#قدر_عافیت
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻰ ﺑﺎ ﻧﻮﻛﺮﺵ ﺩﺭﻛﺸﺘﻰ ﻧﺸﺴﺖ ﺗﺎ ﺳﻔﺮ ﻛﻨﺪ، ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻧﻮﻛﺮ اولین ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﯾﺪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﻪ #ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﻯ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻰ ﺗﺎﺑﻰ میکرد
ﻫﺮﭼﻪ ﺍﻭﺭﺍ ﺩﻟﺪﺍﺭﻯ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﮕﺮﻓﺖ، ﻧﺎ ﺁﺭﺍﻣﻰ ﺍﻭ ﺑﺎﻋـﺚ ﺷﺪ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﺷﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﻢ ﺯﺩ، ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﭼﺎﺭﻩ ﺟﻮﯾﻰ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺣﻜﯿﻤﻰ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﻫﻰ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ
ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ چگونه؟ ﺣﻜﯿﻢ ﮔﻔﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﺪﻩ ﻧﻮﻛﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ #ﺩﺭﯾﺎ بیاندﺍﺯﻧﺪ. ﺍﻭ ﺭﺍ داخل ﺩﺭﯾﺎ انداختند . ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻏﻮﻃﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ کمکم ﻛﻨﯿﺪ ، ﻣﺮﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﯿﺪ
دست او ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑـﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﻛﺸﺘﻰ آوردﻧﺪ . ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﻛﺸﺘﻰ ساکت ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺩﯾـﮕﺮ ﭼﯿﺰﻯ ﻧﮕﻔﺖ . ﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺣﻜﯿﻢ ﺗﻌﺠﺐ ﻛﺮﺩﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺣـﻜﻤﺖ ﺍﯾﻦ ﻛﺎﺭ ﭼﻪ ﺑـﻮﺩ ﻛﻪ غلام ﺁﺭﺍم ﮔﺮﺩﯾﺪ؟
ﺣﻜﯿﻢ پاسخ داد ﺍﻭ ﺭﻧﺞ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﭽﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺪﺭ سلامتی در ﻛﺸﺘﻰ ﺭﺍ ﻧﻤﻰﺩﺍﻧﺴﺖ، ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻗﺪﺭ #ﻋﺎﻓﯿﺖ ﺭﺍ کسی ﺩﺍﻧـﺪ ﻛﻪ ﻗﺒﻼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ بلا ﮔﺮﺩﺩ
5.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبیک یک ایران به تدبیر رهبر انقلاب
🔹همراهی مردم در برگزاری #رزمایش_همدلی
@AkhbareFori
روزمان را با #قرآن آغاز کنیم
🌹👇 رزمایش کمک مومنانه
[سوره الكهف (18): آيه 28]
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا (28)
وبا كسانى كه پروردگارشان را (همواره و در هر) صبحگاه و شامگاه مىخوانند و خشنودى او را مىجويند، خود را شكيبا ساز و ديدگانت را از آنان برمگير كه زيور دنيا را بطلبى
🌹👇پیامها :
1- مرفهین بی درد براى منصرف كردن رهبران الهی از معاشرت با تهیدستان مؤمن تلاش می کنند و رهبران الهی در برابر آن تلاشها، مأمور به مقاومت هستند. «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ»
2- همدلى وهمنشینی با تهیدستان و محرومان و صعیفان برای رهبران الهی یک تکلیف است. «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ»
3- پايبندى به دعا و نيايش، شرط شايستگى افراد براى مصاحبت و همنشينى است. «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ» ...
4- براى بدست آوردن دنيا و رضايت مرفهین بی درد، از تهیدستان ومحرومان فاصله نگيريم.«تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا»
5- زشتترين كار آن است كه مردم به خدا توجّه كنند، ولى رهبران جامعه اسلامی، به دنيا.«يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ... وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا»
#یک_عادت_قدیمی
مـرد میان سـالی وارد اغذیه فروشی شد و مستقیم جلوی پیشخوان رفت و پـرسید: ببخشید ، شـما برای درمان سکسکه چیزی داریـد؟ صاحب مغازه بدون هیـچ پرسشی زیـر #پیشخوان رفت و یک بطـری نوشیدنی بالا آورد و جلـوی صورت مـرد محکم به زمین کوبید و شکست
بنده خدا با تعجب گفت: هی، چه کار می کنی؟ صاحب مغازه لبخندی زد و گفت آقا ترسیدی؟ حالا دیگر سکسکه نمی کنید. مـرد گفت: من کـه سکسکه نمی کردم برای همسرم که در ماشین سکسکه می کند ، چیزی می خواستم
آیا شما هم قبلاز اطلاع دقیق از یک موضوع ، نتیجه گیری می کنید؟ این برای اغلبما یک عادت قدیمی است بههمین #دلیل تلاش کردم یاد بگیرم قبل از تمام نشدن سـوال دیگران آنها را با پاسخم چکش کاری نکنم...