬 امیرحسین ثابتی
👈گفتنی است دانشجویان در این دیدار عکس شهید #علی_خلیلی ؛ شهید امر به معروف را به آقای عابد تقدیم کردند
👈عصر دیروز هم سردار حاجیزاده، فرمانده هوافضای سپاه با سعید عابد، راننده اسنپ ناهی از منکر دیدار و از وی قدردانی کرده بود.
#اسنپ #حجاب
@hagigatevasel
10.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 من حیف نشدم؟
🔻من به این خوبی؛ چرا همسرم اینجوریه؟!
🔴 پویه نوریان دختر حاشیه ساز مسافر اسنپ:
♦️بعد از آن اتفاق، یک جریان رسانهای علیه آقای عابد راه افتاد که دلم میخواست از همه کسانی که به خاطر این فضای رسانهای ناراحت و اذیت شده بودند، مخصوصا از آقای عابد عذرخواهی کنم.
♦️قبل از اینکه توییت بزنم، با شرکت اسنپ تماس گرفتم تا شماره آقای عابد را بگیرم، میخواستم بخاطر اتفاقات پیش آمده از ایشان دلجویی کنم. منتها اسنپ شماره را در اختیارم قرار نداد؛ به همین خاطر توییت زدم و عذرخواهی کردم.
♦️این چند روز خیلیها در شبکههای اجتماعی طوری فضاسازی کردند که من تحت فشار مجبور شدهام توییت بزنم. در حالیکه اصلا فشار و اجباری وجود نداشت و آن توییت را با میل و خواست خودم زدم.
♦️ آقای عابد قبلا در مصاحبهای گفتهبودند میخواهند به من هدیهای بدهند. در جلسهای که همراه خانوادهام با ایشان داشتیم، فضای خیلی خوبی حاکم بود. برخورد آقای عابد، بسیار عالی بود. انتهای جلسه هم با میل خودمان یک عکس گرفتیم؛ برای عکس گرفتن هم واقعا اجبار یا عدم تمایلی وجود نداشت.
♦️ بعضیها میگویند من یا مادرم در عکس ناراحت بهنظر میرسیدیم؛ در حالیکه اصلا اینگونه نبود و نه تنها ما ناراحت نبودیم بلکه کاملا هم فضای جلسه مثبت و خوب بود.
کتاب «اسم تو مصطفاست» راخواندم. حس و حال این کتاب را با کتابهای دیگر عوض نمیکنم. چقدر آرامش، لابهلای ورقههای این کتاب، روح و روانم را نوازش داد. خاطرات سمیه، همسر شهید مدافع حرم، مصطفی صدرزاده عمق جانم را طراوت داد. کتابی که تمام خاطرات و وابستگی یک زن را به همسرش نشان میدهد. لحظه به لحظه، دلهره و دلتنگی را میتوان از خاطرات سمیه لمس کرد.
بعد از به دنیا آمدن دخترشان فاطمه، این دلتنگی و وابستگی دوچندان شد. بیقراری های فاطمه هم، به بیقراریهای سمیه اضافه شد. تاب و توان سمیه در هربار سفر مصطفی به سوریه، کمتر میشد. جانش به جان مصطفی بند بود. فاطمه بابایی بود و در نبود پدر، دلتنگی امانش را میبرید و مثل تبی در جان کوچکش نمایان میشد. اما هیچیک از اینها نتوانست مصطفی را از ایمان و اهدافش دور کند.
عاشق خانوادهاش بود، اما دغدغهاش بزرگتر از این حرفها بود. همیشه میگفت: مرد باید کارهای بزرگ و مردانه کند. سمیه هم به خاطر علاقهای که به او داشت، هیچ وقت مانع پیشرفتش نشد.
فرزند دومشان در راه بود، پزشکان گفتند که مشکل ذهنی خواهد داشت. مصطفی خوابی میبیند و به سمیه میگوید: خیالت راحت؛ پسرمان محمد علی سالم به دنیا میآید، اما باید یک روزی در راه خدا فدایش کنی.
روزها گذشت و ماموریتهای مصطفی گاهی به 70روز میرسید. 70 روز بیخبری برای سمیه کم نبود. بار آخر به مصطفی تشویقی دادند. او هم با خوشحالی دست زن و بچهاش را گرفت و راهی سوریه شدند. این سفر پر از خاطرات خوب و شیرین برایشان بود. فرماندهان مصطفی از او بسیار تعریف و تمجید میکردند و همینطور از صبوری سمیه تقدیر کردند و هدیهای به او دادند. این سفر باعث شد که دل سمیه بعد از مدتها نرم شود.
در حرم، هنگام زیارت نتوانست از حضرت زینب بخواهد که مصطفی را سالم برگرداند، خجالت کشید و چیزی از حضرت نخواست. این شد که برای بار اول و آخر سمیه کولهبار مصطفی را آماده کرد و مصطفی، راهی منطقه شد.
مصطفی میگفت؛ سمیه، تا تو راضی نباشی من شهید نمیشوم. اما این سفر آخر، گویی سمیه راضی شده بود. و مصطفی در حلب سوریه به فیض شهادت نائل شد.
دلتنگی لحظهای آنها را رها نمیکرد، اما سمیه دیگر صبورتر از قبل شده بود. روزی انقدر دلش میگیرد که از توی ماشین نگاهی به سنگ قبر مصطفی میکند و میگوید: مصطفی از امروز به بعد کارهای مردانهی تو به دوش من است اما تربیت فاطمه و محمدعلی با خودت، من از پس این کار بر نمیآیم. قطره اشکی از روی گونههایش سر خورد و گفت: مصطفی، اگر هنوز حواست به ما هست، اگر هنوز کنارمان هستی، به خواب من که نمیآیی! لااقل به خوابی یکی برو و این را به من بگو. بعد از آن چند نفر خواب مصطفی را میبینند؛ هرکدام مصطفی را در حال انجام کاری میبینند که قبل از شهادتش، آن کارها را میکرده است. وقتی که خانه بود و با بچهها بازی میکرد و یا وقتی که به خانه پدرزنش میرفت و با برادرزنهایش مشغول خوش و بش میشد.
و اینگونه شد که مصطفی وجودش را به سمیه ثابت کرد و دل سمیه آرام گرفت.
کتاب اسم تو مصطفاست.
نویسنده: راضیه تجار
تعداد صفحات:272
نشر: روایت فتح
✍به قلم #سیده_مهتا_میراحمدی
️گنج نهفته
🌷 «خیلی باعظمت دیدم آن خانم را»
📆 دو روز پیش، یعنی هجدهم خرداد ۱۳۹۸، حاجیه خانم حلیمه خاتون خانیان، همسر گرامی شهید سیدحمزه سجادیان و مادر بزرگوار چهار شهید داوود، ابوالقاسم، کاظم و کریم، دارفانی را وداع گفتند. مادر شهیدی که حضرت آیتالله خامنهای یکبار در سال ۶۷ و برای بار دوم در بهمن ۹۳ به منزل ایشان رفتند.
📘 رهبر انقلاب اولین بار و در دیدار با خانوادهی یک شهید آشوری، احساسات خود را نسبت به این مادر بزرگوار بیان کردند. ایشان در هشتم دی ماه ۶۷ و یک هفته پس از دیدار با مادر شهیدان سجادیان، به خانهی شهید ژان ژرژ ژانداوید (تاریخ شهادت ۶۷/۱/۸) رفتند. آنچه در ادامه میخوانید، روایت کتاب «مسیح در شب قدر» از این روایت است:
🌺 مادر شهید ژانداوید میگوید: «من آن روزها حوصله هیچچیز و هیچکس را نداشتم؛ بهخصوص اگر میخواستند در مورد ژان صحبت کنند. قبل از ظهر، دو نفر آقا با تیپ بسیجیها آمدند دم در و گفتند یکی از مسئولین میخواهند بیایند دیدنتان! گفتم نمیخواهد بیایند! اما شب دوباره زنگ زدند. عصبانی بودم، گفتم نمیخواهم کسی بیاید. گفتند از مقامات هستند. گفتم حتی اگر بالاترین مقام مملکت باشد، بگویید اول پسر من را برایم بیاورد، بعد بیاید! بندگان خدا مانده بودند چه بگویند.
باورم نمیشد که آقای خامنهای بیایند خانهمان! اول آمدنشان، من هنوز در همان حال و هوا بودم، اما خدایی، اینقدر این مرد روحانی بود و اینقدر فضای خانه غمزده ما را عوض کرد که من از اینرو به آنرو شدم»
🔻 یکی از جملاتی که حضرت آیتالله خامنهای در آن موقع به مادر شهید داوید گفتند، روایت دیدار هفتهی پیششان با خانواده شهید سجادیان بود:
💐 «من خانوادههایی را دیدهام که چند شهید داشتند. همین هفته گذشته، من خانه یک شهیدی رفتم که چهار پسرشان و شوهر آن خانم شهید شده بودند. پنج تا عکس زده بودند آنجا به دیوار، چهار تا جوان مثل چهار دسته گل. انسان واقعا منقلب میشد. پدر هم بعد از بچهها شهید شده بود. پرسیدم کی شهید شدند. تاریخ شهادت را که برای من گفتند، من دیدم که از شهادت اولی تا آخری، یک سال فاصله نشده، یعنی واقعا چیز عجیبی است... من واقعا از استقامت آن خانواده تعجب کردم. پدر خانواده مرد خیلی مؤمنی بوده، ولی من احساس کردم پدر طاقت نیاورده، رفته بود جبهه مرتبا بعد از شهادت بچهها، بعد از دو سه سال، او هم شهید میشود. اما مادر خانواده که نمیتواند برود جبهه؛ آن خانم بیچاره، همه آن کوه مصیبت را تحمل میکرد، تنهایی. من واقعا خیلی آن خانم را بزرگ و باارزش یافتم، خیلی باعظمت دیدم آن خانم را.»
📘 متن کامل این ماجرا را میتوانید در کتاب «مسیح در شب قدر» بخوانید