💚اَلٰا بِـذِكْـرِٱللّٰـهِ تَـطْـمَـئِـنُّ ٱلْـقُـلُـوبُ 💚
پروردگارا! ببخش بر من نادان هر آنچه از جهل ام در مورد تو سخنی بر زبان رانده یا فکری را در ذهن ام رخصت جریان اش داده ام. نازنینا! بر من بیاموز هر آتشی را که در دنیا بی اختیار واردش می شوم آتشی است که از جهل من است که بر آن واردم می کنند و ذات قدسی تو پاک و مقدس است از کوچک ترین ستمی در حق بنده ات، چه در این دنیا و چه در سرای آخرت. خدایا! قلب تاریک مرا به نور حکمت خویش با توفیق مجاهدت در راه خویش از رحمت ات عنایت فرما.
ای طبیب و ای آن که آتش را برای پاک کردن آفریدی و خوشا به حال کسی که در دنیا نفس خویش در آتش تقوی تو با ایمان و عمل صالح که برترین ورود تو به آتش توست پاک کرد و طِبْت شد تا خود را از آتش طِبْت تو با آتش برزخ تو بی نیاز ساخت. معبودا! مرا از طِبْت شدگان در آتش دنیا از رحمت خویش قرار فرما که با مرگ ام وارد گلستان و بوستان تو چون ابراهیم خلیل تو گردم.
💐✨ســـلام
🕊✨روزتـــون
💐✨پر از خیر و برکت
🕊✨امروز یکشنبه↶
✧ 27 آبان 1403 ه.ش
❖ 15 جمادی اول 1446 ه.ق
✧ 17 نوامبر 2024 میلادی
💐✨↯ ذڪر روز ؛
🕊✨《 یا ذالجلال والاکرام 》
✾࿐༅🍃 🖤🍃༅࿐
جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست
بشڪند دستی ڪه بازویت شڪست
تـا قیامت مورد لـعـن خـداست
آن ڪه راهت را میـان ...
ڪوچه بـست...
،شهادت ام ابيها
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) تسليت باد 🏴
✾࿐༅🍃🖤🍃༅࿐
🏔 عابد خداپرستی
بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند.
❕بعد از ۷۰ سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.
🌌آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد.
🔥طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد،
🍞آتش پرست ۳ قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
🐕سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد،
سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت،
مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد.
مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
🐕به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...
. 🌴💠 یاعلی 💠🌴
به نام خدا
سلام بهترین بانوی دو سرا حضرت زهرا
سلام پسر فاطمه حسین جان
سلام پسر فاطمه مهدی جان
خداوند ظهورت را نزدیکتر بفرماید به حق مادر پهلو شکسته🤲
💚اَلٰا بِـذِكْـرِٱللّٰـهِ تَـطْـمَـئِـنُّ ٱلْـقُـلُـوبُ 💚
خداوندا ...
وقت دشواریها، آن که صدایش میکنند، تویی ...
و وقت گرفتاریها، آن که دنبال پناهش میگردند، تویی ...
دری را که تو بستهای،
کس دیگری باز نمیکند،
و دری را که باز کردهای، کسی نمیبندد...
پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به تواناییات، این هیبت غم را در من بشکن...
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم از آن به تو شکایت میکنم، زیبا نگاه کنم.
که بدون شک هر چه که از سوی تو باشد زیباست...
💐✨ســـلام
🍃✨روزتـــون
💐✨پر از خیر و برکت
🕊✨امروز دوشنبه↶
✧ 28 آبان 1403 ه.ش
❖ 16 جمادی اول 1446 ه.ق
✧ 18 نوامبر 2024 میلادی
💐✨↯ ذڪر روز ؛
🍃✨《 یا قاضِیَ الْحاجات؛ ای برآورنده حاجتها 》
✾࿐༅🍃 💚🍃༅࿐
امام على عليه السلام:
أقوَى النّاسِ إيمانا أكثَرُهُم تَوَكُّلاً علَى اللّهِ سبحانَهُ
قويترين مردم در ايمان، با توكّل ترين آن ها به خداوند سبحان است..
📚غررالحكم حدیث3150
✾࿐༅🍃💚🍃༅࿐
در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.
همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.
همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.
واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت. او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد.
به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد ! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.
اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟
زن به سرعت گفت: “هرگز” ؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟
زن گفت: البته که نه ! زندگی در این جا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم. قلب مرد از این حرف یخ کرد.
مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟
زن گفت : این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً می توانم تا گورستان همراه تو بیایم اما در مرگ … متأسفم !
گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو می مانم ، هر جا که بروی تاجر نگاهی کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: “باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می بودم…
در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!
١_ همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک می کند.
٢_ همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
٣_ همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
۴_همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و تنها رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه باشد اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.
. 🌴💠 یاعلی 💠🌴
به نام خدا
سلام بهترین بانوی دو سرا حضرت زهرا
سلام پسر فاطمه حسین جان
سلام پسر فاطمه مهدی جان
خداوند ظهورت را نزدیکتر بفرماید به حق مادر پهلو شکسته🤲
❤️رتبه ۴ کنکور شد، پزشکی شیراز. از دانشگاههای فرانسه و کانادا هم دعوت نامه داشت. میتونست بره دنبال تحصیل و بعدش هم درآمد بالا و یک زندگی راحت. حتی میتونست یه رنگ و لعاب مذهبی هم به کارش بده و توجیه کنه که میرم پزشک میشم و بعدش خدمت به مردم!
اما چون امام بهش گفته بود امروز اولویت با نهضت هست، به همه اینا پشت پا زد و موندن تو خط اول مبارزه با شاه رو به فرانسه و پزشکی ترجیح داد...
🗓 ۲۷ آبان، سالروز شهادت #شهید_مهدی_زینالدین
@BisimchiMedia
🔴 قالیچه سوخته
مردی ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷده بود و ﻓﻘﻂ يك ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻮﺷﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻫﺮ ﻣﻐﺎﺯﻩﺍﯼ كه ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ: ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد ۵۰۰ تومن ﻣﯽﺍﺭﺯﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﺎ ١٠٠ ﯾﺎ ۱۵۰ تومن ﺑﯿﺸﺘﺮ نمیخریم. ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩ و به ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺮﻥ ﺍﺯ اﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ میرفت.
داخل ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ، ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﯽ ﺷﺪﻩ كه ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ؟
ﮔﻔﺖ: ﻣﻨﺰﻟﻤﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﻣﻨﻘﻞ ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ، ﺫﻏﺎلها ﺭﯾﺨﺖ و ﻗﺎﻟﯽ ﺳﻮﺧﺖ.
ﻫﺮ ﭼﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ مىتونى ﺍﺯﻡ ﺑﺨﺮ، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ ...
ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭ پرسید: گفتی ﺗﻮ ﺭﻭﺿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ؟
گفت: بله.
مغازه دار گفت: ﺍﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد ۵۰۰ تومن ﻣﯽﺍﺭﺯﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺮﺍی اﺭﺑﺎﺏ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﻦ ١ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺍﺯﺕ ﻣﯿ ﺨﺮﻡ.
قالیچه رو خرید و روی میزش پهن کرد و تا آخر عمرش آن یک قسمتی که سوخته بود رو همیشه گلمحمدی و رز میخرید و روی قسمت سوخته قالیچه که به اندازه کف دست بود پرپر می کرد و دوستان صمیمی و همکارانش همه به نیت تبرک یک پر از گل را برداشته یا در جانمازشان میگذاشتند یا در قوری چای یا غذایشان می ریختند.
اوﻥ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ تو روضه سوخته ﺑﻮﺩ قیمت گرفت، کاش دلمون تو روضهها بسوزه.
اونوقت بگیم: دلمون سوخته بیبی، چند میخری؟!😭
اللهم الرزقنا شفاعت الحسین(ع) یوم الورود
💚اَلٰا بِـذِكْـرِٱللّٰـهِ تَـطْـمَـئِـنُّ ٱلْـقُـلُـوبُ 💚
پروردگارا؛
از تو مى خواهیم كه طبع ما را آنقدر بلند كنى كه در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم.
دنيا ما را نفريبد؛
خودخواهى ما را كور نكند؛
سياهى گناه، فساد، تهمت، دروغ و غيبت،
قلب هاى ما را تيره و تار ننمايد؛
پروردگارا؛
کینه را از سینه هایمان بزدای؛
به ما آنقدر ظرفيت ده كه در برابر پيروزىها سرمست و مغرور نشويم؛
آنقدر توان ده كه در برابر عظمتت
كوچكى خويش را فراموش نكنیم؛
نصیرمان باش تا بصیر گردیم؛
بصیرمان کن تا ازمسیر برنگردیم.
به توکل نام اعظمت ای خدای آسمانها و زمین
🌺✨ســـلام
🍃✨روزتـــون
🌺✨پر از خیر و برکت
🍃✨امروز سه شنبه↶
✧ 29 آبان 1403 ه.ش
❖ 17 جمادی اول 1446 ه.ق
✧ 19 نوامبر 2024 میلادی
🌺✨ ↯ ذڪر روز ؛
🍃✨《 یا اَرْحَمَ الرّاحِمین 》
✾࿐༅🍃 💚🍃༅࿐
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند:
آدم عاقل کسی است که (حتّی) یک نَفَس از عمر خود را در چیزی که برایش سودی ندارد، به هَدَر نمیدهد!
شرح غرر، ج ٢، ص ١٥٥
✾࿐༅🍃💚🍃༅࿐
✍️شبی از شب ها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می کرد.
استاد پرسید: «برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟» شاگرد گفت: «برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!»
استاد گفت: «سوالی می پرسم پاسخ ده؟»
شاگرد گفت: «با کمال میل، استاد.»
استاد گفت: «اگر مرغی را پروش دهی، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟»
شاگرد گفت: «خوب معلوم است استاد. برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم.»
استاد گفت: «اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟»
شاگردگفت: «خوب راستش نه...! نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!»
استاد گفت: «حال اگر این مرغ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!»
شاگرد گفت: «نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر خواهند بود!»
استاد گفت: «پس تو نیز برای خداوند چنین باش! همیشه تلاش کن تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا مقام و لیاقت توجه و لطف و رحمت او را بدست آوری. خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد! او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد
. 🌴💠 یاعلی 💠🌴
به نام خدا
سلام بهترین بانوی دو سرا حضرت زهرا
سلام پسر فاطمه حسین جان
سلام پسر فاطمه مهدی جان
خداوند ظهورت را نزدیکتر بفرماید به حق مادر پهلو شکسته🤲
روایت داستانی از شهید زینالدین از زبان خواهر شهید
🔹برای شناسایی با موتور به منطقه دشمن وارد شدم. مسافت زیادی را رفته بودم و برای رفع خستگی وارد چادر یک افسر عراقی شدم. در آنجا برای خودم چای هم ریختم. بعد از دقایقی افسر عراقی وارد چادر شد و چون فکر میکرد سرباز هستم و بدون اجازه وارد چادرش شدهام، سیلی به من زد.
من هم احترام نظامی گذاشتم و بدون اینکه او متوجه شود من ایرانی هستم، از چادر بیرون آمدم.
🔹در جریان همان عملیات آن افسر عراقی را اسیر کردیم و او من را شناخت و باورش نمیشد فرمانده لشکر توانسته باشد به خاکشان نفوذ کند.
🔹در این حین مادرم به آقا مهدی گفت کاش آن سیلی که افسر عراقی به تو زده بود را تلافی میکردی! اما آقا مهدی گفته بود که آن افسر بعثی، اسیر ما بود و ما نباید با اسیر رفتار تندی میکردیم.
🔸۴۰ سال پیش شهید مهدی زینالدین فرمانده لشکر ۱۷ علیابن ابیطالب(ع) به همراه تنها برادرش پس از شناسایی منطقه عملیاتی، عازم سردشت میشدند که در کمین ضدانقلاب افتادند و مظلومانه به شهادت رسیدند.
به نام خدا
سلام بهترین بانوی دو سرا حضرت زهرا
سلام پسر فاطمه حسین جان
سلام پسر فاطمه مهدی جان
خداوند ظهورت را نزدیکتر بفرماید به حق مادر پهلو شکسته🤲
💚اَلٰا بِـذِكْـرِٱللّٰـهِ تَـطْـمَـئِـنُّ ٱلْـقُـلُـوبُ 💚
پروردگارا
یاریم کن ، توفیق عطا فرما تا شاکر باشم...
میگن...
بندههای شاکر، رنگ خدا هستند ...
رنگ آرامش ...
زشتیها رو میپوشونند ..
بدیها رو نادیده میگیرند ..
سختیها رو رد میکنند ...
و باور دارند که آخرش آسانی است ..
«انَّ مع العسر یسرا»
بنده های شاکر ، خدارو باور دارند.
پروردگارا
ما سعی می کنیم و از تو یاری می طلبیم....
رهایمان نکن....
خدایا
بابت همه داده ها و نداده هایت شکر
🌺✨ســـلام
🍃✨روزتـــون
🌺✨پر از خیر و برکت
🍃✨امروز چهارشنبه↶
✧ 30 آبان 1403 ه.ش
❖ 18 جمادی اول 1446 ه.ق
✧ 20 نوامبر 2024 میلادی
🌺✨↯ ذڪر روز ؛
🍃✨《 یا حَیُّ یا قَیّومُ 》
✾࿐༅🍃 ❤️🍃༅࿐
حضرت فاطمه زهرا (س) فرمود:
مَنْ اصْعَدَ إ لیَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحارالانوار:ج67، ص249، ح25)
هر کس عبادات و کارهای خود را خالصانه برای خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را برای او تقدیر می نماید
ایّام فاطمیه را به همه بزرگواران تسلیت عرض میکنم🖤🖤🖤
✾࿐༅🍃💚🍃༅࿐
روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا برای خرید مایحتاج خود به شهر میآمد ...
کنار پنجره مینشست ؛ وبیرون را تماشا مینمود..
گاهی؛ چیزهایی از کیف خود در میآورد
و از پنجره قطار به بیرون پرتاب مینمود
یکی از مسئولین قطار کنار ایشان آمد و با تحکم پرسید که: پیرزن چکار میکنی؟!
پیرزن؛ نگاهی به ایشان انداخت و با لبخندی مهربان گفت : من بذر گل در مسیر میافشانم
آن مرد با تمسخر و استهزا ، گفت : درست شنیدم ؛ تخم گل در مسیر میافشانی؟!
پیرزن جواب داد ؛ بله تخم گل ...
مرد خندهای کرد و گفت : اینرا که باد میبرد ؛ بنده خدا ؟
پیرزن جواب داد ؛ من هم میدانم که باد میبرد...
ولی مقداری از این تخمها به زمین میرسند و خاک آنها را میپوشاند
مرد که خیال میکرد پیرزن خرفت شده است
گفت: با این فرض هم آب میخواهند .
پیرزن گفت : افشاندن دانه با من ...
آبیاری با خدا..
روزی خواهد رسید که گل و گیاه تمام مسیر را پر خواهد کرد؛ و رنگ راه تغییر خواهد نمود و بوی گلها مشام تمام ساکنین و مسافرین نوازش خواهد داد و من و تو و دیگران از رنگی شدن مسیر لذت خواهیم برد ...
مرد از صحبت خود با پیرزن جواب نگرفت
با تمسخر و خندیدن به عقل آن پیرزن ؛ سرجای خود برگشت ...
مدتها گذشته بود که ؛ آن مرد دوباره سوار قطار شد و کنار پنجره نشسته و بیرون را نگاه میکرد
که یک دفعه متوجه بوی خاصی شد.. کنجکاو که شد؛ دیدکه رنگ مسیر هم عوض شده است
و از کنار رنگها و رایحههای نشاط آور رد میشدند
و مسافرین با شوق و ذوق گلها را به همدیگر نشان میدادند
آن مرد ؛ نگاهی به صندلی همیشگی پیرزن انداخت ؛ ولی..... جایش خالی بود
سراغش را از دیگران گرفت ؛ گفتند : چند ماه است که ؛ از دنیا رفته است
اشک از دیدگان آن مرد سرازیر شد
و به نشانه احترام به آن همه احساس بلند شد و تعظیم نمود...
آن پیرزن رنگ و بوی گلها را ندید و استشمام نکرد ؛ ولی هدیهای زیبا به دیگران تقدیم کرد
همیشه عشق و محبت و مهربانی به دیگران هدیه بده ؛
روزی خواهد رسید که آنکس که به او محبت میکنی با انگشت اشاره از شما به نیکی یاد خواهد کرد... و در حقت دعا خواهد نمود
بیا تا جهان را به بَد نَسپَریم
به کوشش همه دستِ نیکی بریم
نباشد همی نیک و بَد پایدار
همان بِهْ که نیکی بُوَد یادگار
🔺( إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا..... اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی میکنید؛ و اگر بدی کنید باز هم به خودمیکنید .... سوره مبارکه اِسراء آیه شریفه ۶)
. 🌴💠 یاعلی 💠🌴