دانشِ واقعی آن است که بدانی
هیچ چیز نمیدانی.
-سقراط
📖 #کتابخانه_نیمهشب
آدم ها مثل شهرند. نمیشود بخاطر چند بخش کمتر جذابشان، به کل آن ها را کنار گذاشت. شاید جاهایی دارند که آدم خیلی ازشان خوشش نمی آید، مثلا حومه شهر و کوچه های فرعی تاریک و خطرناک، اما بخش های خوبی هم دارند که حضور در آنها را ارزشمند میکند!
📖 #کتابخانه_نیمهشب
نورا بهسختی میتوانست به یاد بیاورد که دَن قبلاً چطور حرف میزد و اصلاً دقیقاً چطور آدمی بود. اما خب، طبیعتِ خاطره همین است.
نورا در دانشگاه مقاله ای با عنوانِ <اصول خاطره و تخیل هابز> نوشته بود.
توماس هابز در نوشتههایش خاطره و قوه ی تخیل را عملاً یکی حساب کرده بود.
نورا هم از وقتی این موضوع را کشف کرد، دیگر هرگز کاملاً به خاطراتش اعتماد نکرد.
📖 #کتابخانه_نیمهشب
من دارم جدی بهت میگم یکم به فکر خودت باش، شوخی نمیکنم.
📖 #جنایت_و_مکافات
نه که مسخره کنم، بلکه اعتراض کنم. هدف خوبی دارم. من میتونم غیرمستقیم برای تبلیغ عقاید کمکی کرده باشم. هر انسانی وظیفه داره به پرورش و تبلیغ عقاید بپردازه و شاید هرقدر این کار رو قاطع تر انجام بده، بهتر باشه. من میتونم یه فکری رو مثل دونه بپاشم... و از همین دونه واقعیت بوجود بیاد. این دیگه مسخره کردن نیست که؟ شاید اول بهشون بربخوره اما بعدش متوجه میشن که من چه خدمتی بهشون کردم.
📖 #جنایت_و_مکافات
«شرافتمندانه تر»، «بزرگوارانه تر»! همهٔ این ها تعصبات قدیمی و از مُد افتاده است که من نفی میکنمشون. هرچیزی که به درد آدم بخوره، شریفه. من فقط همین یه کلمه رو میفهمم: فایده! میتونید هرچقدر دلتون میخواد زیرلبی بخندید، اما همینه که هست.
📖 #جنایت_و_مکافات
به نظر میآد خیلی خوشحالن که تونستن موفق بشن. البته شما هم ازشون متنفر نیستین، بلکه بیشتر از خودتون متنفرین که توانایی های اونها رو نداشتین و نتونستین همه ی مشکلات رو حل کنین.
📖 #کتابخانه_نیمهشب
به دقت حسابکتاب کردم و فهمیدم زنده بودنم بهعنوان یه آدمِ بیفایده و بههیچجانرسیده، دردناکتر از چیزیه که هر کسی از مُردنم حس میکنه.
📖 #کتابخانه_نیمهشب