واحد سنگین قدیمی
به درد و غم گرفتارم چه سازم
پس از تو بی کس و یارم چه سازم
زجا برخیز و کاری کن عزیزم
گره افتاده در کارم چه سازم
پریشانم پریشانم پریشان
بیا و قلب یارت را مسوزان
به پای هم دوتایی پیر گشتیم
دهد امشب نگاهت بوی هجران
خدا داند که من طاقت ندارم
میان قبر جسمت را گذارم
چگونه من لحد چینم به رویت
مرو از دستم ای دار و ندارم
علی جان کن نظر آشفته حالم
ببین ای همسفر بشکسته بالم
در این نه ساله هرچه دیدی ای یار
حلالم کن حلالم کن حلالم
پس این بر غم غربت اسیری
علی جان گریه کن آرام گیری
از آن ترسم که غم گیرد گلویت
تو با این حال، قبل از من بمیری
خدا لعنت کند آنکه مرا زد
اراذل های یثرب را صدا زد
همین که دید سرگرم تو هستم
به جان تو لگد را بی هوا زد
نفس های گرفتار من افتاد
به دست خادمه کار من افتاد
بدان آقا مقصر من نبودم
تکانی خوردم و بار من افتاد
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
غزل وداع
فاطمه، دلواپسم ، خیز و پریشانم مکن
دست و پا گُم کرده ام بازی تو با جانم مکن
بین مسجد گریه ام را دیده ای ،پس صبر کن
پیش این نامرد مردم باز گریانم مکن
یک طرف تابوتِ خالی ، یک طرف تصویرِ تو
بین این دو قاتلِ جان زار وحیرانم مکن
هرنفس که میکشی زخم تو سروا میکند
بیش از این شرمندة دارو و درمانم مکن
تو رشیده بودی بودی و شعله تنت را جمع کرد
با بهم پیچیدنت سر در گریبانم مکن
خُب نخند اصلا اگر پهلو اذیت میکند
استراحت کن ازاین خواهش پشیمانم مکن
بر حصیر خانه چندین قطرة خون دیده ام
بین خانه زائرِ آیاتِ قرآنم مکن
فکرِ اینکه میروی خانه خرابم میکند
یادِ ایام وصالم ،غرقِ هجرانم مکن
از چه تو اِنقدر حساسی به گیسویِ حسین
وقتِ بوسه برگلویش دیده گریانم مکن
معجرتوسوخت،حرف از معجر زینب نزن
صحبتی از دخترِ پاره گریبانم مکن
رویِ ناقه دید باد افتاده در مویِ حسین
گفت چون مویِ پریشانت پریشانم مکن
منکه حتی مرد همسایه ندیده سایه ام
در میان کوچه و بازار مهمانم
مکن
بالبت بازی شد و شخصیت من خورد شد
بیش ازاین شرمنده اشک یتیمانم مکن
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
قطعه روضه
از ابتدا تا انتها دعوا سر علی بود
از کوچه تا کرببلا دعوا سر علی بود
آنجا که ناموس خدا ، پرده نشین ِ عصمت
افتاد زیر دست و پا دعوا سر علی بود
آنجا که جای بوسه احمد غلاف می خورد
در زیر ضرب بی هوا دعوا سر علی بود
آنجا که پشت در تنی شش ماهه دفن می شد
در کشتن شش ماهه ها دعوا سر علی بود
آنجا که بر دست پدر با پنجه سه شعبه
میشد سری از تن جدا دعوا سر علی بود
آنجا که از شرمندگی آقای ما بدن را
می بُرد در زیر عبا دعوا سر علی بود
آنجا که وقت دفن او آمد رباب از راه
بوسید رگرا بی صدا دعوا سر علی بود
آنجا که دنبال سرش آمد رباب بازار
از کوفه تا شام بلا دعوا سر علی بود
#قاسم_نعمتى
@karimegharib
یاصاحب الزمان
حضور سبز نگاه تو جان دهد مـا را
در ایــن دیــار غریبی امان دهد مارا
تـرنم ســر گـیسوی رفـته بـر بــاد ت
بـرای نغمه سرایی زبـان دهـــد مارا
ببین چه زود زهجران تو شکسته شدیم
کسی جفاست که نام جوان دهد ما را
خدا کند کسی آید ز دورهــم که شده
فـقـط جمال تو دلـبـر نـشان دهـد ما را
بــرای دردِ دل ِبـا تـو آمــدیـم ایـنجا
اگرکه هق هق گریه امان دهـد مــا را
میان گریه ز پروردگار می خواهیم
هر آنچه تو بِـپَسندی هـمان دهـد ما را
نوازش سحرت تا زغصه جان ندهیم
دلی شکسته و اشکی روان دهد ما را
نگــاه نـافــذ تو گـــر شـبی به ما افتد
دلی به وسعت هفـت آسمان دهد ما را
ز اهل عشق چو پرسیم وعده تو کجاست
نشـــانی حرم جـمکــران دهـد مـا را
اجازه از دلِ غمدیده تو می خواهیم
که اذن گریه به قدّی کمان دهد مارا
دوباره چشمه اشکم به جوش می آید
صدای ناله مادر به گوش می آید
نوحة بستر فاطمیه
افتادی- به بستر و گریه کنم کنارِ تو
گیسویت – شده سپید خزان شده بهارتو
نفس نفس نزن عزیز من
زدرد سینه ات بگو سخن
قسم به اشک دیده حسن
مقابلم تو دست وپا نزن
دعا کنم گریه کنان -تا نروی فاطمه جان
آهسته –بوسه زند دختر تو به بازویت
هرلحظه روان شود دوباره خون زپهلویت
به جرم یاری ام تورا زدند
چه ضربه ها که بی هو ا زدند
شکسته شد غرور همسرت
تورا میان کوچه ها زدند
من چه کنم یارِ جوان -تانروی فاطمه جان
شرمنده شدم زتو ای گل ریحانة من
آخر شد مقتل تو ورودیِ خانة من
ترحمی نما به غربتم
به صورت تو مانده صورتم
کنارِ بارِ شیشه ای تو
شکسته شد فاطمه غیرتم
چه سازم ای راحت جان-تانروی فاطمه جان
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
السلام علیک ِ یافاطمه الزهراسلام الله علیها
درقابِ چشمهایِ همیشه بهاری ام
تصویرِ بی صدا کِشم از بی قراری ام
از ترس اینکه حالِ تو گردد وخیم تر
در سینه حبس میکنم این آه و زاری ام
باور نمی کنم که قرار است جان دهی
در این دیارِ کینه تو تنها گُذاری ام
آیا شود که باردگر پا شوی زجا
با هر تبسمت بنمایی تو یاری ام
تا آه میکشی زسرِ زخم هایِ باز
من شاهدِ سه چشمه وصد لاله کاری ام
دارد نفس نفس، بدنت آب میشود
از دیدن نفس نفس تو فراری ام
تکلیف بود زانویِ خود را بغل کنم
ورنه همان امیر و یلِ ذوالفقاری ام
اذنی بده که خون لبت شستشو کنم
با اشکهایِ غربتِ ازدیده جاری ام
با خانه ای خراب و یتیمان ِ بی قرار
در این دیارِدرد ، به که می سپاری ام
با گریه هایِ ساکت تو تیر میکشد
مابین دنده ها و جناقِ کناری ام
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
نوحه حضرت زهرا سلام الله علیها
نسیمی جانفزا ....
مرو ای مهربانِ حیدر
بمان یارِ جوانِ حیدر
یازهرا یا زهرا یازهرا
بزن گیسیوی زینب شانه
مرو ای روشنیّ خانه
ببین اشکِ یتیمانت را
دلت می آید ای حنانه
یازهرا یازهرا یا زهرا
همینکه صحبت ِ هجران شد
چشمِم از بی کسی گریان شد
تا که تابوت تو حاضر شد
خانه رویِ سرم ویران شد
یازهرا یازهرا یازهرا
مانده ازجسم تو تصویری
دست ِ خود بر کمر می گیری
چین ِ افتاده بر روی تو
می دهد رنگ وبویِ پیری
یازهرا یازهرا یازهرا
مثلِ یک لاله پژمردی تو
تاکه نامِ مرا بُردی تو
فاطمه آبرو ریزی شد
پیش چشمم زمین خوردی تو
یازهرا یازهرا یازهرا
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
نوحة شام غریبان
امشب شد-عرض وسما-زداغ تو-در اضطراب
آخر شد-ازاین عزا-شیرخدا-خانه خراب
ببین خودت لرزش دست من
چکونه جسم تو کنم کفن
به پیش چشم زینب وحسین
به پیش دیدة تر حسن
یاورقدکمان من – فاطمة جوان من
دیدی که – خاکِ عزا-چگونه بر- سرم نشست
زیر پا – مقابلم –نگین خاتمم شکست
گره گشای من خودت بگو
چگونه واکنم گره ز مو
اگر چه ساقی ام ولی ببین
ترک ترک شده همه سبو
همسر مهربان من – فاطمة جوان من
طفلانت –به سر زنان –دورِ تنت به شور وشین
بر سینه گرفته ای گریه کنان سرِ حسین
قرار بعدی من وشما
کنار قتلگاه کربلا
زمان سر بریدن حسین
به کام تشنه زیر دست وپا
شعله نزن به جان من – فاطمة جوان من
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
نوحه شب شهادت
الوداع همسفر فاطمه فاطمه
می روی بی خبر فاطمه فاطمه
من با مدینه قهرم یازهرا
مرد غریب شهرم یازهرا
بی تو می میرم یازهرا
بر غم اسیرم یازهرا
کرده ای پیرم یازهرا
ام ابیها یازهرا
بانویِ مهربان فاطمه فاطمه
می روی قد کمان فاطمه فاطمه
اشک از دودیده ریزم یازهرا
بی من مرو عزیزم یازهرا
ابوترابم یازهرا
در اضطرابم یازهرا
خانه خرابم یازهرا
ام ابیها یازهرا
بهر یک بی کفن فاطمه فاطمه
بافته ای پیرهن فاطمه فاطمه
در این شب جدائی یازهرا
بی تاب کربلایی یازهرا
گرچه بی حالی یازهرا
از غم می نالی یازهرا
فکر گودالی یازهرا
ام ابیها یازهرا
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
نوحة حضرت زهرا سلام الله علیها
این توئی مظهرِ عصمت*محورِ عالمِ خلقت
هستی به قربانت
ای امیدِ گنهکاران
بهترین مادرِ دوران
نامِ تو بر لبم آمد شدم گریان
فاطمه جان مدد زهرا
کوچه هاقتلگاهت شد*شانه ای تکیه گاهت شد
خونین نگاهت شد
مثلِ یک لاله پژمردی
نامِ بابایِ خود بُردی
پیشِ چشمانِ فرزندت زمین خوردی
فاطمه جان مدد زهرا
ضربة سیلیِ محکم*قامت تو نموده خم
ای وای ازاین ماتم
چادرت زیرِ پا افتاد
باتکان بی هوا افتاد
غرقِ خون شد لبانت از صدا افتاد
فاطمه جان مدد زهرا
ام الائمه فاطمه
ای عرش حق را قائمه
بررویِ لبها زمزمه
جانِ امیرِ علقمه
روزِ جزا در واهمه
بگیر دستان ما همه
همسرِ مولی الموالی آبرویِ محشری
دخترِ پیغمبری
قدرتِ زانویِ حیدر تکسوارِ خیبری
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
زبان حال حضرت زهرا سلام الله علیها با جناب سلمان رحمت الله علیه
بیدار هستم تا سحر از درد ، سلمان
در پشت در بد زد مرا نامرد ؛ سلمان
تو شاهدی من هم کلام جبرئیلم
زهرا کجا و عده ای ولِگرد، سلمان
فهمید تا پشت درم ؛ لج کرد و هُل داد
رد شد ز روی پیکرم خونسرد ؛ سلمان
ممنون عموجان که عبا رویم کشیدی
دادِ مرا مسمار ؛ درآورد ؛ سلمان
خیلی برای غربت حیدر دلم سوخت
پیش همه دیدی؟ که گریه کرد سلمان!!!
وقتی زمین می خورد پیشم زنده می شد
آن خاطرات ِدستمالِ زرد سلمان
حیدر زمین می خورد و قنفذ کیف می کرد
از پا درآورده مرا این درد سلمان
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib
نوحة بستر
بستری یاور ِ حیدر*مثلِ لاله شدی پرپر
حورایِ پیغمبر
گشته حیدر پرستارت
گریه شد روز و شب کارت
منتظر تا عجل آید به دیدارت
فاطمه جان مرو زهرا
برده غمها توانت را*بسته ام استخوانت را
واکن لبانت را
دلخوشم با صدای تو
برده صبرم دعای تو
من نشد تا کنم کاری برایِ تو
فاطمه جان مرو زهرا
از چه اینگونه خاموشی*صورتت را تو می پوشی
دائم توبی هوشی
جای سیلی به روی تو
گریه آب وضوی تو
مانده از کوچه بُغضی درگلوی تو
فاطمه جان مرو زهرا
#قاسم_نعمتی
#فاطمیه
@karimegharib