ششم خرداد سالروز شهادت این گیلمرد قهرمان است.
شهید قدس، #احمدرضا_مظلومی، سال ۱۳۶۶ در صور لبنان، ترور شد.
این مستند را ببینید.
قبسات
ششم خرداد سالروز شهادت این گیلمرد قهرمان است. شهید قدس، #احمدرضا_مظلومی، سال ۱۳۶۶ در صور لبنان، ترو
📝
شرح یک خاطره تلخ در دفترچه شهید مظلومی
📝
روز پنجشنبه مورخ 31 مرداد سال 1364 به اتفاق همسر و حكيمه از رودپشت به سوی رشت حركت كرديم و ساعت 6 عصر سوار ماشين اتوبوس شديم و از رشت به طرف قم حركت نمودیم. در بين راه نماز خوانديم و مختصری شام خورديم از قزوين خوابيدم و در محل وصول عوارضی كرج بيدار شدم و مقداری با خانمم صحبت كردم فقط به اندازه دو الی سه كلمه و بعد از آن تصادف شد. مقداری بیهوش بودم و بعد بههوش آمدم نگاه كردم ديدم زن و فرزندم نيستند. ابتدا به بيمارستان شماره 2 رفتم و از آنجا به بيمارستان اميرالمومنين (ع) رفتم در بين اجساد، در صحنه تصادف و در بيمارستان شماره 2 همسر و بچهام را نيافتم، همچنين اسامیشان در بين مجروحين نيز نبود از ساعت تصادف تا صبح خوابم نبرد و در بيمارستان اميرالمومنين (ع) قد م زدم صبح ساعت 8 صبح از بيمارستان مرخصی گرفتم و در خيابان دربهدر به دنبال همسر و بچهام بودم. ماشين كميته را ديدم به او متوسل شدم و با ماشين به بيمارستان امام خمينی رفتيم و در آنجا هم خبری از بچهها نبود. شهيد طباخی كه با ما تصادف كرده بود در آنجا بستری بود.
سپس با ماشين يك پايگاه سپاه به پزشكی قانونی بيمارستان لقمانالدوله رفتم و در آنجا هم اثری از آنها نيافتم لذا به منزل دامادم رفتم و بعدازظهر به اتفاق او به چندين بيمارستان از جمله به بيمارستان اميرالمومنين و شماره 2 امام خمينی و البرز و غيره رفتم ولی در هيچكدام از آنها عزيزانم نبودند. شب را در حال بسيار بدی در منزل دامادم بسر بردم و روز بعد كه روز شنبه مورخ 2 شهريور بود اول صبح با اطمينان به پزشكی قانونی رفتم و به خيال اينكه عزيزانم زندهاند ولی با كمال تعجب و تاسف آنها را افتاده بر روی كاشیهای پزشكی قانونی يافتم.
خدايا چه حالتی به من دست داد سعی كردم كه خودم را كنترل كنم ولی مگر امكانپذير است؟ عزيزترين عزيزانم بدون اينكه نفس بكشند در روی زمين افتادهاند «خدايا خودت به من صبر بده».
مقدمات تحويل گرفتن آنها را انجام دادم آنها را به بهشت زهرا انتقال دادم. چون كار آنها تعطيل شده بود به فردا موكول شد. شب به منزل يكی از فاميلين رفتم و به او ماموريت دادم كه به خانواده ما اطلاع بدهد، شب را خيلی بد گذراندم. صبح زود به بهشت زهرا رفتم. عزيزانم را غسل دادم نماز خوانديم و با ماشين بهشت زهرا به سوی رشت حركت كرديم. پدر و عدهای از اقوام و آشنايان در نزديكی پليس راه رشت منتظر بودند. ساعت 4 عصر به محل رسيديم، مردم زيادی در جاده صف كشيده بودند، آنچنان بغض گلويم را میفشرد كه با زحمت فراوان میتوانستم خودم را كنترل كنم ولی با ديدن بعضی از دوستان و گريه آنها خودم نيز كنترل را از دست دادم. در حياط مسجد غوغا بود. مراسم دفن و تلقين به پايان رسيد. عزيزانم به زير خروارها خاك رفتند در حالی كه من بر روی زمين راه میرفتم، شب را در خانه پدر خانمم بسر ميبرم در حاليكه بسيار دلگير و ناراحتم.
شادی روح شهید مظلومی و همهی شهدای راه #قدس، صلواتی هدیه کنیم.
@ghabasat
در کارگاه تولیدمحور خط ثلث و نسخ، از محضر استاد پیشکسوت، آقای قربانی
و استاد جوان، آقای پورقلیزاده
بهرهمند شدم
هر دو بزرگوار را از حدود سال ۸۹ میشناسم
استاد قربانی، ثلثنویس و کتیبهنویس درجه یک استان گیلان و کاتب قرآن هستند (که تقریبا دو سوم آن کتابت شده و با وسواس و به تدریج در حال کتابتش هستند)
با آقای پورقلیزاده هم از دورانی که دانشآموز بود در کلاسهای خوشنویسی آشنا شدم. بعد از ممتاز ما رفتیم سراغ مشغلهها اما ایشان ادامه دادند و در قوت قلم و قدرت دست، کمتر جوانی را سراغ دارم که مثل ایشان بنویسد. رتبههای کشوری در خط نسخ دارند و از نوابغ هنر خوشنویسی گیلان هستند.
با اینکه روز گذشته خسته بودم و سردرد داشتم اما خوشحالم که دعوت خانه فرهنگ انقلاب اسلامی را جدی گرفتم و در این کارگاه حاضر شدم. حقا برای من که سالهاست از فضای خوشنویسی حرفهای فاصله گرفتهام فرصت بینظیری بود.
اینجا را ببینید.
#فوتوبایمی
@ghabasat
خانم علینیا یکی از دوستان هنرمندمه.
داستاننویس و نقاش و طراح و طنزپرداز
دو سال پیش وقتی سفارش یک کاشی سفال دادم تا برام طرحی از کاشیکاری قجری رو بندازه، خودمم فکر نمیکردم تا اون حد زیبا بشه.
جدیدا یک محصول نو اضافه کرده که خیلی به درد ما کتابخونها میخوره: #بوکمارک یا همون #نشانکتاب یا #چوقالف
این تصاویر، فقط چند نمای کوچک از هنر زیبای ایشونه
کانالشون اینجاست
https://eitaa.com/joinchat/3636461764C70221230a1
@ghabasat