eitaa logo
اشعار قاسم نعمتی
4هزار دنبال‌کننده
675 عکس
166 ویدیو
19 فایل
جانم حسن علیه السلام چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
مشاهده در ایتا
دانلود
پست ویژه «هلال دیدم و یاد هلال افتادم» کامنت «یا حسین علیه السلام» به نیت فرج همیشه افضل اعمال اول هرماه سلام بر سر بالای نیزه ها دادم قسم به موی پریشان تو روی نیزه هلال دیدم و یاد هلال افتادم به نفس : @mirzamohammadi_ir به قلم : @ghasemnemati_ir https://www.instagram.com/tv/Cb24NwMIwZU/?utm_medium=share_sheet
یااباعبدالله همیشه اول هرماه افضل الاعمال سلام برسر بالای نیزه ها دادم قسم به زلف پریشان تو روی نیزه هلال دیدم و یاد هلال افتادم زتشنگی ترک افتاده بود بر لب تو کنار راس تو باخنده آب میخوردند به روی صندوق حمل سر تو هرشهری به پیش دیدهء زینب.... میخوردند @karimegharib
چند بیتی روضه طلیعه ماه اسیری دل و گیسوی تو حکایتی است رسیده اول ماه و شب زیارتی است هلال ماه که مکشوفه میشود هرماه گریز روضهء ما کوفه میشود هرماه عقیله گفت : حسین جان ببین سیه پوشم ز روی نیزه عزیزم بیا در آغوشم تکان بده مژه بر روی نیزه نازی کن تو با دل من گیسو سپید؛ بازی کن کجا کشیده ببین روزگار زینب را نسیم شانه زده موی نامرتب را چقدر روی ملیح تو را عوض کردند چه بر سر ِ سرِتو در تنور آوردند تکان بده لب خود، شهر را هدایت کن دلم گرفته حسین آیه ای تلاوت کن به چشم خارجی از ما نگاه را بردار ببین چگونه معطل شدم سر بازار @ghasemnemati
غزل اول سفره تا باز شود زود گدا می آید مثل هر بار به دنبال عطا می آید آمد از عرش نوایی که بیایید همه راه گم کرده به دنبال صدا می آید همه سرمایه ی یک ساله ی خود باخته ام بنده ی باخته ی بی سر و پا می آید یک نفر نیست بگوید که میان پاکان این گنه کار زمین خورده کجا می آید آن کسی که همه جا رفته طردش کردند تا تعارف بزنی اَش که بیا ، می آید به من و کاسه ی خالی تمنا کردن به تو و دست کریم تو سخا می آید هر دلی می شکند خانه ی تو می گردد دل که از غیر تهی گشت خدا می آید وا شود گوشه دل ما اگر ای اهل سحر بینمان زمزمه های شهدا می آید هر چه خیر است در خانه ی زهرا باشد مادر ما صف محشر پِیِ ما می آید تا که گفتیم حسین مجلسمان ریخت بهم بوی سیب حرم کرب و بلا می آید بی قرارم چه کنم من نجفم دیر شده عطر زهراست ز ایوان طلا می آید @karimegharib
غزل سوم؛ هرکه سوز جگرواشک روانش دادند برسرکوی مناجات امانش دادند آنکه گردید نظرکرده صاحب نظران جلوه حضرت معشوق نشانش دادند دیده ای راکه مطهر شده بااشک سحر جام وصلی زسبوی رمضانش دادند آن دلی راکه عیارش به دعا خالص شد نیمه شب وقت مناجات زبانش دادند زیرو رو میکند عالم نفس آن واعظ که ز انفاس علی فن بیانش دادند بنده ای که شده تسلیم به تقدیر خدا هرچه دادند به ابرار همانش دادند باغ آن سینه که شد زنده به باریدن اشک سبزی عشق به ایام خزانش دادند نوکری را که ملقب شده بر نام حسین ظل رحمانیت عرش مکانش دادند هرکه خودرا برساند حرم کرب و بلا مستقیما ز خدا برگ امانش دادند آن گلویی که دم روضه زینب دارد اثری خاص به لحن سخنانش دادند باسلامی همه عشاق بریزد برهم آنکه بادست حسین لقمه نانش دادند (شیخ جعفرشوشتری) @karimegharib
غزل دوم ؛ بساط عاشقی ما به پاست این شب ها زمان آشتی با خداست این شب ها گناهکار قدیمی دوباره برگشته صدای زمزمه ها آشناست این شب ها زمان بده به زمین خورده اِی اِلهِ کریم اگر مرا بزنی هم رواست این شب ها خوشا به حال گدایی که چشم تر دارد که گریه های سحر کیمیاست این شب ها کنار سفره ی افطار زیرلب گفتم نگفته ای به خود آقا کجاست این شب ها قسم به خاک نشسته به چادر زهرا مرا ببخش ، ببخشی رواست این شب ها ز فتنه های زمانه خط امان داری چراکه نام علی ذکر ماست این شب ها گدای صحن و سرای شهنشه نجفم دلم هوایی ایوان طلاست این شب ها دل شکسته ی ما با سلام بر ارباب مسافر حرم کربلاست این شب ها سلام بر لب عطشان سیدالشهدا سخن ز تشنه لب سر جداست این شب ها شنیده ام که سرش نی به نی عوض میشد شکایت من از آن نیزه هاست این شب ها @karimegharib
غزل هفتم؛ یاصاحب الزمان مددی ای روزه دار، افطار محتاج یک دعایم آقای آبرودار، محتاج یک دعایم با نامه ی سیاهم قلب تو را شکستم آلوده و گنه کار، محتاج یک دعایم خیلی دلم گرفته، از تو خبر ندارم با این وجود دلدار، محتاج یک دعایم تا خواستم بیفتم، دست مرا گرفتی این دفعه هم چو هر بار، محتاج یک دعایم یابن الحسن کجایی ، من آمدم گدایی شرمنده ام کجاها، دیدی گناه کردم خیلی شدم گرفتار، محتاج یک دعایم نگذاشتی بریزد یک لحظه آبرویم هستم به تو بدهکار، محتاج یک دعایم ای کاش یک سحر هم راهت بیفتد اینجا در انتظار دیدار، محتاج یک دعایم خیمه نشین صحرا، آرام جان زهرا هر جای هستی ای یار، محتاج یک دعایم وقت اذان مغرب دلتنگ کربلایم ای روزه دار افطار، محتاج یک دعایم @karimegharib
غزل چهارم؛ بریده ام ز همه تا که یار من باشی قرار این جگر بی قرار من باشی ز هرچه غیر تو خالی نموده ام دل را به این امید که یک دَم نگار من باشی برای این که به سویت دوباره برگردم به روی باز تو در انتظار من باشی شبیه برگ خزان؛ زرد و خشک می آیم که با نسیم محبت بهار من باشی من از سیاهی شبهای قبر میترسم چه میشود که در آن دَم کنار من باشی مرید شاه نجف میشوم که در محشر به احترام علی فکر کار من باشی دلم خوش است به نور محبت زهرا چراغ روشن شبهای تار من باشی تمام عمر ز داغ حسین میسوزم که تو امان دل داغدار من باشی به گریه گفت عزیزم به نیزه آمده ای میان کوچه و بازار یار من باشی به پای حنجر تو گیسویم سپید شده خودت که شاهد این انکسار من باشی نگاه مضطربت روی نیزه می چرخد به فکر عزت ایل و تبار من باشی اگر چه صورت زیبای تو بهم خورده همیشه دلبر نیزه سوار من باشی @karimegharib
غزل پنجم؛ مناجات با خدا ز فرط معصیت آهم به سینه کاری نیست میان آینه ام نقشی از نگاری نیست قساوت دل آلوده کار دستم داد دگر ز دیده ام اشک زلال جاری نیست همه خدایی خود را بگرد و خوب ببین که رو سیاه تر از من گناه کاری نیست همه جوارح من با گناه مانوس است گرسنگی و عطش رسم روزه داری نیست رفاقت من و تو رنگ و بوی دیگر داشت به حال و روز دلم جای آه و زاری نیست؟ بیا و بی ادبی های مرا ندیده بگیر به غیر جود و کرم از تو انتظاری نیست تمام دل خوشی من محبت علی است ز هیچ کس به جز آقا امید یاری نیست حرام باشد اگر رو به غیر او بزنم کریم تر ز علی هیچ سفره داری نیست سگ قدیمی دربار شاه لو کشفم به جز مقابل شه جای خاکساری نیست قسم به چادر خاکی برای حفظ ولا شبیه مادر سادات جان نثاری نیست خوشا به حال کسانی که با بصیرت محض حمایت از ولی امرشان شعاری نیست مدال عشق حسین است سینه های کبود حریف سینه ما شعله های ناری نیست به گریه بهر حسین یار مادرش هستم ز هجر کرب و بلایش به دل قراری نیست خدا ز سوز دل زینب آفریده مرا به نام سینه زن کربلا خریده مرا @karimegharib
غزل ششم؛ گریز شب جمعه لذت اشک مناجات ،سحر مشهود است حال آشفته دل از دیده تر مشهود است منتی نه زکرم دست زمین خورده بگیر همه جا سایه لطف تو به سر مشهود است راه خود را سحری جانب ما مایل کن دست خالی گدا وقت گذر مشهود است حال و روز من هجران زده دیدن دارد حال دلسوخته از آه جگر مشهود است هنر آن نیست نسوزی به میان آتش بین خاکستر پروانه هنر مشهود است هرکه فانی نشود جام بقایش ندهند مردی مرد به هنگام خطر مشهود است من وتنهایی در قبر خودم میدانم اوج بیچارگیم وقت سفر مشهود است تن بی جان مرا گریه کنان بردارید تربت کرببلا در کفنم بگذارید السلام ای شه لب تشنهء بی سر ارباب می رسد از حرمت نالهء مادر ارباب گیسویش را به روی حنجر تو ریخته است می گذارد لب خودرا روی حنجر ؛ارباب خاطراتی ز تو و بوسه ء زینب دارد میکند یاد گرفتاری خواهر؛ارباب خواهرت را ته گودال کنار تو زدند خاک گودال نشسته روی معجر ؛ارباب مثل او باکتک ازیار جدایش کردند جای پا مانده به روی همه پیکر ؛ارباب @karimegharib
به سبک:منم آواره بین کوفه... مناجات خدا السلام عليک يا شهر الله الاکبر دوباره امد وقت رحمت - به پا کشته بزم ضيافت نمودى بر ما هم کرامت _الهى الهى فراق يک ساله سر امد- گنهکارى پشت در امد ببين با چشمان تر امد _ الهى الهى الهى من ان بنده بى سرو پا هستم زراه امدم تا بگيرى دستم - به راهت نشستم من ان گداى الوده دامنم در اين دل شب با گريه در زنم همان فرارى که خوانده اى منم الهى العفو يا ربى يا کريم زبسکه خوب و مهربانى- گدا را سويت ميکشانى خريدار اشک جوانى _الهى الهى نمودى با حالم مدارا - کشيدى تو ناز گدا را بخر بارم را جان زهرا _الهى الهى الهى اگر سر به زيرو گنهکارم من در اين سينه حب على دارم من - سگ حيدرمن در اين ضيافت مهمان حيدرم گداى کنج ايوان حيدرم ز روز اول قربان حيدرم الهى العفو يا ربى يا کريم گداى شاه عالمينم - دم مغرب در شور و شينم به ياد لبهاى حسينم _ الهى الهى عطش که مى افتد به جانم - ترک بر ميدارد لبانم به ياد چوب خيزرانم - حسين جان حسين جان حسين جان سلام به تو بهترين افطار است دلم ياد کرببلا غم دار است - غمم بى شمار است لبان خشکت با ضربه وا شده ميان گودال دعوا به پا شده سرت چگونه از تن جدا شده يا بن الزهرا لبيک يا حسين @karimegharib
غزل نهم خدای من... نازم به این خدا که گنهکار می خرد هر روزه دار را دَم افطار می خرد باآبروی رفته به میهمانی آمدم هربار آبروی مرا یار می خرد یک لحظه ام کنار نزد پرده ی مرا با احترام حضرت ستار می خرد من روی آمدن به ضیافت نداشتم اما دلم خوش است که غفار می خرد اشک جوان ز گونه ی چشمم که می چکد بارگناه او به شب تار می خرد رو میکنیم سوی کرم خانه ی کریم اینجا ندیده صاحب آن بار می خرد در روز حشر هم به امیر نجف قسم مارابه عشق حیدرکرار می خرد حُب علی هدیه ی مخصوص فاطمه است مارابه این بهانه خریدار می خرد درحسرت یَموت ویَرَنی میکشد مرا حیدر غلام خود دَم دیدار می خرد باب الرضای صحن نجف باب الجنت است اینجا بهشت ناز گنهکار می خرد مارابه نام تشنه لب کربلا حسین با یک سلام لحظه ی افطار می خرد اذن دخول کرببلا نام زینب است زینب فقط گدای گرفتار می خرد هرکس که مویش ازغم زینب سپیدشد اورایقین کنید که علمدار می خرد از روی ناقه دیدکه درکوچه های شام از اخنس وسنان کسی گوشواره می خرد پیش رباب حرمله فریاد زد کسی گهواره ی شکسته شیرخوار می خرد @karimegharib