رهنمود های قاسموفسکی
بعد از شهادت همه یاران، عباس، علیاکبر و قاسم، دیگر هیچکسی برای حسین "ع" نمانده بود. امام جلوی خیمه
کاش من به جای شما جون میدادم
کاش هزاربار میمردم ولی شما یه زخم برنمیداشتید..
کاش منِ حقیرِ بیچاره بمیرم که شما رو بی یاور نبینم..
خدایا ما طاقت اینقدر غم رو نداریم..
حسین چی کشید اون روز؟چی کشید به تنهایی..
هدایت شده از داروَگ | DARVAG
جسمش به قتلگاه و چشمش به خیمهگاه؛
ناموسدارها! نگران، کشته شد حسین…
هدایت شده از ‹آبینه.›
از بدترین عادت هایی که دارم اینه که با وجود اینکه همه چیز میدونم ولی وانمود میکنم از هیچچیز خبر ندارم و حتی متوجه هم نمیشم چه اتفاقی افتاده.
گاهی برای اینکه بیشتر بفهمم چی توی مغز یک نفر میگذره تماما سکوت میکنم تا برام حرف بزنه تا بیشتر بشناسمش و شاید این بهترین یا حتی بدترین نوع شناخته چون از یک جایی به بعد آدمها به صرف اینکه فکر میکنن متوجه نیستی سعی میکنن تورو شبیه خودشون بار بیارن یا هر توضیحی که بخوان روی کارها و افکارشون با فکر اینکه تو چیزی نمیدونی میزارن در صورتی که هیچکدومشون برای تو قابل قبول نیست. و از اونجایی میگم این بدترین مدل شناخت حساب میشه چون به خودت میایی و میبینی دیگه از اون ادم خوشت نمیاد و فقط دلت میخواد بدون اینکه بهش توضیحی بدی ردش کنی بره.
رهنمود های قاسموفسکی
I think I'm kinda moving on slowly yuppie
I don't know what I'm doing with my heart anymore..