eitaa logo
💚| قـرارٌ شُـهَـدا بـااِمـامِـ زَمان(عـج) |💚
324 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
1.2هزار ویدیو
115 فایل
⭐️﷽⭐️ قَـــلبَمْ گِـرِفْٺ♥️ دَرٺَڹِ ایڹ شَــــهر ِپُرگُناہ حــــٰالُ و هَــواے جَـــمعِ شَــــهیدٰانمْ آرِزوسٺ🕊 این کانال #وقف‌حضرٺ‌زهرا‌‌(س)‌سٺ انٺقاداٺ و پیشنهاداٺ🔰⁦ ツ➣ @yazahra800 ↯↯🌸براے ٺبادلـاٺ🌸 ツ➣ @sh_gharar12
مشاهده در ایتا
دانلود
|•🕊❣ نامشان در دنیــا " شهیــد " است و در آخرت " شفیـع" بہ امیـد شفاعت‌شــان ... #اللهم_الرزقنا_شهـادت 🌷°•| @gharargah_shohada_313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃📚|خاطرات کتاب ابووصال 📝 مادر دوستش تصادف کرده و در کما بود. خیلی ناراحت بود و پشت هم ورد زبانش بود که برایش دعا کن. نگران دوستم هستم و او غصه میخورد. چند باری دیدن مادرش رفت. 📝| نقل شده از ۲۵ 🌷°•| @gharargah_shohada_313
🍃🌼 تا ما هستیم✋ چادر زهرا برپاست😌 چادر ابتدای راه زهرایی شدن است😇 🌷°•| @gharargah_shohada_313
•••🌴••• فقط دم زدن از شهـدا افتخار نیست.... باید زندگیمان حرفمان نگاهمان لقمه هایمان رفاقتمان بــوی شهـدا را بدهد. #شهید_احمد_مشلب🥀🕊 # @gharargah_shohada_313
#خاطرات_شهدا 🔴 گلزار شهدا ◽️خطبه عقد را که خواندند، برای اولین‌بار می‌خواست همسرش را از تهران به اصفهان ببرد. به جای بردن او به جاهای دیدنی، یک‌راست رفتند به گلزار شهدا، سر مزار دوستان شهیدش، و وقتی با اعتراض خواهرش روبه‌رو شد که «این کار تو بر روحیه‌اش اثر منفی دارد.» ◽️گفت: «اشتباه تو همین جاست، من از بردنش به گلزار شهدا هدفی داشتم. او یک رزمنده است و باید بداند راهی که من انتخاب کرده‌ام به کجا می‌رسد. ◽️راه من راه شهادت است. گلزار شهدا را به او نشان دادم که به او بگویم خود را برای چنین لحظه‌ای آماده کند. اگر مرا انتخاب کرده است، باید در این راه مرا یاری کند. #امیر_سرلشکر #شهید_محمدجعفر_نصر_اصفهانی @gharargah_shohada_313 💚
#خاطرات_شهدا🔥 🔴شهیدی که برات شهادتش را از دست حضرت زینب(س) گرفت ◽️شب میلاد حضرت زینب(س) تماس گرفت و گفت: می‌روم حرم و زنگ می‌زنم هر حاجتی داری از خدا بخواه، وقتی به حرم می‌رسد درب‌های حرم را بسته بودند با کلی خواهش و تمنا از متولی می‌خواهد که در را باز کند تا او و دوستانش زیارت کنند. ◽️مصطفی می‌گفت: من و دو دوستم و مرد سوری و ضریح حضرت زینب(س) تنها و بی‌واسطه بودیم و من هم از فرصت استفاده و با بی‌بی راز و نیاز کردم ولی نگفت که از ایشان چه خواسته است. ◽️بعد از زیارت می‌خوابد و در خواب می‌بیند که در همان حالت در حرم است و از درون ضریح دستی بیرون می‌آید و سه کاغذ یا نامه به او می‌دهد. اما وقتی مصطفی قصد خروج از حرم را دارد دو نامه را از او می‌گیرد و تنها نامه خودش را به او پس می‌دهد. ◽️در مدتی که در بستر جانبازی بود مدام می‌گفت: «اگر قرار نبود من شهید شوم چرا حضرت زینب(س) از درون ضریح آن کاغذ را به من داد» گویا باید می‌آمد و خانواده‌اش را می‌دید و بعد عروج می‌کرد. #راوی:همسرشهید🌸 #شهید_مصطفی_رشیدپور💖💖 @garargah_shohada_313 💙
#خاطرات_شهدا🔥 همه بچه هایم، به خصوص دو پسر شهیدم، به نماز و روزه مقید بودند. نمازشان را می‌خواندند، قضای نمازهای از دست رفته را جبران می‌کردند. سید مجتبی توجه ویژه‌ای به فقرا داشت. همسر سید مجتبی، تعریفمی‌کرد وقتی که در افغانستان زندگی می‌کردیم، او نیمی از غذای ما را برای همسایه‌ای که همسرش بیمار بود و بچه‌ داشت، می‌برد. یا وقتی هندوانه و خربزه می‌خرید، به سه قسمت تقسیم می‌کرد و دو قسمت آن را برای همسایه‌ها می‌برد. او به همسرش می‌گفت؛ تو من را داری، اما همسایه‌ای که شوهرش فوت کرده و فرزند یتیم دارد، نمی‌تواند این میوه را تهیه کند و ممکن است بچه او، پوست خربزه و هندوانه را در سطل آشغال ببیند و ناگهان هوس کند و آهی بکشد برادران #شهید_مدافع_حرم #شهید_سیدمجتبی_و_سیداسماعیل_حسینی @gharargah_shohada_313 💛
💚| قـرارٌ شُـهَـدا بـااِمـامِـ زَمان(عـج) |💚
‍ دلنوشته ای از زبان آقا طاها دردانه ی : -مهدی-خوشگلم-سلام دلم 💔خیییییییلی تنگ شده برات بابا مهدی !؟ دل تو واسه طاهات تنگ نشده؟ بابایی همه ی دل خوشیم شده خاطره ی بازی هام با تو ... یادته هر وقت نماز می خوندی من و فاطمه مسابقه میگذاشتیم بپریم دستامون رو حلقه بزنیم به دور گردنت،تو هم فقط بهمون می خندیدی ...بیشتر اوقاتم من برنده می شدم. هیچ وقت یادم نمیره خاطره ی اون شب آخری که پیشم بودی، چند ساعتی من و تو با هم تنها بودیم ،بهم غذا دادی ...خوابم کردی ...ولی من نمیدونستم این آخرین خواب شیرین منه تو آغوشت!😔 بابایی، دوستانت برام تعریف کردن ...تو مأموریت که بودی دل تو هم برا من خیلی تنگ شده بوده. یادته هر وقت زنگ می زدی، می گفتی طاها جان برات سوغاتی چی بیارم...منم می گفتم یه خرس کوچولو... من هر روز چشم انتظارت بودم تا بیای... منتظر خودت... آغوش گرمت... دستان پرمهرت... بابایی سفرت چقدر طولانی شده😔 ولی یه روز که سراغت رو گرفتم، جوابی که بهم دادن !!!!!!گفتن بابای قهرمانت دیگه برنمیگرده، بابا رفته تو آسمون... پیش خدا !!!!! ولی بابایی راستش رو بخوای من هنوز چشم به راهم... منتظرم... منظور این حرفا رو نمیفهمم، من تو رو میخوام😔 وقتی بهم گفتند، می خوایم بریم؟ سوریه اولش گفتم من نمیام ... اونجا آدم بدا بابامو شهید کردن. ولی بعد با خودم گفتم خوب قراره با هواپیما بریم؟ وقتی رفتیم تو آسمون ، ‌‌بابا مهدی هم تو آسمونه. اما !!!!!... حالا که اومدیم از مامان می پرسم ...آخه مامان مگه نگفتی بابا تو آسمونه، برا چی بابا مهدی رو تو آسمون ندیدم😔 حالا بهم میگن بابا تو بهشت ...آخه بهشت کجاس؟... من فقط میخوام ببینمت... بغلت کنم... دلم برات خیییییلی تنگ شده 💔 یه سؤالی هم دارم که جوابش رو بهم نمی دهند!؟ بابایی یتیم یعنی چی!؟ دردانه 😔😔 😔😔 😔😔 😔😔 @gharargah_shohada_313 💛
#وصیتنامه_شهدا🔥 این دنیا با تمام زیبایے ها و انسانهـاے خوب ونیڪوے آن محل گذراست نہ وقوف و ماندن وتمامے ما باید برویم و راہ این است زود یا دیر فرقے نمیڪند اما چہ بهترڪہ زیبا برویم #شهید_رسول_خلیلی❤️❤️ @gharargah_shohada_313 💜
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا