متن (شعر) سرود مستور
اذا زلزلت الارض
زمین محشر عظماست
از این حال زمین لرزه به دلهاست
چه شوری است چه غوغاست
اذا زلزلت الارض
زمین محشر عظماست
و آشوب به جان و به لب لات و هبل هاست
مدینه شده صحرای قیامت …
خلائق همه در حال فرارند
و بی تاب و قرارند
و آرام ندارند
و تنها همگان را به یک خانه پناه است
و این خانه همان خانه سلطان جهان، نفس نبی، دست خدا، بدرِ تمام است
و مردم همگی مویه کنان، داد زنان، پیر و جوان،
راه سوی خانه ی آن مرد زمان، شاه جهان، شیر یَلان را بگرفتند و
رسیدند و بدیدند، کسی گفت بدان نغمه ی چاوش الا اهل مدینه !
همه خاموش و همه گوش
چه حالیست ؟ خبر چیست ؟
آری خبر این است امید همه آمد و مبهوت جلالش همه ی ناس امیر عرب و معدن احساس
قدم رنجه نمودست زمین شرم نمودست، زمین شرم نمودست، ز رخسار مهِ همسر زهرا
مردم همه ساکت همه مبهوت و حیران دل ساکن و آرام امیرند
همان حال ببینند،
که ناگاه علی شیر خدا دست روی خاک کشیدند و
همه از دو لب حیدر کرّار شنیدند :
تو را چیست ؟
آرام بگیر از پس حرکت که منم صاحب پیدا و نهانت …
آرام بگیر از پس حرکت که منم شاه و امامت
الله قسم می دهمت جان حبیبت که با جمله ی مولا زمین از نفس افتاد
علی گفت:
منم آن نباء ایزد منّان
منم آنکه کند رام زمین را
منم حضرت انسان
وَقالَ الاِنسانُ مالَها
#امام_زمان
#امیرالمؤمنین
#عید_سعید_غدیر
@ghadiriam
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
امام کاظم (علیهالسلام ) میفرماید:
🌴 بر شما باد که پایبند دعا باشید، زیرا دعا کردن به درگاه خدا و طلب کردن از خدای متعال بلائی را که مقَدّر شده و حکم بدان شده و جزء اجرای آن چیزی نمانده است را برطرف میگرداند. پس اگر خداوند را بخواند و از او درخواست شود، به یک باره بلا بر میگردد!
(اصول کافی،شیخ کلینی، ج٢، ص۴٧٠)
#امام_زمان #میلاد_امام_کاظم علیه السلام
#غدیر
بشر حافی و امام کاظم علیه السلام
روزی امام از کوچه های بغداد می گذشت. از یک خانه ای صدای عربده و تار و تنبور بلند بود، می زدند و می رقصیدند و صدای پایکوبی می آمد. اتفاقا یک خادمه ای از منزل بیرون آمد در حالی که آشغالهایی همراهش بود و گویا می خواست بیرون بریزد تا مامورین شهرداری ببرند. امام به او فرمود صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟
سؤال عجیبی بود. گفت: از خانه به این مجللی این را نمی فهمی؟ این خانه «بشر» است، یکی از رجال، یکی از اشراف، یکی از اعیان، معلوم است که آزاد است. فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده می بود، که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود... . آقا رفتند. بشر متوجه شد که چند دقیقه ای طول کشید.
آمد نزد او و گفت: چرا معطل کردی؟
✨گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت.
.. : چه گفت؟
گفت: یک سؤال عجیبی از من کرد. چه سؤال کرد؟ از من پرسید که صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته که آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده می بود که این سر و صداها بیرون نمی آمد. گفت: آن مرد چه نشانه هایی داشت؟ علائم و نشانه ها را که گفت، فهمید که موسی بن جعفر است. گفت: کجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد، برای اینکه ممکن است آقا را پیدا نکند. پای برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد کرد. ) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض کرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید که مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت می خواهم بنده خدا باشم، و واقعا هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بنده خدا شد.
#امام_زمان #میلاد_امام_کاظم علیه السلام #غدیر
@ghadiriam
آیه ۱۱۲ - سوره نساء
آیه وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَريئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً [112]
و كسى كه خطا يا گناهى مرتكب شود، سپس بىگناهى را به آن متّهم سازد، بار بهتان و گناه آشكارى را بر دوش گرفته است.
امام صادق (علیه السلام)- غیبت آن است که چیزی که در برادرت هست و خدا آن را برای او پوشانده است، بازگو نمایی؛ ولی اگر چیزی را که در وی نیست، مدّعی شوی، مصداق این آیه الهی: فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَ إِثْمًا مُّبِینًا هستی.
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۳، ص۴۳۴
آیه ۹۸ - سوره نساء
آیه إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً [98]
جز آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه بهراستى تحت فشار قرار گرفتهاند؛ نه توان چارهجويى دارند، و نه راهى [براى نجات از آن محيط آلوده] مىيابند.
هشام نقل میکند: از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شد:
🌴 در مورد برخورد خداوند با کسانی که در دوران فترت (دوران طولانی بین حضرت عیسی (علیه السلام) تا حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) که هیچ پیامبری نیامد) مردهاند و کسانی که دیوانهاند یا به سنّ بلوغ نرسیدهاند و مردهاند از ایشان سؤال شد.
فرمود: «خداوند با آنان چنین حجّت تمام میکند که آتشی میافروزد و امر میکند تا داخل آن شوند. هرکس که داخل آن شود آتش بر او سرد و ایمن میشود و هرکس سر باز زند به او میگویند: دیدی به تو امر کردیم امّا عصیان کردی»؟!
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۳، ص۴۰۰
بچههای کفار که می میرند و گناهی ندارن چیکار میشن
عبداللهبنسلام گوید:
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال نمودم و
عرض کردم: «مرا خبر ده که آیا خدای عزّوجلّ بدون اتمام حجّت، بندهای را عذاب میکند»؟
فرمود: «معاذ اللّه پناه میبرم به خدا که چنین امری از خدا سر زند». عرض کردم: «پس فرزندان مشرکان در بهشتند یا در آتش دوزخ»؟
فرمود: «خدای تبارکوتعالی به حکم در مورد ایشان سزاوارتر است. چون روز قیامت شود و خدای عزّوجلّ همهی خلایق را بهجهت فصل قضاء و حکم حق جمع کند فرزندان مشرکان را میآورد و به ایشان میفرماید که ای بندگان و کنیزان من، پروردگار شما کیست و چیست؟ دین شما و کارهای شما چیست»؟
حضرت فرمود: «میگویند خداوندا ای پروردگار ما تو ما را آفریدی و ما چیزی را نیافریدیم و تو ما را میراندی و ما چیزی را نمیراندیم و برای ما زبانها را قرار ندادی که گویا شود و نه گوشها که بشنود و نه کتابی که ما آن را بخوانیم و نه پیغمبری که ما او را پیروی کنیم و ما را دانشی نیست مگر آنچه به ما تعلیم دادهای». حضرت فرمود: «خدای عزّوجلّ به ایشان میفرماید: «ای بندگان و کنیزان من اگر شما را به امری فرمان دهم آن را عمل میکنید»؟
عرض میکنند: «ای پروردگار ما، میشنویم و تو را اطاعت میکنیم».
حضرت فرمود: «پس خدای عزّّّّّّّّوجلّ آتشی را که آن را فلق مینامند امر میکند که برافروخته شود. این آتش سختترین آتشی است که در دوزخ است و عذابش از هر چیزی که در دوزخ است بیشتر است. پس آن آتش سیاه و تار با زنجیرها و غلها از جای خود بیرون آید و خدای عزّوجلّ آن را فرمان دهد که در روی خلایق اندکی بدمد امّا از شدّت دمیدنش آسمان بریده و پاره شود و ستارگان ناپدید شوند و دریاها فشرده و بسته و کوهها نیست و نابود و دیدهها تار گردند و زنان آبستن بار خود را بر زمین گذارند. و بچّه را بیندازند و بچّگان از ترس آن پیر شوند. بعد از آن در روز قیامت خدای تبارکوتعالی اطفال مشرکان را امر میفرماید که خود را در آن آتش افکنند پس هرکه در علم خدای عزّوجلّ برای او پیشیگرفته باشد که نیکبخت باشد خود را در آن افکند و آتش بر او سرد و سلامت باشد چنانکه بر ابراهیم (علیه السلام) سرد و سلامت بود و هرکه در علم خدای عزّوجلّ برای او پیشیگرفته باشد که بدبخت باشد امتناع کند و باز ایستد و خود را در آن آتش نیفکند پس خدای تبارکوتعالی آتش را فرمان دهد تا بهجهت ترک امر خدا و امتناع از داخلشدن در آن، آنها را برچیند و بگیرد. بهاینترتیب آنها در دوزخ پیرو پدرانشان میشوند».
تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۳، ص۳۹۶
#امام_زمان #امیرالمؤمنین #غدیر
﷽
👌امام علی را با اشارات علمی اش بشناسیم!!!
هر بیننده ای جز خداوند از مشاهده رنگ های نا پیدا و بسیار کوچک ناتوان است.
«امام علی خطبۀ 65 نهج البلاغه»
💎فضایل مولایمان را به همه بگوییم
#امام_زمان #امیرالمؤمنین #اعجاز_علمی_قرآن
9.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اےاصلایمان
اےجانجانان
عشقبـےپایان
دوستتدارم..❤️
---------------------------------------------------
بوی محرمش میاد.. 💔
اهلبیت علیهم السلام اگر بخواهند دنیا را برای خودشان گلستان می کنند.. اما بندگی و اطاعت خدا را ترجیح می دهند..................... ابن شهاب زُهْرى مىگويد:
روزى كه امام سجّاد (عليه السلام) را به فرمان عبدالملك بن مروان در غلّ و زنجير كرده بودند و با گروهى از مأموران به عنوان تبعيد به طرف شام حركت مىدادند، من از مأموران حكومتى براى خداحافظى با امام سجّاد (عليه السلام) اجازه ملاقات گرفتم. چون به خدمت حضرت شرفياب شدم و آن حضرت را ديدم كه پاهايش در بند و دستانش در غل و زنجير است به گريه افتادم😭 و گفتم: اى كاش! غل و زنجير به گردن من بود و شما آزاد و سالم و آسوده مىبوديد.
امام (عليه السلام) فرمود:
اى زُهرى! نگران مباش، اگر بخواهم، اين رنجها از من برداشته مىشود، ولى آن را از اين جهت كه مرا به ياد عذاب الهى در قيامت مىاندازد دوست دارم و شما نيز هر گاه چنين احوالى را ديديد، عذاب خدا را به خاطر آوريد و از آن انديشه نماييد.
آنگاه فرمود: اين وضع تا مسافت دو منزلى مدينه بيشتر ادامه نخواهد يافت.
زهرى مىگويد: من با امام (عليه السلام) خداحافظى كردم، پس از چهار روز ديدم كه مأموران حكومتى و گماشتگان آن حضرت سراسيمه و مضطربانه به مدينه بازگشته و در جستجوى امام (عليه السلام) هستند.
چون علت را پرسيدم گفتند: هنگامى كه به دو منزلى مدينه رسيديم شب فرا رسيد. ما آن حضرت را در حالى كه در غل و زنجير بسته بوديم در خيمهاى جا داديم. صبح كه فرا رسيد و داخل آن خيمه شديم اثرى از حضرت نديديم و باكمال تعجّب غل و زنجير را بر زمين افتاده ديديم و تا اين لحظه آن حضرت را نيافتهايم.
زهرى مىگويد: پس از آن حادثه حيرتانگيز به شام رفتم و عبدالملك مروان را ديدم و او از من، احوال و قضايا را پرسيد و من آنچه را ديده و شنيده بودم، نقل كردم، عبدالملك ديوانهوار گفت:
به خدا سوگند! در همان روزى كه نگهبانان به دنبال ابوالحسن مىگشتند، آن حضرت نزد من آمد و فرمود: چرا با من چنين مىكنى؟
مرا با تو و تو را با من چه كار است؟ گفتم: دوست دارم نزد من باشيد.
حضرت فرمود: ولى من دوست ندارم كه نزد تو باشم. اين را فرمود و بيرون رفت، ولى به خدا سوگند چنان هيبتى از او به من رسيد كه لباسم را آلوده كردم!»
💠 شرح رويداد #مباهله
#بخش_اول
▪️هنگامى كه پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم مكه را فتح كردند و عرب تحت فرمان ایشان درآمد، نمايندگان و نامههايى از سوى خود به مناطق مختلف جهان فرستاده و مردم را به اسلام دعوت كردند.
▪️«عقبه بن غزوان»، «عبدالله بن ابى اميه»، «هدير بن عبدالله» و «حبيب بن سنان» نمايندگان پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم بودند كه به «نجران» اعزام شده تا مسيحيان آنجا را به اسلام دعوت نمايند و به آنان پيشنهاد كنند يا اسلام را پذيرفته و با مسلمانان برادر شوند، يا در صورت نپذيرفتن اسلام جزيه پرداخته و در صورت رد هر دو پيشنهاد آماده جنگ باشند.
▪️در نامه رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم آمده بود:
▫️بگو: اى اهل كتاب بياييد از سخن حقّى كه ما و شما آن را قبول داريم پيروى كنيم، كه به جز خداى يكتا هيچكس را نپرستيده، چيزى را شريک او قرار نداده، و برخى را به جاى خدا به خدايى تعظيم نكنيم. اگر آنها از حق روى گرداندند، بگوييد شما گواه باشيد كه ما تسليم فرمان خداونديم.
▪️پس از رسيدن پيام پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم، در معبد بزرگ خود گرد آمدند. عده ديگرى نيز از «مذحج»، «عک»، «حمير»، «انمار» و خويشان و همسايگان آنها از قبايل «سبأ» - كه همگى بجهت سرنوشت مشترک خود و شرايطى كه براى آنان بوجود آمده بود خشمگين بودند - به آنان پيوستند.
▪️اسقف بزرگ آنان كه انسان موّحدى بود، علاوه بر مسيح به پيامبر عليه السّلام نيز ايمان داشت ولى اين مطلب را پنهان مىكرد. وقتى ديد مىخواهند به مدينه رفته و با پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم به مشاجره برخيزند، آنان را پند و اندرز داده و به تأمل و تأنى دعوت كرد. «كرز بن سبره حارثى» - كه در آن زمان سرپرست قبيله «بنى حارث بن كعب» و فرمانده نظامى آنان و از اشراف و بزرگان آنان محسوب مىشد - از سخنان او خشمگين شده و به مقابله با او برخاست ولى اسقف بزرگ، «سيد» و «عاقب» كه آنان نيز از بزرگان قوم خود بودند، به مقابله با او برخاستند.
▪️و به اين ترتيب گفتگوى آنان طول كشيد تا جايى كه براى تطبيق صفات پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم با آنچه پيامبران گذشته در مورد او گفته بودند، كتاب «جامعه» را آورده و ديدند سخنان اسقف بزرگ درست است. در اين جا بود كه «سيد» و «عاقب» مضطرب شده و تصميم گرفتند براى مشاهدهی صفات پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم و تطبيق بشارتهاى پيامبران گذشته با او به مدينه بروند.
▪️«سيد» و «عاقب» به همراه چهارده نفر از بزرگان و علماى مسيحى نجران و هفتاد نفر از اشراف و بزرگان «بنى حارث بن كعب» براى ديدن پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم به طرف مدينه حركت كردند. آنان داراى چهرههاى زيبا و بدنى متناسب بودند و هنگامى كه نزديک مدينه رسيدند، براى اين كه با همراهان خود به مسلمين و مردم مدينه فخر فروشى كنند، سيد و عاقب سفارش كردند كه از مركبهاى خود پياده شده، خود را آرايش كرده، لباسهاى معمولى خود را از تن در آورده، لباسهاى ابريشمى و زيباترين و بهترين لباسهاى خود را بپوشند، خود را خوشبو نموده و با شكلى زيبا و صفى منظم به سوى مدينه حركت نمايند. وقتى در مسجد رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بر آن حضرت وارد شدند، وقت نماز آنان بود. به طرف مشرق مشغول نماز شدند.
▪️مسلمانان خواستند مانع اين عمل شوند ولى پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نگذاشتند.
▪️تا سه روز نه پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم آنان را دعوت به اسلام كرد و نه آنان از پيامبر سئوالى كردند، تا بدين ترتيب آنان فرصت كافى براى ديدن پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم و تطبيق صفات او با آنچه در كتابهاى خود درباره پيامبر ديده بودند، داشته باشند.
ادامه دارد ...
#امام_زمان
#مباهله
💠 شرح رويداد #مباهله
#بخش_دوم
▪️پس از سه روز پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم آنان را به اسلام دعوت نمود.
▫️گفتند: اباالقاسم تمام نشانیهايى را كه در كتابهاى آسمانى دربارهی پيامبر بعد از عيسى عليه السّلام گفته شده، در تو يافتيم، مگر يک علامت كه بزرگترين آنهاست.
▫️حضرت صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: چه نشانهاى؟
▫️گفتند: در انجيل آمده است كه او مسيح را تصديق كرده و به او ايمان دارد ولى تو به او ناسزا گفته و او را دروغگو مىدانى و مىپندارى او بندهی خداست.
▫️پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: خير. من او را تصديق كرده و به او ايمان دارم و گواهى مىدهم او پيامبرى است كه از جانب پروردگارش فرستاده شده و بندهاى است كه سود و زيان و مرگ و زندگى و برانگيختن او بدست خودش نمىباشد.
▫️آنان گفتند: آيا بندگان خدا مىتوانند كارهايى را كه او انجام مىداد، انجام دهند؟ و آيا پيامبران توانايى فوقالعاده او را داشتند؟ آيا او مردگان را زنده، كورها را بينا نكرده و پيسیها را شفا نداده است؟ آيا مكنونات قلبى و آنچه در خانههايشان ذخيره كرده بودند را به آنان نمىگفت؟ آيا كسى جز خدا يا پسر خدا توان چنين كارهايى را دارد؟ و درباره مسيح عليه السّلام خيلى غلو كردند.
▫️پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: برادرم عيسى، همانگونه كه گفتيد، بود. مردگان را زنده، كور و پيسی را شفا داده و آنچه را كه در ذهن قوم خود بود و نيز چيزهايى را كه در خانههايشان ذخيره كرده بودند به آنان مىگفت. ولى تمام اينها با اذن خداى عزوجل بود. او بنده خدا بود و اين مطلب براى او ننگ نيست و او نيز از آن ابايى نداشت. او داراى گوشت، خون، مو، استخوان، عصب و آميختهاى از اعضاى بدن بود. غذا مىخورد، تشنه مىشد و سفره مىگستراند. پروردگارش يگانه حقّى بود كه هيچ مثل و مانندى ندارد.
▫️گفتند: كسى را به ما نشان بده كه بدون پدر بوجود آمده باشد.
▫️فرمود: آفرينش آدم از او شگفت انگيزتر است، او بدون پدر و مادر به وجود آمد، و هيچ كارى براى خدا سختتر يا آسانتر از كار ديگرى نيست. و هر وقت خدا بخواهد چيزى را بوجود آورد، فقط به آن مىگويد بوجود بيا، او نيز بوجود مىآيد. و اين آيه را براى آنان خواند:
▫️إنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون (آل عمران. آیه ۵۹)
▫️«خلقت عيسى نزد خدا مانند خلقت آدم است كه آن را از خاک آفريد، آنگاه به او فرمود: بوجود بيا. او نيز بوجود آمد.»
▫️سيد و عاقب گفتند: سخنان تو ما را قانع نكرده و به آنچه تو مىخواهى اقرار نمىكنيم. بنا بر اين مباهله كرده و لعنت خدا را بر دروغگو قرار مىدهيم. و به اين ترتيب حق به زودى آشكار مىگردد.
▪️در اين جا بود كه خداوند آيه مباهله را بر پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نازل فرمود:
▪️فمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين (آلعمران. آیه ۶۱)
▪️«اگر بعد از اين كه آگاه شدى، كسى در مورد او (عيسى) با تو مجادله نمايد، بگو: بياييد هر كدام از ما و شما خودمان و زنان و فرزندانمان را گرد آورده، مباهله نموده و دروغگو را گرفتار لعنت و عذاب خدا نماييم.»
ادامه دارد ...
#امام_زمان
#مباهله